سایت تغییر برای برابری
در يكي از سلسله سخنراني هاي كميته حقوق زن كانون مدافعان حقوق بشر، سخنران اين بار كانون دكتر امير نيك پي استاد دانشگاه شهيدبهشتي بود كه پنجشنبه 6 تيرماه درباره حقوق بشر و حقوق زن سخناني ايراد كرد. آنچه مي خوانيد چكيده اي است از سخنان ايشان كه به مدد مريم مالك ضبط و ثبت شده است.
چه نوع حقوق بشري ؟
با طرح حقوق بشر، در 30 سال اخير،از حقوق بشرهاي مختلف صحبت مي شود؛ حقوق بشرغربي، حقوق بشر شرقي، حقوق بشر اسلامي، حقوق بشر آفريقايي، حقوق بشر آسيايي و حقوق بشر ايراني. بايد بدانيم كه درباره چه حقوق بشري صحبت مي كنيم؟
موضوع حقوق بشر اواخر سده 18 مطرح شد و تا امروز هم ادامه دارد و خود به خود با انتقادات و مسائلي روبرو بوده است. آيا اين حقوق بشربه معناي عام بود يا به معناي خاص؟ آيا حقوق بشر مردان است يا زنان؟ يا زنان هم در آن جايي دارند؟ آيا حقوق بشر وحقوق زن همزمان و همگام هستند؟ آيا مي شود حقوق بشر داشت و دموكراسي را رعايت كرد اما حقوق زن را رعايت نكرد؟
جامعه باوري و حقوق جمعي
من از حقوق فرانسه اين مكانيزم حقوق بشر و حقوق زن را بيان مي كنم. حقوق بشر بر يك اصل بنيادين استوار است، حقوق بشر در دنيايي معنا و ارزش دارد كه بر محور انسان استوار باشد، بدون انسان محوري حقوق بشر ارزش ندارد. ويژگي هاي حقوق بشر و اصول آن از نظر انديشمندان متفاوت است: فرد باوري، دموكراسي، آزادي و برابري و ... يكي ديگر اين اصول در حقوق بشر اصل جامعه باوري است كه كمتر به آن توجه مي شود.
درك من از اين اصول اين هست كه در جوامع پيشامدرن، فرد باوري براي افراد معنا ندارد، اگر عضو جماعتي بودند معنا دار مي شدند مثل عضو يك خانواده يا يك قبيله. فرد در برابر خانواده و حاكم و جمع معنا نداشت و هيچ حقوقي نداشت.
دنياي جديد گفت فرد بايد با ماهو معنا داشته باشد. فرد در خانواده و جامعه بايد مطرح باشد. فرد باوري يكي از اصول حقوق بشر است. جامعه باوري هم يك اصل مهم حقوق بشر است به همين خاطر حقوق بشر حقوق فردي نيست حقوق جمعي هم است. طي مبارزات گوناگون مانند مبارزات زنها، كارگران و بوميان و...اين جمع ها به عنوان جامعه داراي حق و حقوقي شدند كه همان جامعه باوري است. اين درك، با درك صرفا ليبرالي كه از تاكيد بر حقوق فرد در حقوق بشر صحبت مي كند، متفاوت است. حقوق بشر، نظامي دموكراتيك را بوجود آورد كه اين اجازه را مي دهد كه مردماني مستقل از حكومت اظهار وجود كنند.
مسئله اقليت ها و اكثريت ها
يكي ديگر از اصول حقوق بشر دموكراسي است، شرط لازم دموكراسي براي حكومت ها و در عرصه سياسي، فقط حكومت اكثريت نيست چون كليه نظام هاي توتاليتر بويژه در سده بيستم چه نازيسم هيتلري، چه فاشيسم موسيليني، چه فرانكو، چه مائويسم چيني، همه براكثريت تاكيد كردند و اكثريت را هم با خودشان داشتند و ديديم كه چه شد. اينجا مي بينيم دموكراسي با توتاليتاريسم با تاكيد بر معناي اكثريت، مشترك هستند. آن چيزي كه دموكراسي را متفاوت مي كند مهم تر از حاكميت اكثريت، وضعيت اقليت ها است. آيا اقليت امروز اكثريت فردا مي تواند بشود؟ حكومت استبدادي مانع اقليتي است كه مي خواهد اكثريت فردا شود. پس در دموكراسي مسئله اقليت ها مهم تر از اكثريت هاست.
رويكرد اولمپ دوگوژي نسبت به حقوق بشر
رويكرد من از حقوق بشر رويكرد آسيب شناسي انتقادي است، حقوق بشر از ابتدا مورد نقد و نفي سنت گراهاي غربي و شرقي قرار گرفت. سنت گراهاي ماركسيستي حقوق بشر را نقد كردند و گفتند حقوق بشر تدريجي است و از انسان عام صحبت مي كند، سنت گراهاي ليبرالي هم حقوق بشر را نقد كردند، و سنت گراهاي نيچه اي هم حقوق بشر را نفي كردند. يكي ديگر از سنت هايي كه حقوق بشر را نقد كرد سنت فمنيستي بوده است كه از همان ابتدا تا به امروز ادامه دارد.
يكي از منتقدان حقوق بشر، "اولمپ دوگوژ" در دوران انقلاب فرانسه بود. مختصر در مورد زندگي اش مي گويم و بعد انتقاداتش را بيان مي كنم، اين زن در سال 1748 بدنيا آمد در جنوب فرانسه، در نوجواني ازدواجش دادند ولي روحيه سركش وي باعث شد ازدواج تحميلي را نپذيرد و طلاق گرفت. به دليل فشار اجتماعي موجود در شهري كه ساكن بود ناچار به مهاجرت به پاريس شد. در مباحث روز شركت مي كرد، نمايشنامه نويس بود، مسائل سياسي را تحليل مي كرد... اين خانم را بخاطر 4 جرم گيوتين زدند 1› دفاع از سلطنت 2› وظايف زنانگي را انجام ندادن(اشاره به زندگي خصوصي اش) 3› در كارهايي كه مربوط به مردان است دخالت كردن(مشخصا سياست) 4› نظم عمومي را بهم زدن.
قاضي يك مرد انقلابي بود كه عليه استبداد شاهي و تاريك انديشي روحانيت مبارزه كرده بود و مشخص است كه چنين حكمي را بدهد.
نتيجه مي گيريم آزاديخواهي با دموكراسي طلبي يكسان نيست افراد مي توانند آزاديخواه باشند ولي جوهرا دموكرات نباشند.
حرف اين خانم چه بود؟ يك حرف كليدي را زد كه اكنون در زبانشناسي تأكيد زيادي بر آن است. همه مي دانيد اعلاميه حقوق بشر فرانسه چند ماده دارد و اصل اولش اين است كه همه انسان ها با هم برابرند. اين خانم وقتي اين اعلاميه را ديد گفت "اين اعلاميه مردان است، براي زنان نيست" و تكيه كرد بر واژه شناسي. واژه "اوم" به فرانسه هم به معناي مرد است و هم انسان(بشر). خانم اولمپ دوگوژ گفت منظور شما از اين واژه مرد است بنابراين من به عنوان يك زن يك بيانيه ديگر مي نويسم زير عنوان "حقوق بشر زن" و "شهروند زن" كه اعلاميه اي بر همان وزن مي نويسد.
حال من چندتا از اين ماده را به عنوان نمونه مي خوانم، در ابتداي اعلاميه مي گويد: "مادران ، دختران، نمايندگان زن ملت، تقاضاي تشكيل مجلس ملي را مي نمايند. زن آزاد بدنيا مي آيد و در حقوق با مردان برابر است، تمايزات اجتماعي تنها بر اساس عام المنفعه بودن رفتار آنها مي تواند بنيان شود " و در بند 10 مي گويد: هيچ كس نبايد به خاطر عقايدش نگران شود. زن همچنانكه حق بالا رفتن برچوبه دار را دارد حق بالا رفتن بر تريبون مجلس را هم دارد ضمن اينكه نظم عمومي را بهم نزند". مي دانيد درمجلس انقلابي زنان نمي توانستند به مجلس بروند و ....
از همين اصل 10 از حقوق زن از دو موضع مي توان دفاع كرد. يك موضع كه من اسمش را گذاشتم از "موضع پايين" يعني از موضع "تظلم خواهي"، از اين موضع كه زنان قرباني اند، ضعيف اند، پايين ترند... بنابراين حقي به آنها بدهيد. يعني دفاع كردن از حقوق زنان از موضع ضعف. و ديگري موضع اولمپ دوگوژ، موضع ازبالا حركت كردن است. اينكه ما زنان در همه عرصه ها حضور داريم و بايد داشته باشيم و هيچ دليل هم ندارد وقتي خلافي كرديم به مجازات نرسيم. از آن موضع بالا ادعاي حق مي كنند.
مسئله اي كه اولمپ دوگوژ مطرح كرده امروزه ما هم داريم همين بحث "رجل" كه تفاسير مختلفي از آن وجود دارد. بنابراين بايد واژگان را عوض كرد، هر واژه اي را كه مي شود ازآن سوء استفاده كرد را بايد تغيير داد. از نظر فكري و ذكري اولمپ دوگوژ منبع الهام بسياري از زنان براي حقوق زنان شد.
برابري انسان ها، بدون جنبش هاي اجتماعي معنادار نمي شود
مگر حقوق بشرفرانسه اعلام نكرد همه انسانها با هم برابرند؟ اواخر سده 18، اعلام كردند اين اصل يك مسئله است و واقعيت هاي تاريخي، اجتماعي و سياسي يك مسئله ديگر. بعبارت ديگر به يك اصول راهنما وكلي احتياج داريم. آن اصول كلي، بدون جنبش هاي اجتماعي، معنادار نمي شود.
اصل مهم ديگر اينكه فرانسه حقوق زن را تا اين اواخر رعايت نكرد ولي يك نظام دموكراتيك هم داشتند آيا مي شود دموكراسي داشت ولي زنان حق راي يا مشاركت يا مسئوليت داشتن نداشته باشند؟ بله مي شود اما زماني است كه خود زنان نخواسته باشند. بنابراين به حركت هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي نياز هست. به حركت خود زنان بستگي دارد و اما اصل كلي تر، خيلي از انديشه ها و افكار صحبت از برابري انسان ها مي كنند ولي وقتي به جوهر فكر مي رويد مي بينيد كه تبعيض زيادي وجود دارد، مثلا اگر در يك دين بيان شود كه تمام انسانها با هم برابرند اما در حقوق برابري ندارند مسئله را چطور حل كنيم؟
رفت و برگشت از حقوق كل به جز و جز به كل
تحقيقي در اين زمينه انجام داديم و از جوانان سئوال هايي در مورد حقوق برابر كرديم. 95 درصد گفتند كه حقوق بايد برابر باشد اما وقتي مي پرسيديم آيا يك بهايي مي تواند رئيس جمهور شود و يا اينكه زن مي تواند رئيس جمهور شود مي گفتند نه، حتي دختر خانمها. حالا چه بايد كرد؟ ما برابر يك اصل در جامعه شناسي مي گوييم بايد از كل به جز و از جز به كل رفت، از كل كه برويم درست است، همه انسانها با هم برابرند و اگر جز كنيم اينكه آيا زن و مرد با هم برابرند؟ آيا سياه و سفيد برابرند؟ آفريقايي با آسيايي برابر است؟ هر موقع تناقض وجود نداشت و هماهنگي وجود داشت مي توان پذيرفت كه آن اصل كل در اين جز هم خودش را نشان داده است. يعني بايد از جز هم به كل رفت. يعني فقط از كل به جز نيامد از جز به كل هم رفت تا ببينيم آيا تناقض وجود دارد يا نه. خيلي وقتها ديده مي شود كه در نظامهاي استبدادي يا نظامهاي توتاليتر برخي از حقوق به ويژه حقوق اقتصادي رعايت مي شود و اين خودش يك جز است. ولي با آن كل مسئله دارد يعني حكومت ايدئولوژيك آن برابري كل را قبول ندارد.
براي حل اين مشكل بايد به طور دائم حالت رفت و برگشتي از حقوق از كل به جز و از جز به كل داشته باشيم.