خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

هر زمان که بخواهيد می توانيد عضويت خود را لغو کنيد:
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



آدينه، 20 اردیبهشت ماه 1387 برابر با 2008 Friday 09 May

یک بار دیگر «جمهوری اسلامی» آری یا نه؟ - الاهه بقراط

واقعیت این است که نسل اول تبعیدیان جمهوری اسلامی چند سالی است که نسل دوم تبعیدیان را در کنار خود جای داده است که عمدتا از جنبش‌ زنان و دانشجویان می‌آیند و درست همین صحنه تبعید، میدان عمل سیاسی آن افراد، احزاب و گروه‌های سیاسی است که در تبعید زندگی می‌کنند و عملا فقط در تبعید حضور دارند. آیا قید عنوان «جمهوری اسلامی ایران» به مثابه نظامی که مسبب سرکوب بی‌رحمانه و تبعید این احزاب و گروه‌ها بوده است در برابر تابعیت تبعیدیان آن اندازه اهمیت نداشت که آنها را به واکنشی وا دارد که در میدان عمل واقعی از آنها انتظار می‌رود؟
*****

کیهان لندن / 08 مه 2008
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de

یک بار دیگر «جمهوری اسلامی»
آری یا نه؟

روز 29 ژانویه 1979 در روزنامه کیهان مقاله‌ای از «امام خمینی» زیر عنوان «طرز حکومت اسلامی و شرایط زمامدار» منتشر شد. کیهان در صفحه اول خود با تیتر درشت جوهر تفکر خمینی را در این مقاله چنین خلاصه کرده بود: «فرق اساسی حکومت اسلامی با حکومت های مشروطه سلطنتی و جمهوری در این است که نمایندگان مردم یا شاه در این گونه رژیم‌ها به قانونگزاری می‌پردازند در صورتی که قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است».

میدان تفکر
این هنوز پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود. قبل و بعد از این تاریخ نیز تا زمان به اصطلاح رفراندوم تعیین نظام، سخنان و مقالات متعددی چه از خود خمینی و چه از سوی کسانی که پیروان و مؤمنان وی بودند، منتشر شد. به این ترتیب بر خلاف آنچه در سالهای بعد تا به امروز عنوان می‌شود، نمی‌توان مدعی شد که کسی نمی‌دانست «محتوای جمهوری اسلامی» که همگی فرا خوانده شدند تا به آن رأی بدهند، چیست. درباره این محتوا به اندازه کافی سخن گفته شده بود و خوشبختانه صنعت چاپ و تصویر و صدا به اندازه کافی سند و مدرک در اختیار تاریخ نهاده است.
همان زمان عده‌ای تلاش کردند سخنان شیرین دیگری را به جای محتوایی که «امام خمینی» عرضه می‌کرد، به مردم قالب کنند لیکن تنها سیاستمداری که درباره «بازگشت دیکتاتوری» هشدار داد، دکتر شاپور بختیار نخست‌وزیر وقت بود (کیهان اول فوریه 1979).
یک هفته بعد در یک راهپیمایی عظیم، نظامیان فریاد زدند: «ما قطره‌ای از ارتش تو هستیم، خمینی!» و زنان که به نوشته کیهان 8 فوریه «بیشتر از همیشه با چادر و روسری و بدون روسری راهپیمایی کردند» همراه با دیگران شعار دادند: «خمینی، خمینی، تویی مجری قرآن». همان روز در همان روزنامه از قول دکتر محمد مکری به عنوان «یکی از نزدیکان حضرت آیت‌الله العظمی خمینی» نوشته شد: «جمهوری اسلامی با حکومت مذهبی تفاوت دارد. زمین‌ها ملی خواهد شد و احزاب چپ آزادی فعالیت خواهند داشت». چند روز بعد دکتر کیانوری رهبر حزب توده ایران گفت: «ایران در گرماگرم یک انقلاب دمکراتیک ضد امپریالیستی است». دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ملی ایران تأکید کرد: «محتوای جمهوری اسلامی دمکراتیک است و بر اساس دمکراسی و ملیت ایران برپا می‌شود». دکتر ابوالحسن بنی‌صدر افزود: «حکومت اسلامی حکومت عقیده است». احمد صدر حاج سیدجوادی وزیر کشور دولت موقت هم اعلام کرد: «شالوده قانون اساسی بر قرآن و نهج‌البلاغه بنا شده است».
تا اینکه دوازده فروردین رسید و همه برای رأی دادن به «جمهوری اسلامی ایران» با محتوای بالا صف کشیدند. جنبش مسلمانان مبارز و مجاهدین خلق ایران و حزب توده ایران و جبهه ملی ایران همگی به پرسش «جمهوری اسلامی: آری یا نه؟» با افتخار تمام پاسخ «آری» دادند. تنها سازمان سیاسی شناخته‌شده که رفراندوم جمهوری اسلامی را تحریم کرد، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بود که تا جایی که به یاد می‌آورم هنوز انشعابی در آن روی نداده بود و قابل تصور است که در این تصمیم یکپارچه نبوده است.
بلافاصله پس از رفراندوم «امام» گفت: «عمال آمریکا به صورت چپ‌گرا می‌خواهند مخازن ما را به آمریکا بدهند» و «حقوق زنها در اسلام از حقوق زنها در غرب بالاتر است». و روزنامه‌ها با تیترهای درشت اعلام کردند: «میلیونها ایرانی با اکثریت قاطع به جمهوری اسلامی رأی دادند»، «میلیونها ایرانی به جمهوری اسلامی گفتند: آری»، «رأی 98 درصد مردم «آری» بود»، «با هجده میلیون رأی رژیم ایران جمهوری اسلامی شد».
«امام خمینی» نیز در چاپ دوم روزنامه کیهان در روز سیزده فروردین 58 اعلام کرد: «از امروز رژیم ایران جمهوری اسلامی شد» و افزود: «دوازده فروردین روز نخستین حکومت الله است».

میدان عمل
این بود میدان تفکر و عمق اندیشه‌ سیاستمداران و متفکران سیاسی و توده مردم در آن زمان که جمهوری اسلامی را بر شانه نود و هشت درصدی خود حمل کردند تا دوره سی ساله‌ای را آغاز کند که در پایانش اگر یک رفراندوم دیگر درباره «جمهوری اسلامی» انجام شود، این بار آن نسبت نود و هشت درصدی با توجه به وجود بیش از چهل میلیون دارندگان حق رأی، کاملا برعکس عمل خواهد کرد.
در این سی سال ایرانیان تجاربی را از سر گذراندند که تبعید یکی از وجوه انکارناپذیر آن است. با به کار بردن واژه «مهاجران» یا «ایرانیان خارج کشور» به جای «تبعیدی» نمی‌توان وجود و نقش آن را در تاریخ معاصر ایران نادیده گرفت. تبعید سرنوشت مشترک ایرانیان است چرا که هر آن تبعیدی که در این سوی مرز بسر می‌برد، با هزار رشته به آن خاک و آن مردم پیوسته است. کسانی که خود را خارج از این مقوله می‌دانند، خویشتن را به دست خود خارج از این سرنوشت قرار می‌دهند.
هنگامی که در چند هفته گذشته موضوع قید عنوان «جمهوری اسلامی ایران» در تابعیت پناهندگان سیاسی و اعتراض به آن در رسانه‌های خارج از کشور مطرح شد، ایرانیان بسیاری از آمریکا و کانادا و کشورهای اروپایی تماس گرفته و پشتیبانی خود را در این اعتراض اعلام کردند. برای من اما چیزی امیدوارکننده‌تر از این نبود که افراد زیادی از ایران برای اعتراض به نام «جمهوری اسلامی ایران» به عنوان تابعیت ایرانیان اعلام پشتیبانی کردند.
در این فاصله معلوم شد عنوان «جمهوری اسلامی ایران» نه تنها برای تابعیت پناهندگان سیاسی به کار برده می‌شود بلکه حتی در مورد کسانی که به خیال خود تابعیت آلمان را نیز پذیرفته‌اند، در مدارک دیگرشان، تابعیت آنها «جمهوری اسلامی ایران» قید می‌گردد. من در فرصتی دیگر به جنبه سیاسی و حقوقی تابعیت و موافقتنامه 1929 (1308) و پروتکل پایانی آن که بین امپراتوری آلمان و کشور ایران در زمینه حقوق تبعه دو کشور به امضا رسید و معمولا مورد استناد مسئولان آلمانی قرار می‌گیرد، خواهم پرداخت. لیکن در اینجا از همه تبعیدیان و پناهندگان سیاسی در کشورهای دیگر می‌خواهم این موضوع را در مورد مدارک خود پیگیری کنند و اگر تابعیت آنها چه در سالهای گذشته و چه از سال 2008 با عنوان «جمهوری اسلامی ایران» مشخص شده است، با ای میل زیر تماس بگیرند.
واقعیت این است که اینک نسل اول تبعیدیان جمهوری اسلامی چند سالی است که نسل دوم تبعیدیان را در کنار خود جای داده است که عمدتا از جنبش‌ زنان و دانشجویان می‌آیند. مجموعه شرایط نابسامان سیاسی و اقتصادی ایران و گسترش جنبش‌های اجتماعی و صنفی به ویژه در میان کارگران که بیشترین بازتاب خود را در میان ایرانیان تبعیدی می‌یابد و توسط آنهاست که به گوش جهانیان می‌رسد، سبب شده است تا حکومت اسلامی تمامی تلاش خود را برای خنثی کردن صحنه تبعید و حتی در اختیار گرفتن آن به کار گیرد.
و درست همین صحنه تبعید، میدان عمل سیاسی آن افراد، احزاب و گروه‌های سیاسی است که در تبعید زندگی می‌کنند و عملا فقط در تبعید حضور دارند. لیکن آنها تمامی توجه خود را به روی میدانی متمرکز کرده‌اند که به آن نه تنها راهی ندارند بلکه اساسا کسی آنها را در آن به بازی نمی‌گیرد: میدان حقیر سیاست در جمهوری اسلامی که به رأی‌گیری‌های دوره‌ای کاهش یافته است.
در این میدان عمل واقعی، یعنی میدان تبعید، هنگامی که هویت ایرانیان، از جمله در مورد تابعیت، مورد هجوم قرار می‌گیرد، طبیعتا از افراد و گروه‌ها و احزاب سیاسی که خود به همین میدان تعلق دارند، انتظار می‌رود دست کم واکنشی نشان دهند. آنچه من به عنوان یک ایرانی روزنامه‌نگار با همکاری کانون پناهندگان سیاسی ایران در برلین پیگیری می‌کنم، در واقع وظیفه مدعیان سیاست و احزاب و گروه‌های سیاسی است که می‌بایست تمامی امکانات خود را برای طرح این موضوع و پیشبرد آن به کار گیرند. تنها گروهی که پس از انتشار مقالات مربوط به تابعیت تبعیدیان ایرانی به ابتکار خود (بدون آنکه من و کانون پناهندگان خبر داشته باشیم) واکنش نشان داد، حزب مشروطه ایران بود که با نوشتن نامه‌ای اعتراضی خطاب به وزیر کشور آلمان از وی تقاضای رسیدگی به این موضوع را نمود (این نامه در بخش آلمانی سایت این حزب در دسترس است).
آیا قید عنوان «جمهوری اسلامی ایران» به مثابه نظامی که مسبب سرکوب بی‌رحمانه و تبعید این احزاب و گروه‌ها بوده است در برابر تابعیت «رهبران» و اعضا و هواداران تبعیدی آنها که از یک سو بر خلاف قانون اساسی خود جمهوری اسلامی ایران است که اصل چهل و یکم آن «تابعیت کشور ایران» را «حق مسلم هر فرد ایرانی» می‌شمارد، و از سوی دیگر خلاف روال عادی عنوان تابعیت است که به خاک و کشور و سرزمین باز می‌گردد و نه رژیم و نوع نظام آن، آن اندازه اهمیت نداشت، که آنها را به واکنشی وا دارد که در میدان عمل واقعی از آنها انتظار می‌رود؟ به این ترتیب آیا نباید نتیجه گرفت که اینان همچنان درگیر آن میدان تفکری هستند که به «جمهوری اسلامی» رأی «آری» داد تا روزی در برابر موضوعی چون تابعیت، سکوت کنند و به زبان شاملو «عاری»‌گویان از آن در گذرند؟ شما مدعیان سیاسی، سی سال پس از آن رفراندوم، یک بار دیگر به ما بگویید: جمهوری اسلامی: آری یا نه؟!

ای میل تماس: ebog@gmx.de
01 مه 2008




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved