امروز شرایط به گونهای است که جمهوری اسلامی به بسته پیشنهادی چه «آری» بگوید و چه «نه» یک نتیجه بیشتر ندارد: انکار و نفی خود! با «آری» موجودیت ذهنی (باورها و ایدئولوژی) خود را انکار میکند که با وجود تشدید سرکوب، سرآغاز تحولات بنیادین خواهد بود، و با «نه» پایان موجودیت عینی خود را سرعت میبخشد. این همان چاه اتمی است: جمهوری اسلامی تنها زمانی میتواند این «معامله بزرگ» را بپذیرد که پیروان و باورمندان خود را نیز در آن به معامله بگذارد: کسب اعتماد جامعه جهانی به بهای از دست دادن اعتماد کسانی که سی سال است بر شانه آنها قرار گرفته است. حقیقتا این جام زهر، از نوع دیگریست.
*****
کیهان لندن 17 ژوییه 2008
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de
معامله بزرگ و جام زهر
تلویزیون مداربسته در قطار متروی برلین عکسی از مانور نظامی جمهوری اسلامی را نشان میدهد: افراد مسلح دست راست خود را مانند سلام هیتلری تا موازات شانه بلند کردهاند. این حرکت به ویژه برای آلمانیها بسیار معنادار است و هرگاه در بجز موارد طنز و تمسخر و همچنین بازسازی مستند و یا دراماتیک وقایع تاریخی به کار رود، میتواند پیگرد قانونی به دنبال داشته باشد. خبر مربوط به حمله به تلآویو و ناوگان آمریکا در خلیج فارس در صورت حمله نظامی به ایران است که در رسانههای عمومی نیز به شدت بازتاب یافت.
یک روز بعد رسانههای همگانی خبر از آزمایش موشکهای دوربرد توسط ایران میدهند. موشکهایی که میتوانند اسراییل را هدف قرار دهند. و این همه در حالیست که فقط یک هفته از انتشار مقاله علیاکبر ولایتی در روزنامههای غربی و هم چنین روزنامه «انتخاب» در جمهوری اسلامی میگذرد. مقالهای که در ترازوی نامتوازن بیم و امید برخی از مفسران و سیاستمداران، کمی بر وزن امید افزوده بود، بدون آنکه اندکی از بیم کاسته باشد.
دو درک
همزمان، گروه پنج بعلاوه یک در روز دوشنبه هفدهم تیرماه با یکدیگر درباره پاسخ جمهوری اسلامی به بسته پیشنهادی گفتگو کرده بودند. سران هشت کشور صنعتی جهان نیز در همین مورد تبادل نظر کردند بدون آنکه اعتنایی به نامه حاوی «راه حل مشکلات جهان» توسط احمدینژاد کرده باشند که خطاب به کنفرانس آنها ارسال شده بود.
در همان روزها احمدینژاد در کنفرانس کشورهای «دی هشت» در مالزی که به تقلید از کنفرانس هشت کشور صنعتی جهان «جی هشت» از سوی هشت کشور مسلماننشین ایران، اندونزی، مصر، بنگلادش، مالزی، نیجریه، پاکستان و ترکیه در سال 1997 تشکیل شده است، به خبرنگاران اطمینان داد: «شما نگران نباشید، جنگی در راه نیست!» هنگامی که رییس جمهوری رژیمی که تنها مسبب یک جنگ احتمالی میتواند باشد، هر چند وقت یک بار با نیش باز به همه اطمینان دهد جنگی در کار نخواهد بود، لابد از چیزی خبر دارد! اما چه چیز؟! تمام مسئله بر سر همین «چیز» است که آیا جمهوری اسلامی و جهان غرب، هنگامی که از مذاکره و بسته پیشنهادی و راه حل سیاسی سخن میگویند، آیا اساسا و نخست، منظور و درک مشترکی از این «چیز» دارند؟ آیا دو طرف درباره یک مسئله مشترک حرف میزنند و خط و نشان میکشند یا هر کس مسئله خود را مورد نظر دارد؟ آیا طرفی که بسته را گرفته متوجه این هست که توقف غنیسازی اورانیوم، نه تنها مضمون سه قطعنامه شورای امنیت که تحریمها را مقرر کردند، بلکه مضمون مذاکرات مستقیم از جمله با شرکت آمریکاست؟ آیا این همه گرد و خاک نظامی از سوی جمهوری اسلامی و تشدید حضور نظامی غرب در منطقه و به ویژه خلیج فارس، به این دلیل است که دو طرف با درک مشترک از مواضع یکدیگر، قرار است به یک توافق برسند؟!
این صحنهآرایی مشکوک به نظر میرسد. یک چیزی این وسط میلنگد. وگرنه منطقی این است هنگامی که دو طرف درباره یک مسئله از دو موضع کاملا مخالف حرف میزنند، سرانجام نیز به دو راه مخالف بروند.
از سوی دیگر اگرچه مضمون بسته پیشنهادی گروه پنج بعلاوه یک به طور کامل انتشار نیافته است، لیکن از تفسیر کسانی که سالها در جریان مذاکرات اتمی با رژیم ایران بودهاند و در بستهبندی این هدیه سیاسی و اقتصادی نقش داشتهاند، چنین بر میآید که غرب برای کمکهای دست و دلبازانهای که به رژیم ایران پیشنهاد کرده است، به چیزی کمتر از میان برداشته شدن چرخه تولید انرژی هستهای در ایران قانع نیست.
سیاستمداران در این سوی جهان در هر کلمه و اصطلاحی که به کار میبرند، دقت میکنند تا گریبانشان را نگیرد چه برسد به تنظیم قرارداد و پیشنهاد که بر روی هر کلمه دقت ویژه صورت میگیرد. کمک به «داشتن» انرژی هستهای صلح آمیز مطلقا به معنای کمک به «تولید» انرژی هستهای صلحآمیز نیست. چرا باید غرب برای چیزی که سالهاست حتی با تهدید به حمله نظامی میخواهد آن را از بین ببرد، خود پیشگام شده و پیشنهاد کمک بدهد؟! که چه بشود؟! که جمهوری اسلامی چرخه تولید انرژی هستهای و در نتیجه رسیدن به مرحله ساختن تسلیحات اتمی را با کمک غرب و یا زیر نظارت آن درست کند؟!
یک نتیجه
آیا منطقی است رژیمی که خود را در حال برآمدن و غرب را در حال افول میبیند، به معامله و توافق با شکستخوردگان بنشیند؟ احمدینژاد از چه «چیز» خبر دارد که هر بار با خونسردی میگوید: جنگی در کار نخواهد بود؟ آن هم در حالی که تغییر و تحولات درون کشور هر روز بیش از پیش آرایش جنگی به خود میگیرد؟ احمدینژاد در نامه خود به کنفرانس «جی هشت» از جمله نوشت: «جهان وارد دوره جدیدی از تغییرات بنیادین شده است که به نظم بینالمللی کنترل شده توسط یک قدرت پایان میهد. قدرت آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان در حال افول است».
آیا یک میلیارد مسلمانان جهان پشت احمدینژاد نماز گزاردهاند که او دچار چنین توهمی شده است، یا اینکه تصوری غلط و مبالغهآمیز از قدرت انرژی اتمی دارد؟! آن هم در حالی که ولایتی مشاور سیاست خارجی رهبر سیاسی و مذهبی رژیم در مقاله خود تأکید کرده است «رهبری ایران» آگاه است داشتن تسلیحات اتمی سبب مصونیت یک کشور نمیشود. به راستی غرب بسته پیشنهادی را به چه کسی تقدیم کرده است؟! و اگر قرار است مذاکرهای صورت گیرد، چه کسی از سوی جمهوری اسلامی پشت میز «معامله بزرگ» خواهد نشست؟
واقعیت این است که غرب از درگیریهای درونی حکومت ایران، آن هم نه فقط بر اساس آنچه منتشر میشود، خبر دارد. بسته پیشنهادی گروه پنج بعلاوه یک علاوه بر اینکه واقعا با هدف توقف غنیسازی اورانیوم و مذاکراه و رسیدن به یک راه حل سیاسی تهیه و تقدیم شده است، لیکن این هدف ظاهرا جانبی را نیز در نظر داشته که با توجه به وضعیت خطیر جمهوری اسلامی و تأثیرات انکارناپذیر تحریمهای اقتصادی و سیاسی بر بنیه حکومت و هم چنین جامعه، این بسته پیشنهادی بین قبیله حاکم و گروههای خودی، از هر طایفه و تفکری که باشند، تفرقه بیندازد.
در عین حال جمهوری اسلامی خود، خویشتن را به نقطهای رسانده است که دیگر چارهای جز پاسخ صریح «آری» یا «نه» ندارد. تناقض اما در اینجاست: از یک سو مقدمات «آری» را فراهم میکنند، و از سوی دیگر «نه» را در گمان میپرورانند یا میخواهند به آن پیروانی که باور داشتند حکومت اسلامی تا آخر بر روی «حق مسلم» خود خواهد ایستاد، بنمایانند که «نه» گفتهاند و آنکه «آری» گفته و بسته پیشنهادی جمهوری اسلامی را پذیرفته بدون آنکه به «غنیسازی اورانیوم» اشارهای کرده باشد، همانا غرب است. این دودوزه بازی ممکن است به درد رسانههای الکن رژیم بخورد لیکن غرب این زبان دوگانه را نمیفهمد. هر چه زمان بیشتر میگذرد، جامعه جهانی بیش از پیش صراحت و شفافیت از جمهوری اسلامی میطلبد.
یوشکا فیشر وزیر امور خارجه پیشین آلمان که به پرونده اتمی رژیم ایران و مذاکرات آن آشنایی نزدیک دارد، در ماههای اخیر صراحتا از حمله نظامی به ایران در صورت رد بسته پیشنهادی به مثابه یک راه حل سیاسی سخن گفته است. حملهای که جهان عرب نیز با آن موافقت دارد. لیکن آن راه حل سیاسی تنها چند هفته مذاکره و سپس دست یکدیگر را فشردن نیست. بلکه آن گونه که جامعه جهانی بر آن تأکید میورزد، یک «توافق الزامآور» است. توافقی که نتیجه روند مذاکرات میتواند باشد. مذاکراتی که در طی آن از یک سو باید غنیسازی اورانیوم متوقف شود، و از سوی دیگر شورای امنیت تحریم و تنبیه «جدیدی» برای حکومت ایران در نظر نخواهد گرفت. این به معنای این نیست که شرایط کنونی به ناگهان به پیش از ارجاع پرونده اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنیت برخواهد گشت. بازگشت به آن شرایط به اضافه معاملات نان و آبآور و «تضمین امنیتی» البته تا آنجایی که به کشورهای خارجی مربوط میشود و نه به مردم ایران (بدبخت آن حکومتی که تضمین امنیتی خود را نه از مردم بلکه از بیگانگان دریافت کند) حاصل آن «توافق الزامآور» و آن «معامله بزرگ» خواهد بود که پذیرفتن قدرت و نقش اسراییل در معادلات منطقهای جزء جداییناپذیر آنهاست. چیزی که کشورهای عربی در توافقی نانوشته در عمل پذیرفتهاند و سوریه و حماس و حتی حزبالله نیز خواهند پذیرفت.
ولی آیا آن گونه که یوشکا فیشر در تفسیر خود (دیتسایت/ 7 ژوییه) گمان میکند، تهران نیز دریافته است که «یک راه حل فراگیر در منطقه بدون اسراییل نمیتواند وجود داشته باشد»؟ آیا جمهوری اسلامی حاضر است «با اسراییل نیز وارد معامله» شود؟ این گمان به اندازهای بر زمینه بیاعتمادی به جمهوری اسلامی سست است که خود سیاستمدار کهنهکار آلمانی نیز چارهای جز این ندارد که با احتیاط بیفزاید به این همه «تنها در جریان عمل و آزمون مذاکرات» میتوان پاسخ داد. لیکن چیزی که سیاستمداران و مفسران غربی از آن شناختی ندارند، خوی و شخصیت جمهوری اسلامی است که چه بسا در یک «معامله بزرگ» که نه تنها بر سر مادیات، بلکه بر سر ایمان و اعتقاد و ادعاهای جهانی و آنجهانی یک ایدئولوژی نیز هست، چنان سرانش را به جان یکدیگر بیندازد که بسته پیشنهادی لت و پار شده و به میانه میدان پرتاب شود.
البته اگر قرار باشد «معامله بزرگ» انجام شود و جمهوری اسلامی مجبور گردد جام زهر اتمی را نوش جان کند، دست کم برای مدتی موج سرکوب در ایران از این که هست بسی بیشتر خواهد شد. این تاوانی است که جامعه مدنی ایران و مردم باید برای شکست سیاست اتمی جمهوری اسلامی بپردازند. درست همانگونه که بیست سال پیش تاوان شکست جنگطلبی سران رژیم و نوشیدن جام زهر قطعنامه 598 را با اعدامهای سراسری پرداختند.
امروز شرایط به گونهای است که جمهوری اسلامی به بسته پیشنهادی چه «آری» بگوید و چه «نه» یک نتیجه بیشتر ندارد: انکار و نفی خود! با «آری» موجودیت ذهنی (باورها و ایدئولوژی) خود را انکار میکند که با وجود تشدید سرکوب، سرآغاز تحولات بنیادین خواهد بود، و با «نه» پایان موجودیت عینی خود را سرعت میبخشد. این همان چاه اتمی است: جمهوری اسلامی تنها زمانی میتواند این «معامله بزرگ» را بپذیرد که پیروان و باورمندان خود را نیز در آن به معامله بگذارد: کسب اعتماد جامعه جهانی به بهای از دست دادن اعتماد کسانی که سی سال است بر شانه آنها قرار گرفته است. حقیقتا این جام زهر، از نوع دیگریست.
04 ژوییه 2008