http://www.seculargreens.com/
از: اميل ايمانی
ترجمه از: داريوش دولتشاهی
ميليونها ايرانی، که از همهی بخشهای رنگينکمان جامعه میآيند براساس حق انکارناپذير مردم برای بنيادنهادن دولت موردنظر خود و نيز کنار گذاشتن آن، هنگامی که نتواند در خدمت آنان برای زندگی، آزادی، و خوشبختی باشد، اکنون خواستار تغيیر حکومت مذهبی سرکوبگر کشورشان و استقرار يک دموکراسی باز سکولار هستند.
بيش از سهدهه، حکومتاسلامی در ايران بهکلی در امر امنيت و رفاه مردم اين کشور شکست خورده است و اين ملت را گرفتار حکومتی مذهبی ساخته است که در آن حقوق مردم به صورت مستمر از جانب حاکمان پايمال می شود.
انقلاب 1979 که ديکتاتوری محمدرضا شاه را کنار گذاشت، آرزومند استقرار يک دولت دموکراتيک بود اما مقامات مذهبی دولت را به سرعت مصادره کردند.
همهی حکومتهای استبدادی در راستای برتر دانستن منافع دولت بر منافع مردم عمل میکنند و حکومت اسلامی ايران نيز نمیتواند استثنايي بر اين قاعده باشد. اين حکومت به منظور حفظ موقعيتخود در مقابل ملت از اقدامات سرکوبگرانهای استفاده کردهاست که فهرست مختصر آنها چنين است:
ـ حکومت اسلامی ايران همهی مفاد اعلاميه جهانی حقوق بشر را کنار گذاشته و مقررات دينمدارانه ی خود را اصول کار دولتی ساخته است که بر همهی جنبههای خصوصی و عمومی زندگی شهروندان دخالت دارد.
ـ حکومت اسلامی ايران همهی روندهای شناخته شدهی حقوقی در جوامع متمدن را در زمينهی اعمال عدالت کنار نهاده و به جای آن قوانين تبعيضآفرين شريعت را به کار گرفتهاست. اصل بیگناه بودن شهروندان تا زمانی که عکس آن ثابت نشده بهکلی کنار گذاشته شدهاست. دستگيریهای بیرويه، بازداشتهای طولانی بدون تفهيم اتهام و بهکارگيری همهی اشکال شکنجهی جسمی و روانی و اعدامهای بدون طیکردن روندهایقانونی مخالفان و اقليت های مذهبی تبديل به رفتار استاندارد اين نظام شده است.
ـ همهی اشکال آزادی، که ميراث ارزشمند بشريتاند، يا کنار گذاشتهشده يا بشدت محدود شدهاند. آزادی اجتماعات، آزادی مطبوعات، و آزادی ايجاد انجمنها از مردم سلبشده و تبديل به امتياز ويژهدولت گشته است.
ـ روزنامهنگاران و نويسندگان ، وادار به گزارش دادن و نوشتن مطابق خواست دولت شده و در صورت امتناع دستخوش تنبيهات بيرحمانه گشتهاند. تعداد بيشماری از روزنامه نگاران، نويسندگان و متفکرين به زندان افتادهاند، برخی از آنان دههها در زندان ماندهاند و بسياریشان با مرگ نابهنگام روبرو بودهاند.
ـ گروه های مذهبی و قومی تشکيل دهنده ملت ایران همواره اقتدار اتحاد ملت بزرگ ایران بوده است و آفريننده ی ميراث درخشان آن در طول اعصار به شمار می رود. اما بوسیله سران دولت زورگو از طريق اعمال فشار برای آن که مردم در قالب يکنواخت مذهبی خاصی که دولت خواستار آن بود درآيند به شدت سرکوب شده اند. اقليتهای مذهبی همچون بهاييها، يهودیها، مسيحیها، و ديگران در کشور خود به شکلهای مختلف گرفتار تعقيب و آزار شدهاند. بسياری از آنها زندگی، خانه، و اقوام خود را رها کرده و به جستجوی آزادی مذهبی و امنيت به چهارگوشه جهان گريختهاند. در داخل ايران بسياری از آنان زندانی عقيده به شمار میروند و تحت فشارند تا اعتقادات دينی خود را طرد کنند. برخی از آنان نيز اعدام شده و مخفيانه در گورهای بینام و نشان دفن گشتهاند.
ـ زنان که در اعصار باستان دارای حقوقی مساوی مردان بودند تبديل به شهروندان درجه دو شدهاند. حقوق آنان در خانواده به شدت محدود گشتهاست. دسترسی آنان به مشاغلی همچون قضاوت ممنوع گشتهاست، چرا که باورهای حکومت مذهبی بر آن است که زنان قادر به اعلام قضاوت درست نيستند. تنها به برخی از آنان به صورت نمايشی مشاغل بالای دولتی اعطا شده است.
اکنون جنبش سبزهای سکولار ايران
توجه بيش از اندازه به بدکاریهای جمهوری اسلامی ايران موجب میشود که تمرکز و توجه ديگران از پرامیدترين پيشرفتهايي که هم ايرانيان و هم کل خانوادهی بشری را به تغيير وضع دعوت میکند منحرف سازد. جنبش سبز سکولار که میليونها ايرانی آزادیخواه و رنج کشيده را شامل میشود آشکارا بر پايهی مثلث باستانی پندار نيک، گفتار نيک، و رفتار نيک بنياد گذاشته شده است.
اصول راهنما و هدف اين جنبش اگر چه اکنون بر ايران متمرکز است، میتواند سرمشقی عمومی برای همه ی مردمان کرهی خاکی باشد. توجه دقيق به خواستههای اين جنبش منظرهای هيجانانگيز را آشکار می سازد:
ـ برای تغييری موثر، توجه به کنارنهادن باورهای غلط و مخرب و رو کردن به اصول و رفتارهای رهاييبخش عمومی، اهميتی بنيادی دارد. انواع پيشداوریها همواره بر جسم بشريت تازيانه زده است. تبعيض جنسيتی، قومی، مذهبی، و بسياری ديگر، انسانها را به زنجيرهايي گوناگون گرفتار کرده و از اينکه بشريت همچون يک خانوادهی واقعی زندگیکند، جلوگيری نموده و اجازه ندادهاست که از تحقق تواناييهای بالقوه خود بر کرهخاکی سود بجويد. اکنون بر بنياد اعتقاد راسخ بر تساوی نامشروط و کامل همهی انسانها و بدون هر گونه ملاحظه است، که جنبش سبز سکولار ايران خانوادهی بشری را به آغازی نو دعوت می کند.
ـ بيش از دو هزار و پانصد سال پيش پادشاهی آيندهنگر و بخشنده به نام کورش کبير منشوری را خطاب به مردمان گوناگون امپراتوری گسترده خود صادر کرد. او به تک تک آدميان حق محترم بودن، مستقل بودن، و داشتن عقيده و روش زندگی خاص خود را اعطا کرد. اين پادشاه درخشان که اکنون مولف نخستين منشور حقوق بشر به شمار میآيد، نشان داد که چگونه مردمانی گوناگون میتوانند عادلانه و به صورتی که نفع همگان در آن رعايت شده باشد همزيستی داشته باشند.
ـ محور رهايي انسانها، رفاه و خوشبختیشان، پذيرفتن آزادی به عنوان حق طبيعی و مادرزادی همهی افراد، گروه ها، و ملتهاست.. بدون آزادی،انديشه، عقيده و رفتار، در محدوده آنچه که قانون معين میکند، اراده فردی و جمعی دچار خفقان شده و بشريتی میآفريند که شايستهی داشتن اين نام نيست. جنبش سبز سکولار ايران عميقا به آزادی در همهی اشکال آن پايبند است چرا که آزادی موجب جانگرفتن بهترين افکار، و آفرينشهای انسان در حوزه های مختلف زندگیاست. اين آزادی است که بشريت را از ديگر موجودات زندهای که اسير دست طبيعتاند متفاوت میسازد.
ـ اصل جداييناپذير برای اعمال آزادی و حفظ حقوق مردم در انتخاب حکومت خود چيزی جز جدايي کامل مذهب از حکومت نيست. مزايای اين اصل آشکار است. مذهب و حکومت شهروندی دو حوزهی کاملا جدا هستند و نفوذ يکی در ديگری مشکلات عظيم به بار میآورد. در نتيجه بايد پيشبينیهايي تخطیناپذير اين دو حوزه را از يکديگر جدا نگاهدارد.
ـ ايران خانهی مردمانی از لحاظ مذهبی و قومی سخت گوناگون است. و هر يک از اين گروه ها در مالکيت سرزمين خود سهم مساوی دارند. در نتيجه تضمين تساوی همهی شهروندان موجب میشود که اصل وحدت در کثرت به شدت اعمال شود. تا وحدت در هدف از جمع تواناييها و يگانگیهای اجزای تشکيلدهندهی کل به دستآيد.
ـ به بار نشستن روياهای هميشگی انسان بدون نفی جنگ و کنارنهادن ابزار توليد آن ممکن نيست. در نتيجه جنبش سبز سکولار ايران همه نوع خشونتی را نفی میکند. چه اين خشونت به صورت اعدام اشخاص زير سن قانونی به دليل هرگونه جنايتی باشد و چه به صورت سنگسار محکومين جنسی و کشتن مردمانی به خاطر جناياتی که فاقد قربانی هستند يا مبارزات تشويق کننده کشتار جمعی عليه گروهها و تجاوز عليه ديگر ملل باشد.
ـ موضع خشونتگريز جنبش سبز سکولار ايران فراتر از ارزش عملی آن خود را نمايش میدهد. اين موضع الهام گرفته از اعتقاد کهن ايرانيان به وحدت انسانيت است که در شعر شاعر کلاسيک ايران سعدی به اين صورت نمايان شده است: بنیآدم اعضای يک پيکرند/ که در آفرينش ز يک گوهرند/ چوعضوی به دردآورد روزگار/ دگرعضوها را نماند قرار.
ـ هدف اصلی و مرکزی جنبش سبز سکولار ايران برگذشتن از رژيم کنونی شکست خوردهی اسلامی و برقرارکردن يک دموکراسی سکولار است. برای تحقق اين هدف، جنبش خواستار تشکيل مجلس موسسان است که به وسيله ی همهی ايرانيان صاحب حقرای و تحت نظارت ناظران بينالمللی تشکيلشده و سيستم جديد حاکميت کشور را تعيين کند. اين جنبش بدون حفظ امتياز خاصی برایخود با خوشحالی آماده است که هر گونه مشاورهها و عملياتی را که برای اجرای اين تغيير لازم باشد سامانداده و همآهنگ سازد.
ـ توفيق اين کوشش به صورتی حياتی مستلزم کنار نهادن سوظنهای قديمی، تفکرات فرقهای، و کوشش برای کسب امتيازات خاص برای افراد و گروهها است. حسننيت و کوشش برای نفی عمومی را بايد از همگان توقع داشت. اين آغاز جديد رویگردانی بنيادين از روشهای مخرب گذشته است. هنگامی که عدالت و تساوی به افراد معدودی محدود نباشد همگان از آن سود خواهندبرد. عدالت در همهی اشکال آن و درست همچون آزادی بايد اصل راهنماي ايراننوين باشد. بايد اين اخطار دکتر مارتين لوترکينگ را همواره به يادداشت که: «بی عدالتی در هر کجا تهديدی نسبت به عدالت در همهجاست»
ـ اکنون سحرگاه روزی نو در وطنمان فرارسيدهاست. بيش از سه دهه تاريکی به پايان گريزناپذير خود میرسد. مردمی که بر قلههای کوهستان ايستادهاند هم اکنون اشعهی خورشيد جديدی را مشاهده میکنند که به صورتی اجتناب ناپذير بر تاريکی غلبه خواهدکرد. و همينها سازندگان جنبش سبز سکولار ايران هستند که اکنون با آغوشی گشوده تک تک ايرانيان را برای پيوستن به ملتی متحد، آزاد و دموکرات خوش آمد میگويند. اکنون وقت آن است که برای بزرگداشت اين روز نو همهی ما خود را آماده شرکت در استقبال از روشنايي آزادی کرده و اطمينان حاصل کنيم که اين روشنايي هرگز ديگرباره به تاريکی ميدان نخواهدداد.
جنبش سبز سکولار ايران از همهی ايرانيان در داخل و خارج از کشور و نيز همهی افراد و ملتها دعوت میکند که در آغازگرفتن اين روز نو دست به دست هم داده و به هر صورت که میتوانند به تحقق اين تغيير باشکوه که در نهايت به نفع همهی ايرانيان و همهی بشريت ساکن دهکدهی کوچک جهان خواهد شد ياریرسانند