على ميرفطروس

* اين رژيم نه تنها جوانان ما را كشته و تباه كرده بلكه مهم تر از همه، «جوانی» را در جامعۀ ما كشته است. نه تنها زنان و دختران ما را تحقير و سركوب كرده، بلكه «دختری» و «حس زن بودن» را در جامعۀ ما تحقير و نابود كرده است، بنابراين: جنبش سبز - دراصل -انفجار خشم و خروش، اعتراض و عصیان، و بيان آرزوها ى تحقيرشده و آرمان های سركوب شدۀ ميليون ها دختر و پسر جوان است كه خواهان يك جامعۀ آزاد، سكولار و امروزى هستند.
* جنبش اعتراضی ملّت ایران، اگر چه از نظر شکل و شیوۀ مبارزاتی، جنبۀ سبز و مسالمت آمیز دارد، امّا از نظر مطالبات اصلى و جوهرى، عمیقاً دارای ماهيتى انقلابی و ساختارشکنانه است.
* نه جنگ! نه تحريم !: انتخابات آزاد براى تعيين نوع نظام سياسى.
* * *
« بگذارید این وطن دوباره وطن شود
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است
منزلگاهی جوید»
) لنگستون هیوز)
ظاهراً این در سرشت و سرنوشت رهبران سياسى وروشنفکران ما است که هر از گاهی، در اوج موج احساسات سیاسی جامعه، از «خود»، «بی خود» شده و به نسخه نویسی ها و نظریّه پردازی هائی بپردازند که بجای آنکه «شفابخش» باشند، «کور کننده»اند، «انقلاب شکوهمند اسلامی» بهترین نمونه و دستاورد این هیجانات و نظریّه پردازی های سیاسی است که نتیجۀ هولناک آن، نه تنها بر دوش نسل ما، بلکه بر شانه های نحیف نسل های آینده نیز سنگینی خواهد کرد. آن نظریّه پردازی های ویرانگر و سوداهای سیاه، اینک باید رهبران سیاسی، استادان دانشگاه و خصوصاً «روشنفکران دينى»ی ما را فروتن و فروتن تر سازد تا در پرتو «رهبری»يا «هدایت» شان، از سوق دادن جامعه به پرتگاه های هولناک ديگرجلوگیری گردد.
با چنین چشم انداز و چشم های نگران است که وقتی به حجم بیانیه های اخير در رابطه با «جنبش سبز» نگاه می کنم، از خود مى پرسم:
- درهجوم هيجانات سياسى و در طوفان اعلاميه هاى زيبا و بيانيه هاى فريبا، آيا اين بار نيز جنبش آزاديخواهى ملّت ايران به «چاهِ ويلِ» آرمان هاى آزادى ستيز و تجدّدگريز سقوط خواهد كرد؟
با این مقدمۀ كوتاه،نگاهی گذرا بر مسائل و مصائب جنبش سبز، لازم و ضروری است:
- شکل شناسی (Morphology) جنبش های اجتماعی تاریخ ایران و خصوصاً تبیین و درك لفّافۀ دینی این جنبش ها، کار چندان دشوارى نیست چرا که در غیاب احزاب و سازمان های سیاسی متشکل، اعتراضات و خواست های سیاسی مردم – عموماً- در سنگرهای باز و مجاز ) مساجد و مذاهب) ابراز می شوند. (1) این واقعیّت را ما، در انقلاب 57 دیده و نیز در جنبش سبز کنونی می بینیم.
- سال ها پيش نوشته بودم: در اين سال های سیاه، رژيم اسلامی نه تنها منابع مادی و اقتصادی جامعۀ ما راتاراج كرده، بلكه مهم تر از همه، اخلاق انسانی و غرور ملّی مردم ما را به تباهى كشانده است. اين رژيم نه تنها جوانان ما را كشته و تباه كرده بلكه مهم تر از همه، «جوانی» را در جامعۀ ما كشته است. نه تنها زنان و دختران ما را تحقير و سركوب كرده، بلكه «دختری» و «حس زن بودن» را در جامعۀ ما تحقير و نابود كرده است...(2)
-بر این اساس: اعتقاد دارم كه جنبش سبز- دراصل -انفجار خشم و خروش، اعتراض و عصیان، و بيان آرزوهاى تحقيرشده و آرمان های سركوب شدۀ همين ميليون ها دختر و پسر جوان است كه پس از تجربۀ اسلام سياسى وحضور 15سالۀ اصلاح طلبان درعرصۀ اجرايى و مقننۀ رژيم اسلامى، اينك خواهان جامعه اى آزاد، سكولار و امروزى مى باشند. اين جنبش - درعين حال - بازتاب اعتراض ميليون ها مردمی است که رهبران سیاسی و روشنفکران ملّی- مذهبی ما، به آنان، «رفاه، آزادی و شکوفائی انسانی» را بشارت داده بودند!(3)
- بنابراین: تلقّی جنبش سبز یا مصادرۀ آن، بعنوان جنبشی كه «طبق سُنّت طولانى تاريخ و فرهنگ تشيّع و با درس گرفتن از پيام حسينى، ظلم زمانه را نشانه گرفت»(4)، ضمن حذف آشكار ميليون ها آزاديخواه معترض در نواحى سُنّى مذهب كردستان، بلوچستان، تركمن صحرا، طالش و ... - اساساً - تلقّی تبعيض آميز، نادرست و گمراه كننده اى است.
- عموم رهبران و نظریّه پردازان اسلامی جنبش سبز، در بسترعقاید آیت الله خمینی پرورش یافته و در استقرار جمهوری اسلامیِ حاکم، خدمات فراوان کرده اند، بنابراین: طبیعی است که آنان، آینده خود را در گروِ ادامه و استمرار جمهوری اسلامی ببینند و این بار با برچسب «جمهوری دموکراتیک اسلامی»، خواستار «ترميم» و تداوم جمهورى اسلامى باشند! چرا که در غیر اینصورت، هم تئوری «مردم سالارى دينى» و «اسلام دموکراتیک» را برباد رفته خواهند دید و هم، خویشتن را در حاشیۀ ساختار سیاسی آیندۀ ایران خواهند يافت، هم از این روست که با تقسیم کارمهندسى شده درداخل و خارج از کشور و با تشکیل «اتاق فکر جنبش سبز»!، کوشش می کنند تا با سوار شدن برامواج بلند آزادیخواهی جنبش سبز، به دولت هاى جهان آزاد چنين وانمود كنند كه آنان تنها آلترناتيو ممكن ومناسب در جنبش آزاديخواهى ملت ايران اند ولاغير... اکسیون ها و ادعاهای واهی برخى از اين مدعيان، شيوۀ ديگرى است براى آشفتگی و پراکندگی جنبش سبز: «روزۀ سياسى» بجاى «اعتصاب غذا» يا تاكيد بر شعار « فقط پرچم سبز» توسط آقاى اكبرگنجى و تحمیل آن در تظاهرات ايرانيان خارج از كشور و يا نفی و انکار پرچم ملّی ایران و... در شمار این طرح ها و تفرقه هاست، وگرنه، کدام ایرانی آگاه و آزاده ای است که فرق «سرود ملّی ایران» با «سرود شاهنشاهی» و یا تفاوت «پرچم ملّی ایران» با «پرچم شاهنشاهی » را نداند!؟ در اشاره به همین طرح ها و تفرقه ها بود که در مقاله ای گفته ام: « در شرايط حساس كنونى، ايجاد سنگرهاى مصنوعى در مقابله با سنگر استبداد و ارتجاع حاكم بر ايران، هوشيارى نيروهاى سياسى و مبارزاتى را طلب مى كند»(4)
* * *
حال ببينيم كه مطالبات رهبران اسلامى جنبش سبز چيست؟ و يا «اطاق فكر روشنفكران دينى» ازچه متاعى سرشار است؟:
مهندس میرحسین موسوی- بعنوان یک «اصولگرای اصلاح طلب»- از آغاز فعالیت های انتخاباتی خود شعارهائی را برگزید که موقعیّت او را، هم در نزد چهره هاى معروف اصطلاح طلبان (مانند: حجت الاسلام خاتمی، مجاهدين انقلاب اسلامى وهواداران حزب مشارکت) و هم درپيش برخى از اصولگرایان حکومتی (مانند: محسن رضايى، على مطهرى وعسگراولادى) ممتاز و متمایز مى كرد، و شاید، همین امر باعث شده بود تا او بعنوان «فرزند صدیق امام و انقلاب» از صافی شورای نگهبان رژیم بگذرد. امّا اشتباه مهلک آیت الله خامنه ای و یارانش در تقلّب انتخاباتی و متعاقب آن، كارزار خونین کودتاچیان علیه اعتراضات مسالمت آمیز و عادلانة مردم، فضای سیاسی ایران را چنان دگرگون ساخت که پس از 8 ماه ارعاب گسترده و سرکوب خونین مردم و بازتاب شگفت انگيزآن در مطبوعات و رادیو- تلویزیون های جهانی، اینک رژیم جمهوری اسلامی را در آستانۀ سقوط و فروپاشی قرار داده است. بیانیۀ هفدهم مهندس میرحسین موسوی، «بیانیۀ 5 روشنفکر دینی» و دیگر بیانیه های اصلاح طلبان حکومتی را در راستای موقعیّت شکنندۀ رژیم و ضرورت اصلاح و استمرار آن می توان درک و بررسی کرد.
بطورى كه قبلاً نوشتم: میرحسین موسوی نه گاندی است، نه نلسون ماندلا و نه مارتین لوترکینگ. او یک «اصول گرای اصلاح طلب» برآمده و بالیدۀ در یک سُنّت سیاسی- مذهبی است و لذا به محدودیّت های مذهبی و ممکنات سیاسی وی درچهارچوب قوانین رژيم اسلامى باید توجّه اساسی داشت.(5)
مهندس موسوی- بعنوان یک «اصولگرای اصلاح طلب»- از آغاز فعالیت های انتخاباتی خود معتقدبود که : «نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوۀ مبارزات تاریخی دویست سالۀ شما با استبداد و عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخۀ اصیلش به اجرا درآید، تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورَد… در اين مدت [سی سال] و به خصوص در زمان حيات امامِ روشن ضميرِ ما، دستآوردهای ارزشمندی حاصل آمد. نورانيّتی که تا پيش از آن تجربه نکرده بوديم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حياتی نو رسيدند که به رغم سختترين شدايد برايشان شيرين بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعههايی از حيات طيّبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديدهاند به چيزی کمتر از آن راضی نمیشوند» مهندس موسوى تاكنون به اين اعتقاد وايمان خود، صادقانه وفادار مانده و برخلاف برخى از اصلاح طلبان، با «تقيه» و تزوير، بدنبال اغفال جنبش سبز نيست.
رویدادهای خونین 8 ماه اخیر -امّا- باعث گردید تا سقف مطالبات مردم از شعار «رأی من کجاست؟» به شعارهای ساختارشکنانه -مانند «جمهوری ایرانی»، «حکومت ایرانی»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «موسوی، بهانه است / اصل رژیم نشانه است» تحول یابد. انتشار بیانیۀ هفدهم مهندس موسوی- در واقع- برای آرام کردن يا کنترل رادیکاليسم سیاسی جنبش سبزاست.
مهندس موسوی در بیانیۀ هفدهم (6) به رهبر و«عقلاى رژيم »هشدار مى دهد:
«وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گِل آلود شدن آن شده است. راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن باین گونه راه حلها که عدهای توبه کنند و عدهای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملاً به بیراهه رفتن است.
بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمههایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه میدانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیّت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد. و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند. بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از آب روشن میتواند فضای ملی را تحت تأثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان میکنم»
مهندس موسوى، سپس، پيشنهادات 5گانه خود را براى برون رفت از بحران كنونى، بيان مى كند:
۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه
۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشهها تضمین کند.
۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها
4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامههای توقیف شده
۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی.
مهندس موسوى، گويى هيچ اطمينانى به پذيرش پيشنهادهاى خودندارد، لذا با حالتى تقليل گرا، يادآورمى شود:
«به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد. ضرورتی ندارد همۀ بندها با هم شروع شود. مشاهدۀ عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد. و کلام آخر آنکه همۀ این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی میتواند اجرایی شود».
بنابراين: بیانیۀ هفدهم، از نظر استراتژیک، تكرار ایده ها و آرمان های یک «اصولگرای اصلاح طلب» است که با اعتقاد صادقانه به «جمهورى اسلامى، نه يك كلمه كم، نه يك كلمه زياد»، اجراى خواست ها و شعارهای ممکن و محدودی را از دولتى نامشروع وغيرقانونى طلب مى كند.
بیانیۀ هفدهم هر چند که معتقد است: تدوین یک قانون «اعتمادبرانگیز» انتخاباتی، «باید شرکت همۀ ملّت را - علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها- تضمین کند...»، امّا از پيروان ادیان متفاوت در رسيدن به «مقامات ردۀ اول»، چیزی نمی گوید ونيز نسبت به حقوق زنان- که در جنبش سبز نقشی کارساز و حتّی هدایت کننده داشته اند- خاموش است. از این گذشته، تأكید مهندس موسوی بر « اجرای بدون تنازل قانون اساسی»، با اين تناقض همراه كه اصل 27 همين قانون اساسى، اجرای آزادی ها و حقوق مردم را به شرطی ممکن می داند که «مخّلِ مبانی اسلام نباشد»، چیزی که محمل شرعی و قانونی رژیم اسلامی در نفی آزادی هاى مردم در طول 30 سال اخيربوده است.
از نظر تاکتیکی، بیانیۀ هفدهم مهندس موسوی، سیاست ورزی هوشیارانه ای را نشان می دهد که با آگاهى از عزم کودتاچیان برای سرکوب خونین جنبش مردم، با لحنى آشتی جویانه، موفق شد تا اردوگاه کودتاچیان را دچار تردید و تشتّت و آشفتگی سازد.
بنابراین: بیانیۀ هفدهم مهندس موسوی نه «گُسست» از آراء و اطلاعیه های قبلی او است و نه «عقب نشینی» در برابر حریفان. او - بعنوان یک «اصولگرای اصلاح طلب»- نمى تواند بيانگر خواست هاى ساختارشكنانه جنبش سبزباشد، بنابراين: پایداری و مقاومت او در برابر کودتاچیان هر چند قابل ستایش و احترام است، امّا خواست ها و شعارهای سیاسی او چیزی نیست که اینک در خیابان های ایران شنیده می شود.
از«تفسیر سیاه» تا «تفسیر سبز»!
محدودیت های فلسفۀ سیاسی مهندس موسوی و سقف بلند مطالبات مردم و در نتیجه: گمانه زنی دربارۀ «ابهامات موجود در بیانیۀ هفدهم مهندس موسوی» باعث گردیده تا برخی از اصلاحات طلبان، برای «بهینه سازی» اين بیانیه، به شرح و «ایضاح» آن بپردازند و برخی در این راه چنان افراط كرده اند که آرمان ها و آرزوهای سیاسی خود را برمحتوای بیانیۀ هفدهم تحمیل کرده اند. روشن است که اینگونه «تفسیرهای دلخواه»، مى تواند نتایج گمراه كننده اى در شناخت نیروهای جنبش سبز از محتوای واقعی برنامه های سیاسی-اجتماعی مهندس موسوی داشته باشند. در آستانۀ انقلاب 57 نيز ما شاهد اینگونه تفسیرها و تحلیل ها و تقیّه ها بوده ایم، بطوریکه وقتی خبرنگاری در پاریس از محتوای سیاه و قرون وسطائی عقاید آیت الله خمینی در کتاب «حکومت اسلامی» (منتشر شده در سال 1350) پرسید، یکی از شارحان و مشاوران دانشگاهی آیت الله خمینی به خبرنگار خارجی گفت:
- «آن مطالب سياه و ارتجاعى، ساخته و پرداختۀ ساواک شاه است»!
واقعیت این است که جنبش اعتراضی ملّت ایران، اگر چه از نظر شکل و شیوۀ مبارزاتی، جنبۀ سبز و مسالمت آمیز دارد، امّا از نظر مطالبات اصلی و جوهری، عمیقاً دارای ماهيتى انقلابی و ساختارشکنانه است، امّا گوئی که «شارحان بيانيۀ مهندس موسوی» وخصوصاً « روشنفکران دینی» - هیچیک - «صدای انقلاب مردم» را نشنیده اند.
آقاى عطاالله مهاجرانى در تبيين هدف هاى جنبش سبز، در کالج مونتگمری مریلند گفته اند: «رهبران این جنبش آقایان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی هستند و ما به هیچ رهبر دیگری ـ چه در داخل و چه در خارج ـ نیاز نداریم.»
درحاليكه، مهندس موسوى در بيانيه خود «بخش مستقل جنبش سبز» را به رسميت شناخته و دكترسروش نيز تاكيد مى كند: "جنبش سبز، جنبشى است متكثر كه خداباوران وبى خدايان، درآن شركت دارند»
آقاى مهاجرانى يادآور مى شود كه: «جنبش سبز ما در پی باز پس گرفتن آرای ریخته شده به
صندوقهای انتخابات اخیر است و لا غیر، و آنهایی که با این جنبش همراهاند نباید هیچ خواسته دیگری را بر این خواست بیفزایند و بار جنبش را سنگین کنند ... تاکید میکنم که ما نباید بر این خواستهها چیز دیگری بیفزاییم و یا شعاری به جز شعارهایی که توسط رهبران جنبش تعیین میشود بدهیم… این را هم بدانید که ما به دنبال جدایی دین از حکومت که هیچ، به دنبال برقراری دموکراسی هم نیستیم چون دموکراسی در کشوری مثل کشور ما فعلاً ـ حتی به روزگاران ـ قابل برقراری نیست»... (7)
بااين اعتقاد، آنهم پس از گذشت30 سال از « انقلاب شكوهمند اسلامى»، دانسته نيست كه پس چرا آقاى مهاجرانى وديگر روشنفكران ملى- مذهبى، در انتقاد از فقدان آزادى و دموكراسى در زمان شاه، آنهمه، مبارزه و مرثيه، ساز كردند و سرانجام، گورى براى ملت ما كندند كه همۀ مادر آن خفتيم!؟
بيانيۀ «5 روشنفكردينى»(8) به عنوان «بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مردم ایران»، ضمن تاكيد براينكه: «عملکرد این رژیم، اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، روحانیون، دانشگاهیان، کارگران و فعالان سیاسی را به شدت آزرده کرده است» يادآورمى شود: «کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نارضایتی ژرف توان تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران، موج گسترده ای از خشونت را در سطوح مختلف جامعۀ ایران دامن خواهد زد». بيانيۀ «5 روشنفكردينى»، استعفای آقای محمود احمدی نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف… را اولين و مهم ترين خواست خود، اعلام مى كند و موارد9گانه ديگر، درواقع، شفاف سازى و«بهينه كردن» موارد مبهم در بيانيۀ مهندس موسوى است. نويسندگان اين بيانيه، توضيح نمى دهند كه در ايجاد «نارضایتی ژرف در ميان اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، دانشگاهیان… »، خود، چه نقشى داشته اند؟
بيانيه، در آخرين سطر بيان خواسته ها، «و بالاخره، نفی ولایت جائر» را خواهان است، درحاليكه، همۀ استدلالات عقلى و نقلى « 5 روشنفكر دينى»، درگذشته، «ولى جائر» )آيت الله خامنه اى( را منشاء و منبع همۀ مشكلات سياسى - اجتماعى حاكم، معرفى مى كرد، اشاره گذرا و فقط يك بار، به «ولى جائر»، آنهم با توجه به زندگى و حضور اين دوستان در ممالك آزاد و دموكراتيك اروپا و آمريكا، بسيار متأسف كننده ومايوس ساز است! اين سكوت يا اشارۀ گذرا مبنى بر اين ملاحظات است كه بقول آقای گنجی: «نباید خواستار سرنگونی رژیم اسلامی بشوید، نباید این نظام را حذف کرد زیرا که انقلاب، ممکن است به خشونت منتهی شود» زيرا كه: « رهبری نظام (آيت الله خامنه اى)، مانند شاه نیست، تیم فکری و مشاوران تحقیقاتی دارد. آنها همین نکته را بخوبی درک می کنند و دستور همین جنبش ها و سازمان های مردمی ( شبکه سازی و سازمان یابی جنبش هایی مدنی مانند جنبش زنان، دانشجوئی، کارگران و معلمان و…) را خواهد داد، کمااینکه داده است» (9)
طرح چنین اعتقادی، آنهم در اوج جنبش سبز، بسيار پرمعنا است و ریشه در باورهای سیاسی آقای گنجی دربارۀ ماهیّت رژیم اسلامی حاکم دارد. چرا که بنظر او:
1- «رژیم جمهوری اسلامی، نه نظام فاشیستی و توتالیتر است، نه دیکتاتوری نظامی، بلکه رژیمی سلطانی است، رژیم سلطانی شاه، فقط حوزۀ سیاست را سرکوب می کرد، امّا رژیم سلطانی جمهوری اسلامی، علاوه بر حوزۀ سیاست، حوزۀ اجتماعی را هم سرکوب می کند.»
2- جمهوری اسلامی، رژیمی ارتجاعی نیست، جمهوری اسلامی یک رژیم بنیادگرا است و بنیادگرائی پدیده ای مدرن است. ارتجاعی نامیدن جمهوری اسلامی نادرست است.»
3- ... از سخنان برخی ناقدان محترم این طور استنباط می شود که گوئی، حجاب، علامت ارتجاع است. به گمان من، حجاب را نمی توان به ارتجاع تحویل کرد» ...
4- رژیم بنیادگرای حاکم بر ایران، به دلیل نقض حقوق اساسی ایران، محکوم است، امّا برای محکومیّت این رژیم، نباید دروغ گفت و تحولات ساختاری ایران را منکر شد.» (10)
هدف های سیاسی این سخنان، روشن تر از آنست که بتوان بر آن توضیحی نوشت، (11) امّا پرسیدنی است که در این 30 سال، رژیم اسلامی ایران چه جنایت هائی نکرده که رژیم های فاشیستی در آلمان وایتالیا مرتکب آنها شده باشند؟ (12)
كارل پوپر ـ بدرستى ـ مى گويد: اگر قرار است كه تمدن بشرى زنده بماند ما بايد عادت دفاع از «مردان بزرگ» را ترك كنيم چرا كه بسيارى از اين «مردان بزرگ» با حمله به آزادى وعقل، خطاهاى بزرگ مرتكب شده اند. پوپر، اين دسته از روشنفكران را كه با انديشه هاى خويش، عملاً در خدمت خودكامگان قرار داشته و راهگشاى حكومت هاى جبار بوده اند، «پيامبران دروغين» مى نامد.
بنابراين: شايسته است كه «روشنفكران دينى»ى ما اينك با فروتنى بيشترى عمل كنند تا - بارديگر- مصداق اين سخن دردانگيز آقای گنجی نباشند:
- «ما براى شما پيام آور راستى و حقيقت بوديم، ولى اين پيام ها در دهان هاى مان به دروغ تبديل شدند. ما براى شما آزادى به ارمغان آورديم كه در دستان ما به شلاق تبديل شد. ما به شما وعدهء حيات و زندگى داديم، ولى صداى ما به هر كجا كه رسيد، درختان را خشكاند و صداى خِش خِش برگ ها به هوا برخاست.!» (13)
نه جنگ! نه تحريم! : انتخابات آزاد براى تعيين نوع نظام سياسى.
30 سال حکومت اسلامی در ايران، فرصتى بود تا روشنفکران ملی ـ مذهبی ما ـ در يک موقعيّت استثنائی ـ تمام بضاعت و توان فکری، فلسفی و سياسی خويش را «عرضه» کنند که نتيجه اش: شکست و شرمساری بزرگی است که اينك روی دست ملّت ما مانده است، اين شکست و شرمساری ـ يک بار ديگر ـ اين حقيقت را ثابت می کند که: جامعۀ ما تا زمانی که از اين صحرای کربلای احساس و انديشه، از اين فلکلورعزا و مرثيه و زاری، از اين «دينخوئی » و بردگی روحی و از اين دُور باطل اسلام سياسى بيرون نيايد، نخواهد توانست جايگاه شايستۀ خود را درجهان شتابان و پيشرفتۀ امروز، بدست آورَد. برای نمونه نگاه کنيد به دو کشور هند و پاکستان بعد از استقلال: يکی با تکيه بر يک سياست غيردينی، به يکی از بزرگترين دموکراسی های جهان بَدَل شده، امّا ديگری ( پاکستان ) با تکيه براسلام و اسلامگرايى، به نمونه ای از استبداد سياسی، فقر، عقب ماندگی و بنيادگرائی اسلامی… اسلام - همانند دیگر ادیان و مذاهب - می تواند به تلطیف اخلاقی جامعه و تقویت تعاون اجتماعی کمک کند نه اینکه بفکر حکومت و سیاست باشد. تنها در اینصورت است که هم جنبۀ قُدسی دین و هم جایگاه معنوی روحانيّت، محترم و محفوظ خواهد ماند… مسئلۀ ما ـ امروز ـ مسئلۀ « قبض و بسط شريعت »نيست. ما امروز ـ بيش و پيش از اسلام ـ بايد به ايران بيانديشيم و آرمان های خيالى « دموكراسى اسلامی» را وانهيم تا «گره از كارِ فروبستۀ خود بگشاييم» (14)
«روشنفكران دينى » ما فراموش مى كنند كه در اروپا، آزادى، دموكراسى، مدرنيته و جامعۀ مدنى با جداسازى دين از دولت (حاكميت سياسى) همراه بود. اين دوستان فراموش مى كنند كه يكى از مظاهر تجددّ (مدرنيته) افسون زدائى از جهان و جامعه است نه نوسازى يا «بهسازى دين» و اسطوره هاى دينى. كسانى كه ديروز با تأويل و تفسيرهاى خودسرانه ازاسلام، «جامعۀ بى طبقۀ توحيدى»، «تبيين جهان» وغيره را استخراج كرده اند و امروز با ابزار«هرمنوتيک» مى خواهند «مردم سالارى دينى» يا «حكومت دموكراتيک اسلامى» را استنتاج كنند، در واقع، هم به دين و مردم سالارى ضربه مى زنند و هم به دموكراسى و تجددّ ملّى.
امروزه مفاهیم استقلال و حفظ تمامیّت ارضی ایران، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر و جدائی دین از دولت (حکومت) و شعار انتخابات آزاد برای تعیین شکل حکومت (جمهوری یا مشروطه)، جنبه های اساسی و مشترک همبستگی ملّی ما می باشند. تحقّق این همبستگی، نشانۀ بزرگترین پیروزی نیروهای ملّی و آزادیخواه در برابر رژيم جمهوری اسلامی خواهد بود. مردم ما نه به «رهبر» و «ولی فقیه» احتیاج دارند، نه به «ظل الله» و «خدایگان» و نه به «روشنفکران» و سازمان هائی که بدور از اراده و آرای مردم - در هیأت «ولی فقیه» - برای ایران و ایرانیان، انواع و اقسام حکومت های جمهوری یا سلطنت تعیین می کنند. مسائل و مشکلات میهن ما، تنها و تنها با ارادۀ آزاد و همبستگی همۀ ایرانيان حل و فصل خواهد شد. بر این اساس، معتقدم که ایران، اینک بر هر آرمان و عقیده و انتخابی تقدّم دارد. (15)
« روشنفكران دينى» - كه آنهمه دربارۀ «دموكراسى » و«مرجعيت آراى مردم» سخن مى گويند، براى ارزيابى ارزش وجايگاه فلسفۀ سياسى شان در جامعه، چرا به «مرجعيت آراى مردم» مراجعه نمى كنند؟
دموكراسی را «ورزش فروتنی» خوانده اند، دراين شرايط حساس و سرنوشت ساز، بر همۀ ما است كه بدور از تنگ نظری های سياسی، با فروتنی وآينده نگرى، جهت تشكيل يك «شوراى رهبرى جهت انجام انتخابات آزاد و دموكراتيك برای تعيين نوع نظام سياسى آينده، زير نظر سازمان هاى ملى و بين المللى» همّت كنيم و« بگذاريم این وطن، دوباره وطن شود !»
چشمان بازِ «ندا»هاى وطن، منتظرعزم و ارادۀ ملى مااست!
بوستون: 8/1/2010
http://www.mirfetros.com
زیرنویس ها:
1- نگاه کنید به: عمادالدين نسيمى،شاعر حروفى،على ميرفطروس،چاپ دوم،آلمان،1999،صص47-67،ويابه:
http://www.mirfetros.com/jonbesh.html
2- http://www.mirfetros.com/nimrooz3.html
3- برای نمونه هايى ازاين« بشارت نامه» ها، ، نگاه کنید به:
http://www.zamaaneh.com
http://www.zamaaneh.com
http://www.zamaaneh.com
http://www.zamaaneh.com
http://www.zamaaneh.com
4 - نگاه كنيد به:
لینک
5- http://news.gooya.com/
6- http://www.rouydadnews.com/pages/970.php
7- به نقل از گزارش هنرمندونويسنده گرامى،تقى مختارازاين سخنرانى دركالج مونتگمری مريلند٠گفتنى است كه مضمون اين گزارش ضمن تاييدديگردوستان حاضردرجلسه، تاكنون ازطرف آقاى مهاجرانى تكذيب ياتصحيح نشده، نگاه كنيدبه:
http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/19715/
8- http://www.drsoroush.com/l
9- اكبر گنجی، جَرَس، 21 دی ماه 1388
10-http://radiozamaaneh.com/
11- نگاه کنید به مقالۀمستندو روشنگر حسن داعی: دراين«جبهه ضدامپرياليستى»جاى«امام»خالى!
12- برای یک مقایسة تطبیقی، بین فاشیسم، توتالیتاریسم و رژیم اسلامی نگاه کنید به: علی میرفطروس، ملاحظاتی در تاریخ ایران، چاپ اول، 1988، چاپ چهارم، 2001، صص 118-153 و نیز نگاه کنید به:
http://www.mirfetros.com/molahezate3.html
13- ظلمت نيمروز، آرتور كويستلر، ص ٦٠، به نقل از اكبر گنجى
14- http://www.mirfetros.com/september11.html
15- فصلنامۀ کاوه، شمارۀ 82، آلمان، بهار 1375، ص 36