روزی واشنگتن پیشنهادی خواهد نمود که ایران نتواند آن را رد کند. این پیشنهاد میتواند از سرگیری روابط سیاسی، آزاد کردن داراییهای ایران در آمریکا و حمایت از سرمایهگذاری مستقیم آمریکا در ایران باشد. موضوع تعیین کننده اما همانا تضمین امنیتی است. آیا چنین پیشنهادی میتواند ایران را از ادامه برنامه اتمی خود باز دارد؟ ما نمیدانیم. نشانههای زیادی وجود دارد که لیبی در سال 2003 زمانی از تولید سلاحهای کشتار همگانی دست کشید که «پیشنهادهای قابل قبول در مورد امنیت رژیم» از واشنگتن و لندن دریافت کرد.
*****
برگردان از الاهه بقراط
شیطان بزرگ و حکومت شرور
فولکر پرتز Volker Perthes رییس انستیتوی امنیت و سیاست بینالمللی و مدیر بنیاد دانش و سیاست و یکی از مشاوران ارشد آلمان در سیاست بینالمللی است. او در مقاله مشروحی در روزنامه دی تسایت (11 ژوییه) نگرش بخشی از غربیان را به نمایش میگذارد که برای حفظ منافع سیاسی و اقتصادی خود، حاضر به هر معاملهای و با هر کسی هستند. این نگرش از آنجا که چنین خردی را برای طرف مقابل نیز قائل است، تا جایی پیش میرود که بنیادهای فکری و ایدئولوژیک رژیم ایران و نیروهای بازدارنده در آن را به سود آرزوی خود مبنی بر «معامله بزرگ» به دست فراموشی میسپارد به طوری که از رژیم ایران میخواهد «سند مهمی مانند نظر آیتالله خامنهای در مورد مسئله اتمی» را منتشر کنند! واقعا چه کسی جلوی انتشار چنین «سند» مهمی را گرفته است؟!
این مقاله را نیز باید در چهارچوب ارتباط غیرمستقیم برخی عوامل جمهوری اسلامی و غرب دید که مطبوعات را وسیله ارتباط خود قرار دادهاند و رژیم تا کنون آنها را با سه روز موشکپرانی همراهی کرده است. (میانتیترها از مترجم است).
در دعوا بر سر برنامه اتمی ایران تحرکاتی دیده میشود. طرف ایرانی اخیرا نسبت به بسته پیشنهادی که از سوی جامعه بینالمللی ارائه شده، واکنش مثبتی نشان داده است. ظاهرا این آمادگی وجود دارد که نصب سانتریفوژهای جدید برای مدت معینی متوقف شود. در آمریکا موضوع تشکیل یک مرکز صدور ویزا در تهران بررسی میشود. لیکن همزمان گزارش داده میشود که سازمان جاسوسی آمریکا تلاش میکند با پشتیبانی از اعضای گروههای اسلامی افراطی، اقلیتهای قومی را در استانهای مرزی به شورش بکشاند. در عین حال استراتژی اروپا و غرب در این میان روشن نیست. تحریمهایی که شورای امنیت مقرر کرده است، چندان مؤثر نیستند. پیشنهادهایی که به ایران ارائه شدهاند به اندازه کافی روشن و جذاب نیستند. نمیتوان بر اساس آنها آمادگی روشن آمریکا را در این مورد که جمهوری اسلامی را به عنوان یک بازیگر مشروع به رسمیت شناخته و محترم میشمارد، دریافت. تحریمهای احتمالی جدید، مانند تحریمهای موجود، که برای تغییر رفتار رژیم درباره برنامههای اتمیاش مقرر میشوند، باید در هر حال روشن باشند و بر همرأیی شورای امنیت سازمان ملل تکیه داشته باشد. این امر به این دلیل مهم است که بتوان به افکار عمومی ایران نشان داد که کشورشان نه با چند کشور منفرد غربی بلکه واقعا با جامعه جهانی مشکل دارد. هدف همانا بر سر مشروعیت [این تحریمها] و هم چنین تأثیرات سیاسی آنها بر ایران است.
تطمیع به جای تحریم
سیاستمداران آمریکایی مرتب خواهان این شدهاند که اروپا خود تحریمهای اقتصادی و بازرگانی دو جانبه را علیه ایران اعمال کند. این امر هم از نظر سیاسی و هم اقتصادی چندان معنایی ندارد. البته چنین تحریمهایی به منافع اقتصادی اروپا ضربه خواهند زد، ولی برای هیچ حکومتی خارج از اتحادیه اروپا الزامآور نیست و تنها نتیجهای که دارد این است که جریان روابط تجاری را به مسیر دیگری هدایت میکند. بعلاوه تحریمها نباید امکانات را دور بزنند و پروژههای مربوط به همکاریهای منطقهای را در خاور میانه دچار اختلال کنند. پروژههای فرامرزی مربوط به زیرساختارهای انرژی مانند آنچه بین ترکیه و ایران و یا بین ایران و پاکستان و هند وجود دارد، نهایتا بر ثبات و شکلگیری اعتماد تأثیر مینهند. در بلندمدت، ایران شریک طبیعی اروپا در منطقه است.
برعکس تحریم اقتصادی، تحریم تسلیحاتی یک تحریم هدفمند و مؤثر میتواند باشد. اگر چنین تحریمی توسط شورای امنیت همراه با تدابیر الزامآور بینالمللی از سوی شورای امنیت تصویب شود، آنگاه واقعا میتواند تأثیرات بیشتری بر رهبری و زمامداران ایران و محاسبات سود و زیان آنها داشته باشد تا ممنوعیت سفر برخی از فعالان رژیم که چه بسا اصلا نخواهند سفر کنند. اصل بنیادین باید این باشد: اگر بهایی که ایران باید برای برنامه اتمی خود بپردازد، توسط تحریم یا تهدید به تحریم افزایش مییابد، آنگاه باید شانس و سود ایران نیز در صورتی که راه دیگری را در پیش گیرد، افزایش یابد. این امر باید بیش از هر چیز با یک چشمانداز واقعی درباره امنیت، همکاری و مشارکت همراه باشد.
به گمان من کاملا و یا تقریبا کاملا به نفع آمریکا و هم چنین همسایگان منطقهای ایران و در عین حال جامعه جهانی است که از یک درگیری نظامی با ایران اجتناب شود اگرچه میتوان تهدید به یک حمله نظامی را همچنان حفظ کرد. در رابطه با یک سیاست قاطعانه چه بسا این تهدید بسیار مفید باشد. لیکن انجام عملی این حمله چیز دیگریست. حمله نظامی علیه تأسیسات اتمی ایران قطعا از نظر «فنی» ممکن است. با این حمله میتوان برنامه اتمی ایران را احتمالا برای چند سال به تعویق انداخت. البته میتوان اطمینان داشت که ایران نسبت به آن واکنش زنجیرهای نشان دهد که میتواند از تنگه هرمز و کشورهای کوچک خلیج وعراق تا لبنان و سوریه و مناطق فلسطینی و اسراییل را به گونهای در بر گیرد که نتوان آن را کنترل کرد. بیتردید جنگ با ایران به چهره آمریکا در منطقه و هم چنین غرب در تمامی جهان خدشه وارد خواهد کرد. موضع ضد آمریکایی و ضد غربی و در واقع دشمنی با آنها در بخش بزرگی از جوامع عربی و اسلامی افزایش خواهد یافت.
راه تطمیع و تفاهم
خیلی خوب خواهد بود اگر واشنگتن از سخنسراییهای تهاجمی علیه ایران که به افراطیون جمهوری اسلامی کمک میکند، چشم بپوشد. اگر آمریکا میخواهد نهایتا با تهران به یک تفاهم قابل قبول برسد، نباید همزمان تلاش کند تا مشروعیت خامنهای رهبر انقلاب را به عنوان «تصمیمگیرنده غیرانتخابی» به پرسش بکشد. خامنهای به هر حال بالاترین مقام تصمیمگیرنده است درست همان گونه که زمانی مائوتسه دون در چین و یا لئونید برژنف در اتحاد شوروی بودند. و حتی اگرچه انتخابات در ایران با تقلب انجام میشود، زمامداران ایران به طور کلی در مقایسه با رهبران دیگر کشورهای خاورمیانه از یک مشروعیت دمکراتیک برخوردارند.
روزی واشنگتن پیشنهادی خواهد نمود که ایران نتواند آن را رد کند. این پیشنهاد میتواند از سرگیری روابط سیاسی، آزاد کردن داراییهای ایران در آمریکا و حمایت از سرمایهگذاری مستقیم آمریکا در ایران باشد. موضوع تعیین کننده اما همانا تضمین امنیتی است. آمریکا چیزی بیش از آنچه به کره شمالی قول داد، لازم نیست پیشنهاد کند آن هم در حالی که کره شمالی کشوری است که برخلاف ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی خارج شده است، تسلیحات هستهای تولید کرده و حتی یک آزمایش اتمی انجام داده است. آیا چنین پیشنهادی میتواند و یا خواهد توانست ایران را از ادامه برنامه اتمی خود باز دارد؟ ما نمیدانیم. دیپلماسی اما به این معنی نیز هست که تمامی امکانات آزموده شوند. در این زمینه نمونههای موفقی وجود دارد. کره شمالی بر اساس توافقهای همه جانبه با مشارکت آمریکا خود را موظف دید رآکتورهای پلوتونیوم خود را از بین ببرد. نشانههای زیادی وجود دارد که لیبی در سال 2003 زمانی از تولید سلاحهای کشتار همگانی دست کشید که «پیشنهادهای قابل قبول در مورد امنیت رژیم» از واشنگتن و لندن دریافت کرد.
اروپا هنوز مدتی طرف مذاکره ایران باقی خواهد ماند. اما باید آماده باشد که این نقش را روزی به واشنگتن بسپارد. بیتردید پس از عادی شدن احتمالی رابطه ایران و آمریکا، ایالات متحده طرف اصلی ایران در مورد مسائل امنیتی خواهد بود. اروپا دارای تأثیر مشابه نیست و بر خلاف آمریکا حضور نظامی عملی در منطقه خلیج ندارد. لیکن اروپا نباید از این نگران باشد که به این ترتیب از دست خواهد رفت. کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپا هم چنان از نظر سیاسی و اقتصادی حضور خواهند داشت. یک همکاری بین اروپا و ایران با چشماندازهای استراتژیک به ویژه در عرصه انرژی، رشد و توسعه و علم و فن از آن جملهاند. به راستی نیز هیچ کشوری در منطقه خلیج فارس و یا خاور میانه از ظرفیتهای مشابه ایران برخوردار نیست. در بلندمدت، ایران با جمعیتی که خوب دانش آموخته است، با معادن زیرزمینی و سنتهای فرهنگ و تمدن و هم چنین موقعیت جغراسیاسی خود، شریک طبیعی اروپا در منطقه است.
ایران و اسراییل و خامنهای
علاوه بر این، اروپاییان باید فعالانه تلاش کنند تا راههای ارتباط بین اسراییل و ایران را بگشایند. این امر بسیار مهم است و آن هم نه فقط برای زمانی که اگر ایران واقعا به یک قدرت هستهای تبدیل شده باشد. در حال حاضر هیچ مبادله جدی بین ایران و اسراییل وجود ندارد و درباره یکدیگر کم میدانند. بیش از هر چیز نمیدانند عبور یکی از آنها از آنچه هر کدام به عنوان «خط قرمز» ارزیابی میکنند، توسط دیگری به عنوان یک تهدید نابودکننده دیده میشود. برای جلوگیری از چنین ارزیابیهای اشتباهی، میباید زمامداران سیاسی و نظامی هر دو کشور، محاسبات استراتژیک یکدیگر را درک کنند.
اروپا هرگز راه خاص خویش را در رابطه با ایران در پیش نگرفت. اگر اروپاییان میخواهند هم چنان به نام جامعه بینالمللی با ایران مذاکره کنند، باید راهی بیابند که بتوانند با رهبر مذهبی، آیتالله خامنهای، به طور مستقیم گفتگو کنند. نه رییس جمهوری یا رییس شورای ملی امنیت بلکه اوست که باید نهایتا تصمیمات استراتژیک را اتخاذ کند. از همه رهبران قدرتهای بزرگ جهان تا کنون تنها پوتین، رییس جمهوری پیشین روسیه، با خامنهای ملاقات کرده است.
بسیاری از آنچه من در اینجا با نگاهی به آمریکا و اروپا مطرح کردم، اگر در جمعی از استراتژیستها در تهران مطرح شود، مورد موافقت آنها قرار خواهد گرفت. البته معمولا این احساس وجود دارد که به نظر ایران، این آمریکا، اروپا و یا شاید تنها چند قدرت بزرگ هستند که مسئولیت حل یا حل نشدن مسئله اتمی را بر دوش دارند. درباره مسائل دیگری که ایران با آن درگیر است نیز همین دیدگاه وجود دارد.
نقش ایران
نهادهای تصمیمگیرنده در ایران باید این موضع غیرفعال را ترک کنند. شاید همه زمامداران این کشور واقعا نفهمیده باشند که صعود ایران به قدرتمندترین کشور خلیج فارس هم چنین مستلزم رفتار مسئولانه است و تهران تنها از این طریق میتواند آن مشروعیت و مقبولیتی را در پیرامون و منطقه به وجود آورد، که خواهان آن است. هم چنین ایران میتواند از طریق شفافیت آن هم نه تنها فقط در مورد آنچه به بلندپروازیهای استراتژیک آن مربوط میگردد، بیشتر سبب اعتماد شود. برای مثال، این پرسش وجود دارد چرا سند مهمی مانند نظر آیتالله خامنهای در مورد مسئله اتمی منتشر نمیشود؟
ایران باید توضیح دهد از نظر تهران یک همکاری همه جانبه با اروپا و یا کشورهای منطقه و هم چنین عناصر بینالمللی به چه معنی است چرا که انرژی هستهای نهایتا تنها یک تکنولوژی متعلق به قرن بیستم و بیست و یکم است. یک همکاری گسترده با اروپا میتواند به ایران کمک کند که از نظر اقتصادی نیز به یک قدرت منطقهای تبدیل شود. یعنی اینکه بهترین و باهوشترین افراد نسل در حال رشد این فرصت را خواهند یافت تا خود آینده خویش را در کشور خودشان بسازند به جای اینکه در برابر سفارتهای خارجی برای گرفتن ویزا به صف بایستند. همه اینها به این بستگی دارد که آیا ایران قدرت خود را بر اساس توان علمی و رشد اقتصادی و اجتماعی و فنی تعریف میکند و یا آن را در ظرفیتهای نظامی و هم چنین ظرفیتهایی میجوید که میتوانند در نظامیگری مورد استفاده قرار گیرند.
باز هم ایران و اسراییل
ایران برای معامله با آمریکا باید کمکهای خود را به حماس قطع کند. آیا ایران خود را به مثابه یک قدرت موجود ارزیابی میکند، آن چنان که برخی از شخصیتهای رهبری آن بعضی مواقع بر زبان میآورند، و بر همین اساس نیز عمل خواهد کرد و به عنوان یک نیروی انقلابی و هماهنگی ناپذیر واکنش نشان خواهد داد؟ این امر نه تنها به بسیاری از شانسهای همکاری بلکه به آمادگی کشورهای غربی نیز بستگی دارد که روزی [به گمان زمامداران جمهوری اسلامی] موقعیت هستهای ایران را مشابه ژاپن بپذیرند.
اگر ایران میخواهد دیگران نیز آن را به عنوان یک قدرت موجود مورد توجه قرار دهند، باید تلاشهای منطقهای و بینالمللی را برای برقراری صلح بین اسراییل و همسایگانش بپذیرد. هیچ کس نمیخواهد ایران بدون آنکه بخواهد، اسراییل را بطور سیاسی به رسمیت بشناسد. این مسئله که کشوری یک کشور دیگر را به رسمیت بشناسد کاملا روشن در چهارچوب حاکمیت ملی قرار دارد. برای یک توافق همه جانبه با آمریکا اما ایران باید خود را موظف سازد حمایت خود از سازمانهای شبه نظامی و یا تروریستی مانند حماس و یا جهاد اسلامی فلسطین را که سبب ناکام شدن راه حل تشکیل دو دولت مستقل فلسطین و اسراییل میشود، متوقف سازد.
حتی اگر چنین توافقی [با آمریکا] در کار نباشد، باز کارهای زیادی وجود دارد که ایران باید انجام دهد تا به عنوان یک عنصر سازنده در منطقه شناخته شود. ایران باید خواست اکثریت بزرگ فلسطینیها را مبنی بر برقراری صلح با اسراییل بپذیرد. اعضای دولت ایران اینجا و آنجا تلاش کردهاند تا سخنان تهاجمی رییس جمهوری احمدینژاد را درباره عدم مشروعیت اسراییل کمرنگ کنند و اینطور توضیح دادهاند که این سخنان تنها فراخوانی برای تغییر رژیم در سرزمین مقدس بوده است. حتی اگر ما سخنان احمدینژاد را اینگونه بفهمیم، یا بخواهیم اینگونه بفهمیم، باز هم این خارج از قامت سیاسی موجود است. کاملا قابل درک است که ایران در برابر سیاست تغییر رژیم از خارج، تضمین امنیتی بخواهد. لیکن تهران نمیتواند انتظار داشته باشد تا زمانی که برای نابودی یک کشور دیگر تبلیغ میکند، خودش تضمین امنیتی دریافت نماید.