"اگر همهی افراد بشر – منهای یک نفر – عقیدهی واحدی داشتند و تنها یک نفر عقیده اش با آن باقی بشریت مخالف بود عمل اینان که صدای آن یک نفر را به زور خاموش کنند همان اندازه نا حق و ناروا می بود که عمل خود وی اگر فرضا قدرت این را داشت که صدای نوع بشر را به زور خاموش کند."۱
دموکراسی را حکومت اکثریت مردم بر خودشان معنا کرده اند.دموکراسی در عرصهی سیاست و در عمل به معنای حاکمیت اکثریت یا نصف به اضافهی یک ِ رای دهندگان است.این نوع حکومت،مردم را بالغ و دارای شعور و حق انتخاب می داند.از نشانه های آشکار این گونه حکومت ها ، انتخابات آزاد است که هر چند وقت یک بار برگزار می شود.از دیگر عناصر شناسانندهی این حکومت ها آزادی اندیشه،بیان و نشر آن، برابری ِ تمامی شهروندان در برابر قوانین مصوب،آزادی احزاب و گروه ها است.حکومت های دموکراتیک در هر زمان بر آمده از خواست اکثریت مردم است.در این میان همواره جامعه به اکثریت و اقلیت قابل تقسیم است. " در هر تودهی فراهم آمده از گروه های گوناگون،گروهی را که شمار بیشتری داشته باشد "اکثریت" و آن را که شمار کمتر دارد "اقلیت" گویند. جامعه های انسانی از جنبه های گوناگون(سیاسی،اقتصادی،دینی،زبانی،و...)به اکثریت ها و اقلیت ها بخش بندی می شوند."2
در حکومت های دموکراتیک و مردمسالار این تنها آزادی و احترام ِ اکثریت نیست که وجه ممیزهی این نظام ها و نظام های دیکتاتوری و یکه سالار است،بلکه آزادی اقلیت ها برای تبدیل به اکثریت عامل مهم تمیز نظام های دموکراتیک و غیر دموکراتیک است. در نظامی که اقلیت ها از کرامت و ارزشمندی برخوردار نیستند و حق آزادی آنها به رسمیت شناخته نمی شود – هر چند که "اکثریت" مردم ِ آن در آزادی به سر برند ـ نمی توان آن را یک نظام دموکراتیک نامید.در حکومت های توتالیتر و یکه سالار،نه تنها اقلیت ها دارای ارج و قرب نیستند بلکه اکثریت نیز از آزادی های مشروع برخوردار نیستند.حاکمیت های مردمسالار برای جلوگیری از دیکتاتوری اکثریت راهکارهای بسیاری اندیشیده اند و همواره شرایطی را به وجود می آورند که اقلیت بتواند با استفاده از آزادی های بیان و نشر و ...به اکثریت تبدیل شوند.یک اکثریت همواره اکثریت نخواهد ماند و یک اقلیت نیز همواره در اقلیت باقی نمی ماند.
× × ×
در نظام های دیکتاتوری و توتالیتر، اقلیت همواره در هراس و عدم امنیت به سر می برد.این اقلیت می تواند شامل اقلیت های مذهبی،قومی،سیاسی و ... باشد.وجه بارز استبداد این است که حاکمیت و نهاد های حکومتی در قبضهی قدرت یک ایدئولوژی یا مذهب ِ خاص است و دیگران به تناسب دوری از این ایدئولوژی یا مذهب ،وضعیت سخت تری دارند.شهروندان به خودی و غیر خودی تقسیم می شوند و غیر خودی ها از تمامی حقوق مشروع و انسانی خود بی بهره هستند.انسان در جهان جدید برای حل این معضل بوده است که به سکولاریسم که تفکیک نهاد دین (ایدئولوژی) و دولت است رو آورده است.حکومت های دموکراتیک نسبت به عقاید و آرای دینی مردم بی طرف هستند و مبنای قوانین خود را بر اساس مذهبی خاص بنا نمی نهند و نسبت دولت با همهی نحله های دینی و عقیدتی ،نسبتی یکسان است.در اینگونه حکومت ها وظیفهی دولت ها تنها فراهم آوردن امکانات رفاهی مردم است تا مردم آزادانه و از روی اختیار باورها و اندیشه های خود را سامان دهند.حکومت ها تنها در نقش یک داور ظاهر می شوند که وظیفهی آنان تنها رفع خصومت ها است.در اینجا دیگر دین و یا ادیان رسمی معنا ندارد.
× × ×
در ایران، ما با ادیان رسمی و غیر رسمی مواجه هستیم.همچنان که در عرصهی سیاسی با خودی و غیر خودی روبه روییم.دین رسمی کشور، اسلام و مذهب تشیع است.در تمام دوران پس از انقلاب اسلامی دولت ها ،یک وزیر از معتقدان ادیان دیگر و حتا از اهل تسنن نداشته است و این خود نشان از تبعیضات اعمال شده بر پیروان سایر ادیان که در اقلیت هستند،دارد.در پایتخت کشور اسلامی ما، برای اهل تسنن که اقلیت پر تعدادی است،مسجدی برای انجام فرایض دینی وجود ندارد.بهاییان از حق تحصیل و داشتن شغل بی بهره اند و بسیاری به صرف داشتن اعتقاد به دین بهاییت به زندان افتادند و حقوقشان ضایع گشت.تمامی این اجحاف ها ریشه در آن دارد که دولت خود را مدافع ِ دین و ایدئولوژی خاصی می داند و هدف خود را هدایت خلق می پندارد،هدفی که در حیطهی وظایف دولت ها نیست. " کل حوزه ی اقتدار فرمانروا،فقط به امور مدنی مربوط می شود،به عبارت دیگر،قدرت مدنی،حق مدنی و حکومت مدنی همهگی،صرفا به مراقبت برای بسط اینگونه امور ،محدود و منحصر هستند.قلمرو قدرت حاکم به هیچ وجه من الوجوه،نمی تواند ونباید به امور مربوط به رستگاری ارواح انسان ها تعمیم داده شود. ... مراقبت از ارواح انسان ها به هیچ حاکم مدنی واگذار نشده است،چه رسد به اینکه به دیگران اعطا شده باشد.به نظر اینجانب خداوند مراقبت از ارواح انسان ها را به حاکم مدنی واگذار نکرده است،برای اینکه به نظر نمی رسد خداوند هرگز چنین قدرتی را به کسی داده باشد تا بر دیگران تسلط یابد و آنان را مجبور به پذیرش دین او نماید.3
سکولاریسم و تفکیک نهاد دین از دولت از ضروریات حکومت در جهان جدید است.آزادی اندیشه و بیان از حقوق مسلم انسان است و حتا هیچ انسانی آن قدر آزادنیست که بتواند از آزادی ِ خود صرف نظر نماید. "اصل آزادی نمی تواند بشر را به آن درجه آزاد بگذارد که از آزادی خود دست بردارد."4
× × ×
روحانیون به عنوان پاسداران ایمان عوام باید نسبت به این حق کشی ها حساسیت نشان دهند و حکومت باید به وظایف خود که سامان دادن و بهینه سازی وضعیت معیشتی مردم است عمل کند و رستگاری روح و رابطهی انسان و امر قدسی را به خودشان واگذار کند.هیچ انسانی را نسزد که به بهانهی دین،اندیشه،قومیت،نژاد و ... در تنگنا قرار گیرد.معیار و میزان دموکراتیک بودن یک نظام تنها آزادی اکثریت نیست بلکه آزادی اقلیت ها است که نشان از عادلانه بودن یک نظام دارد.
پانوشت:
1.رساله در بارهی آزادی جان استوارت میل ترجمه ی: جواد شیخ الاسلامی شرکت انتشارات علمی فرهنگی ص 59
2.دانشنامهی سیاسی داریوش آشوری چاپ چهارم 1376 ص 34
3.نامه ای در باب تساهل جان لاک ترجمه:شیرزاد گلشاهی کریم نشر نی ص 57
4. رساله در بارهی ازادی ص 260