
علی ميرفطروس
28مرداد 32: از افسانه تا واقعیّت
(بخش نخست)
«زندگی، كوتاه است، ولی حقيقت، دورتر میرود
و بيشتر عُمر میكند، بگذار تا حقيقت را بگويم»
* آغاز سلطنت محمد رضا شاه ِجوان (22 ساله) در 1320 با آشوبهای سياسی و آشفتگیهای اجتماعی متعدّدی همراه بود بطوری که اين دوره را «عصر ترور و آشوب» ناميده اند.
* با پيروزی انقلاب كمونيستی در روسيّه (اكتبر 1917) و نفوذ حزب توده در ايران، نوعی «تاريخ حزبی» يا «تاريخ ايدئولوژيك» به عنصر عصبـّيت در فرهنگ سياسی ما جان تازهای بخشيد آنچنانكه بخشی از نسلهائی كه در تاريخ معاصر ايران زيستهاند، قربانی نوعی «تاريخ ايدئولوژيك» شدهاند.
* دورهء 28 ماههء حكومت دكتر مصدّق و خصوصاً رويداد مهـّم 28 مرداد 32 چنان سايهء سنگينی بر حافظهء تاريخی روشنفكران و رهبران سياسی ايران افكند كه ـ سرانجام ـ در فضائی از كينهورزیها و عصبيـّتها و افسانهسازیهای سياسی، زمينهساز ِانقلاب اسلامی (بهمنماه 1357) گرديد.
*****
اشاره:
کتاب «دکتر محمّد مصدّق؛آسیب شناسی یک شکست»، اخیراً توسّط انتشارات فرهنگ (کانادا)، در 463 صفحه،با جلد سلفون و عکس های متعدّد، منتشر شده است.
این کتاب، با نگاهی تازه به اسناد و رویدادهای این دوران،کوشیده است تا روایتی تازه و متفاوت از آنچه که تاکنون «کودتای 28 مرداد 32» نامیده شده، ارائه نماید.نگاهی به فهرست بلند مطالب*،گستردگی موضوعات و در عین حال ایجاز کتاب را نشان می دهد. یکی از محوری ترین یا مهمّ ترین بخش های این کتاب، توجهء نویسنده به نیروی حیرت انگیز «سازمان افسران حزب توده» و نقش آن در رویدادهای 25-28 مرداد 32 می باشد (از جمله دستگیری غیر منتظرهء سرهنگ نصیری توسّط یکی از اعضای «سازمان افسران حزب توده» بهنگام ابلاغ فرمان شاه مبنی برعزل مصدّق و نیز، تهیّه و تکمیل نقشه ها و کروکی های پادگان های مهمّ تهران برای یک کودتای احتمالی) .


جنبش عدالتخواهانه و تجدّدطلبانهء ايرانيان با انقلاب مشروطيـّت (1906) خود را تثبيت كرد، امّا اين انقلاب، بخاطر محدوديـّتهای تاريخی و ضعف نيروهای اجتماعی، نتوانست به برخی از خواستها و آرمانهای پيشگامان جنبش مشروطه دست يازد، بنابراين در يك مصالحهء سياسی بين نيروهای سنّتی (اشراف، درباريان و روحانيون شيعه) و رهبران و روشنفكران تجدّدخواه، برخی از خواستهای جنبش مشروطيـّت، تحقّق نيافت.
همسايگی ايران با روسيه و انگليس (از طريق هندوستان) كشور ما را همواره عرصهء كشاكشهای سياسی و كشمكشهای اقتصادی اين دو ابَرقدرت بدل ساخته بود و شخصيـّتهای سياسی جامعه - با توجه به منافع و مصالح خويش ـ گاه طرفدار روسيه و زمانی هوادار انگليس بودند. دولتمردان معدود و مستقلّی نيز كه میخواستند، تنها بر مصالح ملّی تكيه كنند، چه بسا كه در ترس و هراسهای رايج سياسی، مجبور به صبوری يا سكوت میشدند.
انقلاب روسيه (1917) و استقرار حكومت كمونيستی در آن كشور و نيز جنگ جهانی اوّل (1914-1918) تحـّولات جديدی در منطقه پديد آورد و نيروهای نوينی را در عرصهء سياست ايران پديدار ساخت.
رضا شاه كه در رقابتِ دو ابَرقدرت روسيهء كمونيست و امپراتوری انگليس با يكديگر، توانسته بود حضور و حاكميـّت سياسی خود را بر آنان تحميل كند ، باوجود لغو «قرارداد دارسی» (آذرماه 1311) و الغای بسياری از امتيازات مالی، سياسی و حقوقی دولت انگليس در ايران، بخاطر تهديدات نظامی امپراتوری انگلیس، در آخرين لحظات نتوانست «مسئلـهء نفت» را پيروزمندانه به پيش بَرَد و لذا، در قرارداد جديد (1913) نيز سلطهء «شركت نفت انگليس» ـ به عنوان تجسّم عينی استعمار انگليس در ايران ـ ادامه يافت.
رضا شاه در ميان دو سنگ آسياب قدرتهای روس و انگليس، همانند برخی روشنفكران و رهبران سياسی آن عصر، در رابطه با قدرت نوپای آلمان، راهی برای عزّت و استقلال ايران جستجو میكرد، امّا جنگ جهانی دوّم، حملهء نيروهای متّفقين و اشغال ايران (سوم شهريور 1320) و سپس، سقوط رضا شاه و تبعيد وی، ميهن ما را دستخوش بی ثباتیهای سياسی و بیسامانیهای اجتماعی تازهای ساخت و اگر درايت و كاردانی دولتمرد برجستهای مانند محمد علی فروغی (ذكاءالملك) نمیبود، چه بسا كه نظام سياسی و خصوصاً تماميـّت ارضی ايران دچار صدمات جبرانناپذيری میگرديد.
آغاز سلطنت محمد رضا شاهِ جوان (22 ساله) در 1320 با آشوبهای سياسی و آشفتگیهای اجتماعی متعدّدی همراه بود، از جمله:
- تقاضای امتياز نفت شمال از طرف دولت شوروی (1323)،
- غائلهء آذربايجان و ماجرای پيشهوری (1324)،
- قيام افسران خراسان (25 مرداد 1324)،
- ترور احمد كسروی (20 اسفند 1324)،
- ترور محمد مسعود (1326)،
- سوء قصد به شاه در دانشگاه تهران (15 بهمن 1327)،
- ترور هژير، نخستوزير و وزير دربار (1328)،
- ترور احمد دهقان، صاحب امتياز مجلّهء تهران مصـّور (1329)،
- فرار حيرتانگيز رهبران حزب توده از زندان (25 آذر 1329)،
- ترور رزمآرا، نخستوزير (16 اسفند 1329) و غيره......
دكتر محمد علی موحّد ـ بدرستی ـ اين دوره را «عصر ترور و آشوب» ناميده است .
در چنان شرايط ناهنجار و نامتعارفی، دكتر مصدّق با طرح «ملّی كردن صنعت نفت» كوشيد تا نمايندهء آرمانهای عدالتخواهانه و ضداستعماری مردم ايران در مقابله با «شركت نفت انگليس» گردد، كارزاری كه بقول صاحبنظری: «امكان پيروزی در آن، ناچيز بود» .
در واقع، مصدّق قدم به عرصهء آرمانها و آرزوهائی گذاشته بود كه تحقّق عملی يا عينی آنها، بسيار بعيد و درازمدت بود چرا كه نه مصدّق، نه جبههء ملّی، نه نيروهای هوادار آن و نه ـ خصوصاً ـ ساختار ايلی و روستائی جامعهء ايران، هيچيك، دارای ظرفيـّتهای لازم برای تحقّق آن آرمانها و آرزوها نبود، هم از اين روست كه میبينيم، مصدّقِ اصلاحطلب و مشروطه خواه در كشاكشها و كشمكشهای عملی، گاه به سوی «اصلاح» و زمانی بسوی «انقلاب» كشيده میشود!
بررسی مباحثات سياسی اين دوران، تأئيدكنندهء سخن ناظران و ديپلماتهای غربی در اين عصر است:
-«مباحثات سياسی در ايران، چيزی جز خشم و هياهوی ذهنهای توسعه نيافته نيست!»
* * *
در ايران، با وجود سُنـّت ديرپای تاريخنويسی (مانند تاريخ طبری، تاريخ بيهقی، اخبارالطـّوال و غيره) به علّت حملات قبايل مختلف و گُسستهای متعدّد اجتماعی، تاريخ و تاريخنويسی نيز رو به زوال گذاشت. استيلای ديرپای حكومتهای قبيلهای، نوعی اخلاق و عصبـّيتِ ايلی ـ قبيلهای را در جامعهء ما نهادينه كرد . در رفت و آمدها و كشاكشهای حكومتهای ايلی، جامعهء ايران از يك عصبـّيت به يك عصبـّيت ديگر پرتاب گرديد. تاريخ اجتماعی و سياسی ايران ـ عموماً ـ بازتاب اين عصبـّيتها و عصبانيـّتهاست. اين گذشتهء ايلی ـ قبيلهای، روان اجتماعی ما را شكل داده و در عرصهء سياست، هنوز نيز عاملِ مهمی در چگونگی كردارهای ما بشمار میرود .
با پيروزی انقلاب كمونيستی در روسيه (اكتبر 1917) و نفوذ حزب توده در ايران، نوعی «تاريخ حزبی» يا «تاريخ ايدئولوژيك» به عنصر عصبـّيت در فرهنگ سياسی ما جان تازهای بخشيد آنچنانكه بخشی از نسلهائی كه در تاريخ معاصر ايران زيستهاند، قربانی نوعی «تاريخ ايدئولوژيك» شدهاند. در واقع بخش مهمـّی از تاريخ معاصر ايران در سيطره و سيادت تبليغات و تفسيرهای حزب توده، مانند آئينهء شكستهای است كه تصاوير كج و معوجی از سياستمداران ايران بدست می دهد. با چنين خصوصيـّتی است كه ما به تاريخ و شخصيـّتهای تاريخیمان نگاه میكنيم:
«شخصيـّتهای دلپذير»ِ ما آنچنان پاك و بیبديل و بیعيباند كه تن به «امامان معصوم» می زنند (مانند ميرزا تقیخان اميركبير، دكتر محمد مصدّق و دكتر حسين فاطمی و...)، «شخصيـّتهای نادلپذير»ِ ما ـ امـّا ـ آنچنان سياه و ناپاك و نابكارند كه فاقد هرگونه خصلت انسانی يا عملكرد مثبت اجتماعی میباشند (مانند رضاشاه، محمدرضا شاه، قوامالسلطنه، دكتر مظفّر بقائی، سيـّد حسن تقیزاده، رزم آرا، و ...) ما ميراثخوارِ يك تاريخ عَصَبی و عَصبانی هستيم و چه بسا که حال و آينده را فدای اين عَصَبـّيت ِ ويرانساز كردهايم.
در چنين فضائی از عـَصبـّيت و احساسات و افسانهسازی و افسون، تاريخ عميقاً به تعصّبات سياسی آغشته است و لذا پرداختن ِ منصفانه به زندگی و كارنامهء سياسی دولتمردان معاصر ايران، انصاف و شجاعت اخلاقی فراوانی طلب می كند. به عبارت ديگر، نوشتن دربارهء زندگی و كارنامهء مردان سياسی ايران، كار آسانی نيست و اگر اين مردان سياسی، از همروزگاران ما باشند، دشواری كار، دوچندان میشود چرا كه بخاطر فقدان فاصله از رويدادها، ذهن و زبان نويسنده ـ چه بسا ـ میتواند آغشته به غرضورزیها وتعصّبات سياسی ـ ايدئولوژيك باشد. در اين ميان، زندگی و كارنامهء سياسی دكتر محمّد مصدّق، بيش از هر دولتمرد يا سياستمدار ديگری، موجب بحثها و مجادلات پايانناپذير است. به جرأت میتوان گفت كه بسياری از نوشتههای موجود در بارهء زندگی و كارنامهء سياسی دكتر مصدّق از هدف اصلی تحقيق ـ يعنی حقيقتجوئی و حقيقتگوئی ـ دور مانده و به مقالاتی در مدح و منقبت سياسی ـ مذهبی تنـّزل يافتهاند.
* * *
مصدّق، نظريـّهپرداز سياسی نبود و از اين رو، نوشتههای وی در بارهء استقلال، آزادی و دموكراسی ـ مثلاً در مقايسه با گاندی يا نهرو ـ بسيار اندك است . با اينهمه، با كاوش در نطقها، نوشتهها و خصوصاً عملكردهای سياسی مصدّق، میتوان هندسهء فكری يا فلسفهء سياسی وی را ترسيم كرد.
در سالهای اخير كتابها و مقالات متعدّدی از سوی محقّقان ايرانی دربارهء دوران كوتاه حكومت دكتر مصدّق منتشر شدهاند، مانند تحقيقات ارزشمند مصطفی فاتح، منوچهر فرمانفرمائيان، فؤاد روحانی، مصطفی عِلم، فخرالدين عظيمی، محمد علی همايون كاتوزيان، بابك اميرخسروی، جلال متينی، علی رهنما و خصوصاً تحقيق گرانسنگ محمد علی موحـّد .
راگيلبرت رايل (فيلسوف انگليسی) بدرستی میگويد: «تاريخ هنگامی آغاز میشود كه غبار يادها فرونشسته باشد». نگارنده، نه دوران مصدّق را ديده و نه شاهد وقايع منجر به «28 مرداد 32» بوده است، و با اين فاصله از رويدادها، سالها پيش دربارهء مصدّق و دوران حكومت وی به نكاتی اشاره كرده است و اينك با نيم نگاهی به آن نكات و اشارات، در پرتو اسناد نو، ارزيابی نوينی از دوران حكومت مصدّق و جريانات منجر به «28 مرداد 32» ارائه میدهد. با چنين ديدگاهی، اگر بپذيريم كه هر نسلی بر اساس اسناد و ديدگاههای تازه، نگاه تازهای به تاريخ و شخصيـّتهای تاريخی ميهن خويش میافكند، كوشش تازهء ما برای درك و فهم دوران دكتر مصدّق و پيامدهای بعدی آن تا انقلاب اسلامی، شايد خالی از فايده نباشد. نگارنده خود را مديون كوششهای همهء كسانی میداند كه با تحقيقات ارزشمند خويش روشنگر اين دورهء پرابهام بودهاند. اگر انگيزه و الهام دوست و استاد بزرگوارم دكتر جلال متينی نمیبود، كتاب حاضر نيز صورت تحقيق يا تحقّق نمی يافت.
* * *
ما مردمی هستيم كه دوستدار پيروزیها و كاميابیهای بزرگ و در عين حال آسان هستيم و آنجا كه دچار شكست و ناكامی میشويم، بجای نگريستن به خويش و درك كمبودها و كمكاریهای خود، متوسـّل به «تئوری توطئه»، «دست انگليسی ها» و «عوامل خارجی»میشويم... نمونهاش را در دو رويداد بسيار نزديك بهم میتوان ديد: يكی جريان 30 تير 1331ـ كه بعنوان «قيام ملّی» از آن ستايشها میكنيم ـ و ديگری: جريان 28 مرداد 1332 است كه از آن بعنوان «كودتای انگليسی ـ آمريكائی» نام می بريم.
دورهء 28 ماههء حكومت دكتر مصدّق و خصوصاً رويداد مهـّم 28 مرداد 32 چنان سايهء سنگينی بر حافظهء تاريخی روشنفكران و رهبران سياسی ايران افكند كه ـ سرانجام ـ در فضائی از كينهورزیها و عصبيـّتها و افسانهسازیهای سياسی، زمينهساز انقلاب اسلامی (بهمنماه 1357) گرديد، پس شگفت نيست كه برجستهترين ياران دكتر مصدّق، در انقلاب 57 و استقرار حكومت آيتالله خمينی، نقشی كارساز و حتّی تعيينكننده داشتهاند. به عبارت ديگر: ظهور آيتالله خمينی و رويــداد انقلاب اسلامی ِ سال 57 را میتوان ـ از جمله ـ محصول كينهها و كدورتها و عصبيـّتهای روشنفكران و رهبران سياسی ايران بعد از 28 مرداد 32 بشمار آورد.
اينكه چرا گفتمانها و شعارهای عرفی (لائيك) روشنفكران انقلاب مشروطه به «چاه ِ ويل ِ» شعارها و گفتمانهای مشروعهطلبان در انقلاب 57 سقوط كردند؟ و يا چگونه روشنفكران ايران در سال 57 از تجدّدگرائی انقلاب مشروطه به تحجـّرگرائی انقلاب مشروعه (اسلامی) تنـّزل نمودند؟... موضوعی است كه در پرتو بررسی دوران دكتر مصدّق و آسيبشناسی شكست وی، میتوان به آن پرداخت.
به نظر نويسنده، دكتر مصدّق، پُل انتقال يا ارتباط تجربيـّات تاريخی ملّت ما از انقلاب مشروطيـّت به انقلاب اسلامی است، هم از اين روست كه پرداختن به عقايد و عملكردهای سياسی مصدّق میتواند به ما برای درك علل تاريخی يا عوامل سياسی انقلاب اسلامی نيز كمك و ياری نمايد.
مصدّق، به عنوان يكی از برجستهترين نمايندگان جنبش مشروطهخواهی، ميراثخوار كمبودها، ضعفها و محدوديـّتهای تاريخی جنبش مشروطيـّت نيز بود، بنابراين: «آسيبشناسی شكست مصدّق»، آسيبشناسی تاريخی شكست ما در مهندسی اجتماعی (به تعبير پوپر ) برای استقرار آزادی و جامعهء مدنی در ايران است. به عبارت ديگر، كارنامهء سياسی دكتر مصدّق، كارنامهء ضعفها، ظرفيـّتها، عصبيـّتها و اشتباهات همهء ما نيز میتواند باشد، چرا كه دكتر مصدّق بازتاب و باليدهء جامعهای است كه در آن، از «قِدّيس» تا «ابليس» از «رَهبری» تا «رهبـُری»، از «سرباز فداكار وطن» تا «سرباز خطاكار وطن» راهی نيست، هم از اين روست كه چهرههای برجستهای چون قوامالسلطنه، سيد حسن تقیزاده، مظفّر بقائی، خليل ملكی، حسين مكـّی و ديگران در ضمير مشكوكمان جائی ندارند.
مفهوم «آسيب شناسی» ـ اساساً ـ ناظر بر ضعفها، نارسائیها و اشتباهات است، از اين رو، نويسنده ضمن احترام عميق به شخصيـّتهای ممتاز تاريخ معاصر ايران، در تحليل خود، از مدح و ثناهای رايج سياسی پرهيز كرده است. به نظر نگارنده: هم رضا شاه، هم محمد رضاشاه، هم قوامالسلطنه و هم مصدّق، در بلند پروازیهای مغرورانــهء خويش، ايران را سربلند و آزاد و آباد می خواستند، هر چند كه سرانجام، هر يك ـ چونان عقابی بلند پرواز ـ در فضای تنگ محدوديـّتها، ضعفها و اشتباهات، پَر سوختند و «پَر پَر» زدند.
ادامه دارد
http://www.mirfetros.com
زيــرنويس هـا:
*http://www.mirfetros.com/asibshenasi.html
ـ برای تحقيقی درخشان و مستند به اسناد وزارت امور خارجهء انگليس نگاه كنيد به: صباحی، سياست انگليس و پادشاهی رضاشاه، خصوصاً صص 7، 223-247؛ غنی، ايران؛ برآمدن رضا خان، خصوصاً صفحات 167-183 و 198، 213، 216، 282-283، 289-294، 305 و...؛ كاتوزيان:
Http://goftman.blogfa.com/post-85.aspx
در بارهء «عدم مداخلهء واقعی انگليس» در روی كار آمدن رضاشاه، جان فوران، فهرست بلندی از نظرات محقّقان خارجی را ارائه داده است. نگاه كنيد به: مقاومت شكننده، ص318
2ـ موحـّد، خواب آشفتــهء نفت، ج1، ص109.
3ـ عظيمی، تجربــهء مصدّق در چشمانداز آيندهء ايران، صص30 و31.
4ـ آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ص 180
5ـ مفهوم «عصَبـّيت» را از بحث جالب ابنخلدون دربارهء پيدايش و زوال دولتها گرفتهام. بنظر ابنخلدون: عصَبيـّت، ويژگی ذاتی جوامع قبيلهای است كه با وحشیگری و روحيـهء خودكامگی همراه است. نگاه كنيد به: مقدّمهء ابنخلدون، صص 248، 253، 294-295، 327 و...
6ـ برای گزارشی از هجومهای ايلات و عشاير مختلف و استقرار حكومتهای قبيلهای در ايران و تأثيرات روحی و اخلاقی آنها، نگاه كنيد به: ميرفطروس، ملاحظاتی در تاريخ ايران، 1988، بخش نخست.
7ـ مجموعـهء آثار منتشر شدهء گاندی حدود 90 جلد است و يا گزيدهء نوشته های نهرو 15 جلد می باشد و سخنرانیهای وی نيز در 5 جلد جداگانه منتشر شدهاند. عظيمی: «تأملّی در نگرش سياسی مصدّق»، نگاه نو، شمارهء 36، صص 89-90.
8ـ نگارنده در معـّرفی و نقد كتاب دكتر جلال متينی: «نگاهی به كارنامـهء سياسی دكتر محمّد مصدّق»، به برخی موضوعات و مضمونهای تحقيق دكتر محمد علی موحّد (چاپ دوم، 1384) استناد كرده و آنها را در تحقيق حاضر نيز آورده است.
9- Real, Ragilbert.
10ـ نگاه كنيد به: نشريهء راه آزادی، شمارهء 39، آلمان، بهمن و اسفند 1373؛ فصلنامهء كاوه، شمارهء 82، آلمان، بهار 1375؛ فصلنامهء كاوه، شمارهء 92، زمستان 79؛ نشريهء تلاش، شمارهء 11، آذر- دی 1381؛ نشريهء تلاش، شمارهء 14، خرداد ـ مرداد 1382. مجموعـهء اين «اشارات» در كتابهای زير منتشر شدهاند: گفتگوها، ميرفطروس، آلمان، 1998؛ هفت گفتار، آلمان، 2001؛ برخی منظرهها و مناظرههای فكری در ايران، آلمان، 2004.
11-Popper,Karl
کتاب«دکتر مصدّق؛...» را،به بهای20 یورو=30دلار، ازاین مرکز پخش و فروش بخواهید:
Forough verlag
Jahn Str .24
50676 Koln
Germany
Tel :(221)923 5707
Ketab corp
1419 Westwood Blvd
Los Angeles,CA 90024
U.S.A
Tel :(310)477- 7477
Sarayebamdad
10720 Yonge street
Richmond hill- On
L4C 3C9
CANADA
Tel :(905)780 5947