سالهاست که هشدار مفسر ورزشی ایران به هنگام مسابقات دوستانه یا جهانی فوتبال مبنی بر «خطر روی دروازه ایران» معنای دیگری یافته و در این روزها به ویژه معنایی ملموس پیدا کرده است. در همان سالها بود که ملت ایران یک گل تاریخی به خودش زد. آن زمان، خطر نه روی دروازه ایران، بلکه توی دروازه ایران بود، و امروز خطر در شمال و جنوب و بر فراز ایران است و این همه چیزی جز پیامدهای آن گل تاریخی نیست که آن را نه در وقت اضافی، که در تاریخ به هیچ ملتی داده نمیشود، و نه در ضربههای پنالتی، که دیگر دروازهای نمانده بود، جبران نتوان کرد.
*****
کیهان لندن / 03 ژوییه 2008
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de
خطر روی دروازه ایران
علاقمندی به ورزش فوتبال و مسابقات آن در میان زنان ایران موضوع جدیدی نیست. فقط ممنوعیت تماشای این مسابقات در ورزشگاهها، آن را برای زنان جذابتر کرده است. مسابقات جهانی و هم چنین کشوری فوتبال که با جمهوری اسلامی به مدت یازده سال تعطیل ماند، در میان زنان جوان و دختران دبیرستانی پیش از انقلاب اسلامی، همواره با بحثهای داغ همراه بود. تیمهای مشهور و برجسته آن دوران از پرسپولیس و تاج تا ماشینسازی تبریز و ذوبآهن اصفهان هر کدام هواخواهان خود را داشتند و چهرههایی چون ناصر حجازی، علی پروین، پرویز قلیچخانی، حسین کلانی، همایون بهزادی و صفر ایرانپاک از بازیکنان محبوب آن نسل به شمار میرفتند.
این روزها تا روز یکشنبه 29 ژوئن مسابقات فوتبال جام اروپا جریان دارد که در ایران نیز با علاقه دنبال میشود و طی آن تا کنون نامدارترین تیمها که معمولا مقام قهرمانی اروپا و جهان را به خود اختصاص میدادند، از جمله ایتالیا و فرانسه از میدان به در شدند و تیمهای کشورهایی مانند ترکیه، روسیه و اسپانیا به مراحل بعدی راه یافتند.
در این میان تیم ترکیه که به تیم «آخرین دقیقه» معروف شد پس از بازیهایی که در آخرین لحظهها آنها را روانه مرحله نیمه نهایی کرد، در برابر تیم آلمان قرار گرفت تا بخت خود را برای راه یافتن به مرحله نهایی بیازماید. درست همین بازیست که بازتاب آن به ویژه در رابطه ترکیه و آلمان بسی فراتر از فوتبال میرود و یک بار دیگر نقش سیاسی و اجتماعی و گاه غیرقابل توضیح این ورزش فراگیر و مردمی را به نمایش میگذارد به گونهای که یورگن هابرماس، فیلسوف برجسته آلمانی نیز در استدلال تئوریک خود در تأکید بر همبستگی ملل اروپایی در روند جهانیشدن، مثالی بهتر از مسابقات فوتبال جام اروپا نمییابد.
بازتاب اجتماعی
هابرماس در تازهترین مقاله خود که در روزنامه معتبر و چپگرای «زود دویچه تسایتونگ» روز سهشنبه 24 ژوئن منتشر شد در باره هویت متنوع ملل اروپایی که در اتحادیه اروپا گرد آمدهاند، مینویسد: «مسابقات جام اروپا نشان میدهد که از روی آداب و واکنش بازیکنان و طرفداران آنها میتوان دریافت که ملل [اروپایی] دیگر مانند گذشته چون مجسمههای تراشیده شده از سنگ در برابر یکدیگر قرار ندارند».
بر چنین زمینهای مسابقه آلمان و ترکیه، آدابی سیاسی و اجتماعی برای دو ملت به شمار میرفت که ورزشکارانشان میبایست آن را به نمایش بگذارند تا طرفدارانشان در خیابانهای استانبول و برلین به آن عمل کنند.
مسابقه در یک اقدام ابتکاری با خواندن متنی علیه «نژادپرستی» آغاز شد که کاپیتانهای دو تیم آن را به دو زبان ترکی و آلمانی خواندند. اگر نژادپرستی روزی تنها واقعا به ستم نژادی و تبعیض بر اساس رنگ پوست اطلاق میشد، امروز همان گونه که در متن یادشده بر آن تأکید شد، همه تبعیضها از نژاد و مذهب تا ملیت و جنیست را در بر میگیرد. این موضوع به ویژه برای آلمانیها اهمیت دارد که از یک سو پیشینه سیاه نژادپرستی را در تاریخ معاصر خود ثبت کردهاند و هیچ فرصتی را برای یادآوری آن شرایط و پیامدهای آن به نسلهای بعدی از دست نمی دهند، و از سوی دیگر نقش کارگران ترک را در ساختن آلمان پس از جنگ انکار نمیتوانند کرد.
بازسازی آلمان بدون کمک کشورهای دیگر امکان نمیداشت. جمهوری دمکراتیک آلمان که از اقمار شوروی شده بود، کارگران مهمان را از ویتنام وارد کرد و جمهوری فدرال آلمان پس از رد پیشنهادش از سوی پادشاه ایران، که فرستادن «ایرانیان» برای «کارگری» در کشور دیگر را لطمه به غرور خود میدانست، با ترکیه وارد مذاکره شد.
اسناد و فیلمهای مستندی که از ورود نخستین کارگران ترک به آلمان وجود دارد، نشان میدهند که دولت سربرآورده از فروپاشی نازیسم و ویرانههای جنگ چگونه با در اختیار گذاشتن امکانات و مزایا گام در بازسازی کشوری مینهاد که کمتر از نیم قرن بعد به بزرگترین قدرت اقتصادی اروپا تبدیل شد.
پس از فرو ریختن دیوار برلین و اتحاد دو آلمان، کارگران ویتنامی که در آلمان شرقی ساکن بودند، ابتدا عمدتا به قاچاق سیگار از کشورهای اروپای شرقی که مرزهایشان به سوی اروپای مرکزی و غربی باز شده بود، روی آوردند و بعد در جامعه هشتاد میلیونی آلمان حل شدند. ترکها اما در آلمان غربی بیش از آن ریشه دوانده بودند که اتحاد دو آلمان بتواند به ماندگاری و نقش آنها در این کشور لطمهای وارد کند. بعلاوه، موج مهاجرتهای جدید از آسیا و آفریقا و روند جهانی شدن، روز به روز چهره آلمان را چنان تغییر داد که آنچه تا بیست سال پیش از موارد نادر به شمار میرفت، امروز از بدیهیات این جامعه است: از گویندگان و هنرپیشگان رنگین پوست و زندگیهای مشترک که هرگونه مرزهای مذهبی و نژادی و ملی را زیر پا مینهند تا بازیکنان تیم ملی فوتبال آلمان که مجموعهای رنگارنگ است و چه بسا هابرماس نه تنها به تیمهای کشورهای مختلف بلکه به تنوع درون هر تیم نیز اشاره داشت.
آن سوی دیگر بازتاب سیاسی و اجتماعی در مسابقات فوتبال را میتوان در پدیده جهانی شدن نیز دید که دیگر نه تنها پرچمهای ملی بلکه پرچم شرکتهای فراملیتی هستند که هر بار به اهتزاز در میآیند و مهمترین پشتیبانان مالی این مسابقات به شمار میروند و پول و داد و ستد در مناسبات آن نقش اصلی را بازی میکند. شاید به همین دلیل بازیکن مشهور تیم ملی آلمان (لوکاس پودولسکی) که لهستانی است و به هنگام پخش سرود ملی آلمان برخلاف دیگر بازیکنان آن را زمزمه نمیکند، هنگامی که در همین مسابقات در برابر تیم ملی کشور خود قرار گرفت و اتفاقا دو گل پیاپی به آن زد و با بستن راه لهستان، تیم آلمان را روانه مرحله یک چهارم نهایی کرد، هر بار دستها را بر روی چشمها نهاد و سر را میان بازوان گرفت و سرانجام پس از بازی، تناقض بین دلبستگی ملی و مسئولیت حرفهای را که به هر حال زاییده داد و ستد جهانی است، با فرو رفتن در آغوش خانواده و دوستانی که از لهستان در آنجا حضور داشتند، تسکین بخشید. تناقضات تاریخی که زمانی آشتیناپذیر قلمداد میشدند، به تفاهم در جهانی تبدیل میشوند که در آن، درست مانند هر عرصه دیگر، کمتر یک تیم فوتبال معتبر و مشهور را میتوان یافت که تمامی بازیکنانش از همان سرزمینی باشند، که نشان آن را با پرچم و سرود ملی خود حمل میکنند.
گُل تاریخی
دیشب تیم فوتبال ترکیه که پشتکار، امید و تلاش آن تا آخرین لحظه برای حمله و فتح دروازه حریف زبانزد همه و حتی مربیان و بازیکنان تیم ملی آلمان شده بود، دو بر سه به تیم آلمان باخت. هواداران آنها اما از شهرهای ترکیه که سالهاست مناسبترین محل استراحت و تعطیلات آلمانیها به شمار میروند تا برلین و مونیخ و هامبورگ با پرچمهای مشترک هم به دلداری و هم به پایکوبی پرداختند.
تمامی این مجموعه که مانند جهام جهانی 2006 بینظیر و تکرارناشدنی است، برای برخی از ایرانیان چه بسا یادآور موقعیت ورزش، وضعیت فوتبال و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران باشد.
نوجوانان و جوانان پیش از انقلاب اسلامی اگر مسابقات دوستانه و یا جهانی تیم ملی ایران را به یاد داشته باشند، حتما صدای روشن «روشنزاده» مفسر مسابقات را نیز به یاد دارند که وقتی هر بار فشار حمله تیم حریف زیاد میشد و امکان زدن گل میرفت، هشدار میداد: «خطر روی دروازه ایران!» و شنونده و بیننده چه بسا دلش میخواست که این صدا به گوش بازیکنان نیز برسد و آنها این خطر را تشخیص دهند و دروازه را در برابر این خطر حفظ کنند.
ویژگی فوتبال و مسابقات جهانی آن را در هیچ رشته ورزشی دیگر نمیتوان یافت. شاید به این دلیل که میتوان آن را نماد جوامع در یک رقابت جمعی و جهانی دانست که مردم هر کشور، نقش خود را در آن باز مییابند و اتفاقا درست همانگونه که در هر جامعهای افراد متعصب و بیخرد و خشونتگرا وجود دارند، در میان طرفداران فوتبال نیز چنین افرادی را میتوان یافت. و چه بسا به همین دلیل هنگامی که قرار میشود مسابقات فوتبال پیامرسان دوستی و همبستگی باشند، مردمی که هر یک آرزوی پیروزی تیم خود را در سر میپرورانند، در پایان، صرف نظر از اینکه کدام تیم برنده شده باشد، این پیام را جامه عمل میپوشانند.
تیم ملی ایران و فوتبالش اما کجاست؟ در این مورد البته کارشناسان باید نظر بدهند. لیکن تشخیص موقعیت سیاسی و اجتماعی آن هنگامی که پیروزی و شکست آن به حضرت فلان و جادو و جنبل بهمان نسبت داده میشود، نیاز به نظر کارشناسی ندارد. و اتفاقا مگر همین موقعیت یک بار دیگر نشان نمیدهد که این ورزش واقعا به نوعی آیینه شرایط سیاسی و اجتماعی است؟ مگر ورزش به خودی خود این توان را دارد که وقتی عرصههای دیگر چنان دچار فلاکت هستند که راه برون رفت از آن پیدا نیست، بتواند به تنهایی چنان شکوفا شود که سری در میان سرها در بیاورد؟ نه در پیروزی و مسابقات جهانی، بلکه در ناکامی و انزوای ورزشی نیز مسئله بسی فراتر از فوتبال است.
سالهاست هشدار«خطر روی دروازه ایران» معنای دیگری یافته و در این روزها به ویژه معنایی ملموس پیدا کرده است. در همان زمانی که مفسر ورزشی این خطر را در فوتبال هشدار میداد، ملت ایران یک گل تاریخی به خودش زد. آن زمان، خطر نه روی دروازه ایران، بلکه توی دروازه ایران بود، و امروز خطر در شمال و جنوب و بر فراز ایران است و این همه چیزی جز پیامدهای آن گل تاریخی نیست که آن را نه در وقت اضافی، که در تاریخ به هیچ ملتی داده نمیشود، و نه در ضربههای پنالتی، که دیگر دروازهای نمانده بود، جبران نتوان کرد.
امروز اما، آیا بازیکنان عرصه سیاست را این ورزیدگی هست که خطرات امروزین را از دروازههایی که نه تنها دور تا دور، بلکه بر فراز ایران نیز تعبیه شده، دور کنند؟
26 ژوئن 2008