وبلاگ سیامک مسلمانی
خامنه ای اقتدارش را مدیون چیست؟ این پرسشی است که می تواند پاسخ های زیادی را به دنبال داشته باشد ولی نکته ای که در ماه های اخیر کمتر به آن پرداخته شده مساله اقتصاد است. اگر بپذیریم که اقتصاد زیر بنای هر جامعه ای است می توانیم به این نتیجه برسیم که رهبر یا رییس آن جامعه نیز بر پایه همان اقتصاد قدرت خود را گسترش می دهد، حتا اگر خود به آن باور نداشته باشد و یا نخواهد دیگران به این واقعیت پی ببرند. علی خامنه ای نیز از این قاعده پیروی می کند: او برای هر چه بیشتر استوار کردن قدرت خویش چنین می نمایاند که برگزیده ای الاهی است و وظیفه دارد که دین خدا را پاسداری نماید. این بازی ای است که به گوش ساده دلان خوش می آید و میان ایشان محبوبیت می آفریند. این ساده دلان را برای اندک زمانی تنها می گذاریم و سراغ کسانی می رویم که زیاد هم ساده دل نیستند! گروهی که ساده دل نیستند تمایل بیشتری برای نزدیک شدن به مرکز قدرت دارند. ایشان اگرچه تمایلی نسبت به خامنه ای در وجود خود حس می کنند ولی این برای سر سپرده شدن کافی نیست و انگیزه ای دیگر لازم است تا بتوانند خود را وقف وجود علی خامنه ای نمایند و معمولا این انگیزه، انگیزه ای مالی است. اما آیا خامنه ای می تواند درهای خزانه را باز کند و از آن پول به ایشان تعارف نماید؟! بی تردید پاسخ منفی است. نخست به این دلیل که حتا اگر خامنه ای این کار را بکند آنها بیشتر به این تمایل دارند که به خامنه ای نشان دهند به دنیا بی اعتنا هستند و هر کاری که می کنند برای رضای خدا و سایه او بر روی زمین است و بدین ترتیب ضمن کسب اعتماد از سوی خامنه ای، با خیالی آسوده تر و بی هیچ خجالتی آن چه را که دوست می دارند تصاحب کنند. دومین دلیل این است که خامنه ای نیز نمی تواند به شکل مستقیم به آنها پیشنهاد مالی بکند زیرا این کار در تضاد مستقیم با اندیشه ای قرار دارد که او وانمود می کند از آن پیروی می نماید پس بهترین راه برای او این است که چنین بنمایاند خشکه مقدسی است که اجازه نمی دهد کسی بر اموال مردم دست اندازی کند ولی در عین حال شرایطی را فراهم می کند تا این گروه بتوانند با تاسیس بنگاه های گوناگون اقتصادی، به شکلی قانونی، ثروتی برای خود دست و پا کنند و همیشه در این هراس باشند که در صورت فرو پاشی نظام ثروت ایشان باز ستانده خواهد شد یا سر چشمه ی آن خواهد خشکید. پس هر یک از این ثروتمندان جدید نیز سعی می کنند با گرد آوردن افراد بیشتری در کنار خود و متنعم کردن ایشان از این سفره ی گسترده، آنها را نیز وارد بازی مشابهی نمایند.
آن ساده دلان را که فراموش نکرده اید؟ آنها آخرین گروه از این زنجیره هستند که علایق دینی خود را همچنان پاس می دارند و هرگز گمان نمی برند که چنین بازی ای در پیش روی شان جریان دارد. آنها مردمی عادی هستند که در صف نان، شیر، تخم مرغ و… می ایستند و خدای شان را شکر می کنند که با وجود تحریم های بین المللی هنوز می توانند برنج تایلندی را به قیمت تقریبا مناسب تهیه کنند! اما آنها نیز همچون دیگر مردم مشکل مالی را حس می کنند و چون حکومت را حکومت خدا می دانند بر خود عیب نمی بینند که با هر چه بیشتر حمایت کردن از این حکومت گاهی از هدایای مشروع آن نیز بهره مند گردند، هدایایی که می توانند به شکل یک سکه ی طلا، یک پتو، کمک خرید جهیزیه دخترشان، وام ازدواج از مسجد محل و… تجلی پیدا کنند. در حقیقت من اصلا با کسانی که اعتقاد دارند گروه ساده دل برای بهره وری از منافع مالی پشتیبان حکومت هستند موافق نیستم و آن را بدین گونه می بینم که آنها در هر صورت پشتیبان حکومت هستند خواه منافعی به دست بیاورند، خواه به دست نیاورند. این گروه تنها زمانی زاویه دید خود را تغییر خواهد داد که با استفاده از باورهای مذهبی به این نتیجه برسد که تا کنون فریب خورده است و در چنین شرابطی می توان به یاری شان امید داشت.
اما آیا فقط این دو گروه هستند که خامنه ای اقتدارش را از ایشان کسب می کند؟ پاسخ من منفی است. بیشتر از دو گروهی که از آنها یاد کردم خامنه ای قدرتش را مدیون حمایت پنهانی است که عامه ی حقوق بگیران دولتی از او به عمل می آورند. همان طبقه متوسطی که به شکلی پارادوکس وار کاملا از او و نظامش نفرت دارند و آرزو می کنند هر چه زودتر نابودی جمهوری اسلامی را ببینند. این تناقض به این دلیل شکل می گیرد که دسته ی اخیر اگرچه می دانند اگر یک ماه کار نکنند به آرزوی شان خواهند رسید و خامنه ای سرنگون خواهد شد ولی در عین حال نگران این هستند که اگر حقوق همان یک ماه را نگیرند چگونه خواهند توانست به زندگی خود ادامه دهند و اگر این یک ماه، به دو ماه مبدل شد چه بلایی بر سر خود و خانواده شان خواهد آمد. خامنه ای نیز به خوبی به این نکته واقف است و آن را همچون شمشیر دموکلس بر فراز سر ایشان نگاه داشته است. خامنه ای می داند اگر برای مثال مدارس تعطیل شوند همچون تجربه ی سال پنجاه و هفت کودکان نیز به خیابان ها خواهند آمد که اگرچه خطرناک است ولی می توان با آن کنار آمد ولی اگر شرکت نفت اعتصاب کند درآمدی که برای حفظ قدرتش به آن متکی است از بین خواهد رفت. او همچنین آگاه است که اگر سیستم بانکی از کار بایستد کل بازار بر علیه او به حرکت در خواهد آمد و نمی تواند به همان آسانی که دانشجویان یا روشنفکران را از دم تیغ می گذراند آنها را نیز قتل عام کند زیرا با این کار حمایت سنتی بازار از روحانیت را برای همیشه از دست خواهد داد. پس باید هر گونه که می تواند از هر گونه خللی در سیستم افتصادی جلوگیری کند و بهترین راه در چنین زمانی کشاندن جنبش اعتراضی به حرکات هیجانی وکمتر عقلایی است.
با توجه به چیزهایی که گفتم به نظر می رسد خامنه ای اکنون با طنابی بر گردن بر روی چهار پایه ای که اقتصاد نام دارد ایستاده است و با کشیدن آن چهار پایه او به همراه نظامش از بین خواهد رفت. اما اکنون پرسش این است چگونه می توان آن چهار پایه را از زیر پایش کشید؟!