خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

هر زمان که بخواهيد می توانيد عضويت خود را لغو کنيد:
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



دوشنبه، 16 اردیبهشت ماه 1387 برابر با 2008 Monday 05 May

(در حاشیه‌ی فرهنگ کتاب‌خوانی و نمایش‌گاه کتاب)

بهزاد مهرانی

بر پایه‌ی گزارشی که به تازگی خبرگزاری رسمی ایران،ایرنا،مخابره کرده،هر ایرانی در شبانه روز تنها دو دقیقه کتاب می خواند.

براساس اعلام رئیس سازمان کتاب‌خانه‌ی ملی ایران،هر شهروند ایرانی در شبانه روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می دهد.

سرانه‌ی کتاب‌خوانی در ایران دو دقیقه اعلام شد.هر ایرانی غیور و همیشه در صحنه در شبانه روز تنها دو دقیقه از وقت مبارک را کتاب می خواند و این یعنی فاجعه.این‌که چرا کتاب نمی خوانیم،مانند هر معضل اجتماعی و فرهنگی ِ دیگر،بیش از یک عامل دارد، وضعیت نابهنجار اقتصادی، خود شیفتگی، سانسور و در نتیجه عدم اعتماد مردم به کتاب های منتشر شده و ... .

در این میان صاحب این قلم قصد دارد که یکی از عوامل کتاب نا خوانی‌ی ِما ایرانیان را بر جسته سازد.این عامل را "توهم استغنا" نام‌گذاری می کنم.

ما ایرانیان عموما گمان داریم که همه چیز را می دانیم و نکته ای غامض در عوالم لاهوت و ناسوت وجود ندارد که ذهن ما در آن غور نکرده باشد و به نتایج شگرف نرسیده باشد.تنها یک چیز را نمی دانیم و آن "نمی دانم" است.شاید هیچ پرسشی وجود نداشته باشد که از عموم شهروندان محترم این کهن دیار چند هزار ساله بپرسید و پاسخ ِ "نمی دانم" بشنوید.اصولا ما "نمی دانم" را نمی دانیم.این امر ما را به ورطه‌ی توهمی کشانده است که مانند همه‌ی توهم ها – توهم ِ برترین قدرت جهان بودن،توهم توطئه،توهم هنر نزد ایرانیان است و بس – بیماری‌ای خطرناک و کشنده است. مرحوم بازرگان می گفت: ما ملت "زود" و "زور" هستیم.یعنی همواره قصد آن داریم که اساسی ترین و ریشه‌ای ترین معضلات خود را "زود" و با "زور" حل کنیم. اگر نگاهی به فهرست کتاب های پر فروش کشورمان در این آشفته بازار بی کتابی بیاندازیم این امر کاملا مبرهن و آشکار است."مدیر یک دقیقه ای"، "معلم یک دقیقه ای" و ... یک دقیقه ای. خواننده نا آشنا گمان دارد که در زمان کوتاه ِ یک دقیقه به راحتی از موجودی بی دست و پا و به زبان ِ محاوره "،چلمن" ،به مدیری توانا و به معلمی دانا مبدل خواهد شد. کتاب های شبه روانشناسی موجود در بازار نیز این‌گونه اند. شهروند تیز هوش و آسان طلب ما گمان دارد که با خواندن یک جلد از این کتاب ها به راحتی و بدون تلاش وافر به سادگی ، "خویشتن ِ خویش" را خواهد شناخت و از آن پس معجزه ای باور نکردنی در زندگی‌اش رخ خواهد نمود که زمین و زمان را متحیر خواهد ساخت.

از هر کسی بپرسیم که "آیا حافظ را می شناسد؟" پاسخ یقینا مثبت است هر چند که در خواندن چند بیت ساده‌ی آن نیز ناتوان است.این همان "توهم استغنا" است.احساس بی نیازی است.او خود را نادان نمی داند تا در پی دانایی،به جد و جهد برخیزد. کتاب "مفاتیح الجنان" نیز در به وجود آوردن این سرانه‌ی دو دقیقه‌ای بی تاثیر نیست.شهروند و روستایی تیز هوش ما گمان می برد که با خواندن این کتاب "کلید های بهشت" را در دست دارد.و آن‌که در باورش کلید دار ِ خلد برین است ،دیگر چه نیازی دارد که دشواری ِ خواندن کتاب را بر خود هموار سازد. "چون که صد آمد نود هم پیش ماست".(اگر حافظ و مفاتیح الجنان را از میان کتاب هایی که مردم می خوانند برداریم،نمی دانم که از آن دو دقیقه چه بر جای خواهد ماند.)

متاسفانه این "توهم استغنا" به توهم های دیگر ما ایرانیان نیز دامن زده است. توهم این‌که کودکان ما در زیر زمین های نمور ِ خانه‌اشان توانسته اند گره از انبان ِ علوم های غامض بشری باز کنند از همین "توهم استغنا" مایه می گیرد.توهم ِ این‌که عالم همه "دشمنان" ما هستند و کارو کسب‌شان را تعطیل کرده اند و در پی آنند که هر لحظه برای ما نقشه‌ی توطئه ای بچینند تا ما را زمین گیر کنند،نیز هم‌چنین. ما اگر کتابی هم بخوانیم قصد آن می کنیم که در کم‌ترین زمان ِ ممکن و حداقل ِ رنج،گره های بزرگ هستی را بگشاییم و پس از این گشایش،همه‌ی عمر،آسوده خاطر و بی دغدغه این یافته های خود را لقلقه‌ی زبان خود سازیم تا خود را باهوش جلوه دهیم. اگر از این "توهم استغنا" دست برداریم و به جهل خود واقف شویم، در خواهیم یافت که نه آن گونه که گمان داریم زیباترین مردم جهانیم و نه هوشمندترین و قوی ترین آنها و هنر نیز تنها نزد ما نیست.ابتدا باید به کم دانشی ِ خود اذعان کنیم و آن‌گاه این طلب و این درد ما را مریم وار به خرمابن خواهد کشاند و بر خوان ِ گسترده‌ی دانش بشری که تجلی‌گاه ِارزشمند آن عرصه‌ی کتاب و کتاب‌خوانی است،خواهیم نشست و از این سفره‌ی عظیم و عزیز لقمه بر خواهیم داشت.

و در پایان اگر در جایی از نوشته ام به فرهنگ خودمانی تاخته ام مرا معذور بدارید. حالا حالا ها قصد رئیس جمهور و وکیل ِ مردم و ... شدن ندارم تا هم‌واره خودمان را با لقب شریف و غیور و دانشمند و همه چیز دان و ... صدا زنم. تا وقتی که نمی دانیم و نمی دانیم که نمی دانیم،این دو دقیقه زمانی را که مرحمت فرموده و وقت خود را بابت کتاب‌خوانی تلف !! می کنیم،اندکی بیشتر نخواهد شد...

آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند

+ نمایش‌گاه کتب تهران در راه است.کاش می شد آماری تهیه شود تا بدانیم که آیا فروش کتاب در نمایشگاه کتاب بیشتر است و یا سیب زمینی‌ی سرخ کرده.




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved