نوشته اخیر نویسنده، داستان نویس، شاعر و پژوهشگر گرانقدر کشورمان میرزا آقا عسگری ( مانی) با عنوان ً شاهزاده ای که من دوست دارم ً با نثری ادیبانه و با محتوای سیاسی و حساب شده در نوع خودش نوشته ای بی نظیر و با اهمیت است.
جامعه سیاسی و فرهنگی ایران با نام میرزا آقا عسگری ( مانی) آشنا ست. اشعار و داستانهای منتشر شده اش، آگاهی او به تاریخ و ادبیات ایران و بقول خودش شیفتگی اش به ً ایران، ملیت ایرانی، هویت ایرانی، ایرانشهری از یک سو و باورش به حقوق بشر، آزادی و دمکراسی، سکولاریسم و لائیسته ً از سوی دیگر از او روشنفکر و شاعر و نویسنده ای همه جانبه نگر و مدرن و امروزی ساخته است. و تنها بهمین خاطر است که میتواند در دوره ایکه هنوز افکار ً چپ اندرقیچی ً و سنتی بر بخشی از جامعه سیاسی و روشنفکری ایرانی حاکم است، این چنین آشکار و بی پرده بنویسد و بگوید : ً با آن که سلطنت طلب نیستم اما حاضرم از شاهزاده ای شجاع و ایراندوست پشتیبانی کنم و هر چه دارم – از جمله جانم را در راه آرمان ایرانی آزاد و آباد و دموکراتیک بگذارم ً.
نوشته اخیر میرزا آقا عسگری ( مانی ) در روزهای اخیر بصورتی گسترده و وسیع از راههای گوناگون در چندین سایت و از طریق آدرسهای الکترونیکی برای افراد و گروههای بیشماری منتشر و فرستاده شده است. بسیاری درباره این نوشته واکنش های منفی و مثبت نشان داده اند. و از آنجائیکه این نوشته علیرغم سادگی اش از اهمیت ویژه سیاسی برخوردار است. من نیز کوشش میکنم به بررسی نکاتی در این نوشته به کوتاهی بپردازم.
میرزا آقا عسگری (مانی) در این نوشته نخست به ضعفهای اساسی بخشهای مختلف گروههای اپوزیسیون چه در درون و چه در بیرون کشور، از نیمی از جبهه ملی که کارگزار جمهوری اسلامی شده است، بخشی از کمونیستهای همکار جمهوری اسلامی و بخشی دیگر که همچنان ضد امپریالیست آمریکا و هم خط با جمهوری اسلامی باقی مانده اند و بخشی هم بی رابطه با واقعیت ایران و بدرستی اشاره میکند و بدنبال آن به نقش و سیاست و ترفندهای ًاصلاح طلبان ً و ملی مذهبی ها می پردازد و سپس از بی حسی سیاسی گروهی از نویسندگان و بخشی سر بر دامان جمهوری اسلامی نهاده می نویسد که دعای توابین را میخوانند و آنگاه از نا امیدی گروههای دیگر میگوید. او با اشاره به نام هایی چون شاپور بختیار، داریوش فروهر، عبدالرحمان قاسملو، فریدون فرخزاد، کورش آریامنش، محمد مختاری، پروانه فروهر، محمد پوینده، نیوشا فرهی و منوچهر فرهنگی ضمن یادآوری نمونه هایی از جنایات رژیم اسلامی در طی این 29 سال و گرامیداشت یاد آنها و ضعف جنبش در نبود آنها و با چنین نگاهی واقعی به اوضاع اپوزیسیون سرانجام خواست قلبی اش را بصورتی غیر مستقیم خطاب به ملت ایران و شاهزاده رضا پهلوی این چنین بیان میکند: ً دوست میداشتم در چنین شرایطی دست کم شاهزاده ای می داشتم مانند کوروش که جان در کف دست بگذارد و حکومتی انسانی و ایرانی شکوهمند بسازد . دوست می داشتم شاهزاده ای را که مانند بهرام که تاج شاهی و فرپادشاهی را ازمیان شیران درنده و گرسنه بردارد و بر سر نهد و چون اردشیر اول پای در میدان رزم و سرنوشت بگذارد و ایران را از آشوب و بیچارگی برهاند، چون بابک خرمدین جان بر کف نهد و به نبرد دشمن رود و چون سیاوش از آتش بگذرد تا دست کم پاگیزگی خود را به اثبات رساند ً.
او از شاهزاده اش میخواهد تا خون خود را از خون زنان و دختران مبارز ایرانی، جوانان و زنان سنگسار شده و سیاسی های اعدام شده و دانشجویان شجاع و همه ی آن کسانیکه پیشتر نام هایشان را آورده بود گرانتر نداند و جان و مالش را از میهن نیاکانی بیشتر دوست نداشته باشد.
میرزا آقا عسگری ( مانی) در بخشهای پایانی نوشته اش از شاهزاده میخواهد تا به عشق هوادارانش در بین چپ ها، راستها، ملی گراها و ایراندوست ها ارج بگذارد از همسر و فرزندانش دل بکند و با قبول یک وظیفه سنگین و تاریخی به میدان برود و در برابر رژیم جمهوری اسلامی چون صدها هزار ایرانی بی نام ونشان و بی ادعا بایستد و جان فدا کند و نبردی رویا رو و بی واهمه با اهریمن آغاز کند.
در اینجا قصد ندارم به طرح یکایک آروزها و دوست داشتنهای میرزا آقا عسگری (مانی) گرامی در خصوص داوریهای او درباره نقش و عملکرد شاهزاده رضا پهلوی پاسخی دهم. قصدم این است تنها به یک نکته اساسی آنهم به اختصار اشاره کنم.
اگر میرزا آقا عسگری (مانی ) تنها شاعری با احساس و نازک دل بود، چنین نوشته ای از جانب او دور از انتظار نبود. آنهائیکه میرزا اقا عسگری (مانی ) را از نزدیک می شناسند میدانند که او علاوه بر شاعر و نویسنده بودن شخصیتی سیاسی و متفکر نیز هست. او بسادگی میتواند خود بنیانگذار و سازمانده حزب و یا سازمانی سیاسی شود، میتواند با بررسی و تحلیل از اوضاع سیاسی جهان و ایران به سهم خود راهگشای مشکلات سیاسی کنونی در اپوزیسیون باشد، میتواند گروه بیشماری از دوستداران شعر و آثار منتشر شده اش را سازمان دهد. میتواند گروهی از ً چپ اندرقیچی های ً گذشته را برای رسیدن به اهداف سیاسی اش با خود همراه کند. میتواند حتا در موقعیتهای مناسب با پیامی و یا نامه ای بسیاری از همشهریان خود را در ایران در صف جنبش ملی و سراسری سازمان دهد. میرزا آقا عسگری – مانی میتواند در فردای ایران در پی ریزی دوباره ایرانی نوین خود نقشی سازنده و مؤثر بعهده بگیرد و بهمین خاطر من هم دوست میداشتم ً که اکنون که پازل نکبت جمهوری اسلامی کامل شده و مردم ایران به آن پشت کرده اند و اکنون که شوربختانه نه بختیار زنده است و نه داریوش فروهر و نه کوروش آریامنش و نیوشا فرهی و نه هزاران جان شیفته ایکه بدست حکومت اسلامی نابود شدند ولی در میان چهره های نامی و آشنای اپوزیسیون چپ و راست و صدها نام وشخصیت فرهنگی، هنوز نام آوری چون شاهزاده رضا پهلوی ً نیز حضور دارد. همه ما مانند میرزا آقا عسگری ( مانی ) به این واقعیت میرسیدیم که ما میتوانیم رضا پهلوی را به میان خود آوریم و از او بخواهیم که با همه ما به فرزندان و همسرانمان بگوئیم که ما وظیفه ای تاریخی و ملی بر دوش داریم و اکنون میخواهیم چون سربازان و یاران دلاور کوروش، اردشیر اول، بهرام، بابک خرمدین و سیاوش تاج افتخار آزادی و حقوق بشر کوروش را ازمیان سرکوبگران آزادی و دمکراسی یعنی حکومت اسلامی برداریم بر سر خود و ملت ستمدیده ایران بگذاریم و چون بابک خرمدین با ایران ستیزان بجنگیم و چون سیاوش با هم از دل آتش بگذریم تا پاکیمان را به مردم ایران و جهانیان نشان دهیم و ایران و مردم رنج کشیده آنرا نجات دهیم. دوست میداشتم که میرزا آقا عسگری (مانی ) عزیز اکنون که شیفته ایران، ملیت ایرانی، هویت ایرانی، ایرانشهری، حقوق بشر، آزادی، دموکراسی، سکولاریسم و لائیسته شهامت و پاکی است، خود چون آرش از دل این آتش بگذرد و بی شرمزدگی سربالا کند و بگوید: اگر چه من هم در جوانی روزگاری به راه خطا رفته ام، اکنون برای نجات ایران هیچ راهی جز این نمی شناسم که با کمک شاهزاده رضا پهلوی و آزادیخواهان ایرانی و با جلب پشتیبانی جهانیان و مردم در بیرون و برون مرزهای کشورمان جبهه ای بسازیم که این رژیم نکبت را از میان برداریم و خودمان سرنوشت سرزمینمان ایران را بدست بگیرم. این همان راهی است که شاهزاده رضا پهلوی در پی آن است و بهمین خاطر سالهاست که کشور به کشور شهر به شهر بدنبا میرزا آقا عسگری ( مانی ) ها می گردد و دست یاری به سویشان دراز میکند و هر چه بیشتر میگردد، کمتر می یابد.
در تمام سالهائیکه بیشتر از همه ی رهبران و شخصیتهای اپوزیسیون از فرزندانش و همسرش دور ماند و بیشتر از همه ی آنها از مال و جانش گذشت. در همان سالهائیکه بسیاری از مخالفین سیاسی اش و یا همان رهبران سازمانهای ً چپ اندر قیچی ً ها در کشورهای غربی همچنان بخاطر ًحفظ جانشان ً به زندگی مخفی پرداختند و برخی نیز در پی مال اندوزی بودند. تردید دارم در چنین شرایطی میرزا آقا عسگری (مانی) هنوز و همچنان بخواهد که شاهزاده رضا پهلوی یک تنه پا در میدان نبرد بگذارد و چون سیاوش به آتش زند.
حسن اعتمادی
استهکلم 1 آپریل 2008
sedayeshoma@yahoo.com