- چگونه نتانیاهو در نظرسنجیها باخت اما در رأیگیری پیروز شد؟ ادعای سرقت رای
- پیام شاهزاده رضا پهلوی؛ مقدمات پایان جمهوری اسلامی در حال شکلگیری؟ - مقاله؛ ما یک خمینی به فرانسه و یک خمینی به انگلستان بدهکاریم! - دیدگاهها؛ چرا فحاشی چند نفر را میبینید، اما نظم یک میلیون ایرانی را نه؟ - بنیاد آلمانی برای آزادی؛ گردهمایی بینظیر در فرانکفورت برای پاسخ به "ابلهان مفید" - شبیهسازی "ببر نگهبان"؛ اگر میان آمریکا و چین جنگی صورت گیرد چه خواهد شد؟ - مقاله؛ وقتی مخالفان شاهزاده رضا پهلوی، فرضیات را جای نقد مینشانند - پیام تورنتو؛ مرحلهای که در آن دیگر فقط سخن از اعتراض و مخالفت نیست ... - مقاله؛ با تلخی میگویم: ایکاش این مرتجعین سرخ و سیاه هموطن من نبودند - نقدی بر مقاله "یورونیوز فارسی" در باره شاهزاده رضا پهلوی
- تلاش مذبوحانه فرقه تبهکار برای خاموش کردن صدای انقلاب شیروخورشید
- فیلم؛ علیسینا را اعدام کردند... او را از ما گرفتند، اما صدایش خاموش نمیشود - اعدام معترضان ایرانی؛ خامنهایِ پسر روی پدر را هم در ارتکاب جنایت سفید کرد - ابعاد واقعی کشتار معترضان دیماه تنها پس از سرنگونی رژیم روشن خواهد شد - سرقت حکومتی از بهائیان؛ از پول نقد و حلقۀ ازدواج تا اسباببازی کودکان
- هشدار مقام آمربکایی و لابی رژیم در واشنگتن؛ ناوگروه "روزولت" در راه است
- پیام مجتبی پس از انتخابات آمریکا؛ اوضاع در واشنگتن به نفع کیست؟ ونس یا روبیو - پیروزی دموکراتها در انتخابات؛ ترامپ: یا همکاری میکنند یا وتو خواهم کرد - حمله به قشم؛ ترامپ: به دنبال چیزی فراتر از آنچه از ونزوئلا به دست آوردیم - تلاش مذبوحانه فرقه تبهکار برای خاموش کردن صدای انقلاب شیروخورشید
- همتایی جاودان؛ هنگامی که هوش مصنوعی اسرار مردگانمان را بازمیگرداند
- ماجرای پرنده عظیمالجثه که ۹ماه است مرد استرالیایی را تعقیب میکند، چیست؟ - تصاویر هوایی از صحنه برخورد دو قطار در اسپانیا؛ دستکم ۶۴ نفر کشته شدند - دو خودرو با هشت سرنشین؛ مرسدس یک تست تصادف بیسابقه انجام داد: ببینید - آیا سازمانهای خبری میتوانند از پاسخ هوش مصنوعی چیزی به دست آورند؟
- اینهم شب یلدای قسطی در حاکمیت سیاه ملایان؛ پایان شب سیه سیپد است
- فیلم؛ خواننده اپرا که مجذوب موسیقی محلی ایران بود: ویدئو را ببینید - نسخه بدون سانسور فیلمی که کارگردانان آن به اشاعه فساد متهم شدند - سرود "ای ایران ای مرز پر گهر" ۸۰ ساله شد؛ ویدئو با صدای بنان - نوبل ادبیات؛ نثر شاعرانهاش که شکنندگی زندگی انسان را آشکار میکند
- مجتبی خامنهای جانباز جنگ است! واکنش نتانیاهو با کاریکاتور دیدنی
- کاریکاتوری که خامنهای به توییت خود در مورد ترامپ در ایکس پیوست کرد - برادر بانوی ورزشکاری که حجاب را برداشت: بالهای خواهرم را چیدند! - کاریکاتور اسرائیلی؛ حزبالله در بخش مراقبتهای ویژه بستری شده است - کاریکاتور؛ هر موقع این عصا را دست آقا دیدید یعنی بدجوری ترسیده ایرانپرسنیوز به هیچ گروه سیاسی وابسته نیست و از هیچ کجا حمایت مالی دریافت نمیکند.
چهارشنبه، 26 مهر ماه 1391 برابر با 2012 Wednesday 17 Octoberجایی که حقیقت آزاد نیست، آزادی حقیقت ندارد - شاهین نژادبا پژوهشهای استاد میرفطروس در حدود پانزده سال پیش که از میهن به اروپا مهاجرت کردم آشنا شدم و پس از نخستین کتابی که از وی خواندم (ملاحظاتی در تاریخ ایران)، به دنبال دیگر نوشته هایش گشتم. در نگاهش به پدیده های تاریخی و فرهنگی، تیزبینی و ژرف نگری ویژه ای دیدم که هم نشان دهنده ی بی غرضی او در بازخوانی قصه ی پر غصه ی ایران و ایرانی و هم محصول دلیری ایشان در بیان یافته ها و تفسیرهایش بود. میرفطروس در آستانه ی آغاز انقلاب اسلامی، با نوشتن کتاب «اسلام شناسی» نشان داده بود که بر خلاف بیشتر به اصطلاح روشنفکران آن عصر، برای یک دستمال بازار قیصریه ای را به آتش نمی کشد و برخلاف برخی مدّعبان روشن اندیشی از هول حلیم، در دیگ «انقلاب شکوهمند اسلامی» و ویران سازی همه ی دستاوردهای مدرنیته ی ایرانِ سده ی بیستم نمی افتد. وی هنگامی دست به این روشنگری دلاورانه در حوزه ی دین و تاریخ زد که مدعیان جریانهای لايیک و سکولار در مجاهدت های خستگی ناپذیر برای ابراز عبودیّت به پیشگاه «رهبرمعظّم انقلاب» به صف می ایستادند. از همان زمان، حساب میرفطروس از دیگران جدا بود و به عنوان یک «غیر خودی» توسط گروههای فشار ایدئولوژی های طالبانی شناسایی شد. در پی کند و کاو میرفطروس در تاریخ معاصر کشورمان که شاید مکملی بر کارهای اثرگذار و با ارزش وی از جمله کتاب «برخی منظره ها و مناظره ها فکری در ایران امروز» بود، کتاب «دکتر محمد مصدق: آسیب شناسی یک شکست» در چهار سال پیش منتشر شد. کتاب، حاوی مطالبی در باره ی دکتر مصدق بود که برای بسیاری از ما تازگی داشت. مصدق هم مانند هر سیاستمدار دیگری بری از اشتباه و خطا نبود و کتاب میرفطروس با اشاراتی به این موارد، هاله ی تقدّس و افسانه ای را از چهره ی پیامبر گونه او می زُداید. برخی از این موارد مانند تهدید دکتر مصدق به قتل رزم آرا و مهدورالدم خواندن او، قابل تکذیب نیست چون در گزارشهای مذاکرات مجلس شورای ملی ثبت شده است. شماری دیگر از موارد، حاصل نگاه تحلیلی نویسنده به برخی شواهد و قراین است و بنابراین تا اندازه ای وابسته به داوری خواننده خواهد بود. در مجموع، مانند هر نگاه نو و غیر کلیشه ای دیگری، این سُنت شکنی میرفطروس می توانست آغاز مناسبی برای گفتگوها و مناظره های مستدل و سازنده در راستای دستیابی به اجماعی در باره ی بخش حساسی از تاریخ معاصر کشورمان باشد. «آسیب شناسی یک شکست» می توانست نقطه عطفی برای رسیدن به یک روایت واقعی، منصفانه، غیر اسطوره ای و غیر حماسی از جنجالی ترین روبداد سده ی گذشته تاریخ کشورمان (بیست و هشت مرداد) باشد اگر و تنها اگر، مخالفان نگاه میرفطروس مانند هر پژوهنده ای در حوزه ی اندیشه، تاریخ و سیاست، با چشمانی شسته از غبار خشک اندیشی و روحیه ی فارغ از شعارزدگی، حقیقت را بالاتر از نگاه های ایدئولوژیک و مصالح سیاسی و حزبی خود می دانستند. ولی افسوس و صد افسوس. انسانی که در کشوری آزاد زندگی کرده و از موهبت آزادی بیان بهره مند شده و دستی بر قلم دارد، در صورت مخالفت با مطالبی از یک کتاب و یا مقاله، نقد و یا مروری بر آن می نویسد و وارد یک مباحثه و گفتمان عقلانی و متمدنانه با نویسنده آن می شود. آنچه در هفته های گذشته گواه آن بوده ایم، هجومی هماهنگ، با برنامه و بسیار زشت و منزجر کننده به میرفطروس بوده است. گذشته از اینکه کتاب چهار سال پیش منتشر شده ، واکنش پرخاشجویانه و عصبی اینان پس از گذشت این مدت طولانی، از یکطرف، نشانه ی کارائی کتاب و استواری استدلالات میرفطروس در زدودن افسانه ها از عرصه ی تاریخ معاصر ایران است و از سوی دیگر، دشنام گویی و حتّی پرونده سازی منتقدان، نشانه ی ضعف و زبونی کسانی است که با تفکری تمامیّت خواه و انحصارطلب، راه اندیشه ی آزاد را می بندند داستان، همان داستان ملال آور و اندوهبار روشنفکران جهان سومی است که به جای پویایی فکری و نواندیشی در مقوله های اجتماعی و سیاسی، روال نا بخردانه ی مرید و مرادی را سالهاست ملکهء ذهن خویش کرده اند. دردناک است ولی هر چه بیشتر می گذرد بیشتر به این نتیجه تلخ می رسم که تا هنگامی که عرصه های رسانه ای و حوزه های فکری، جولانگاه فعالان «انقلاب شکوهمند اسلامی» باشد، بازسازی و نوسازی فرهنگی جامعه دستکم برای ایرانیان برونمرز ممکن نیست. چرا نسل من و نسل پس از من باید تاوان کین خواهی های این منجمد شدگان در دوران جنگ سرد و یا وارثان «شام غریبان بیست و هشت مرداد» را بپردازد؟! چرا واکنشهای پرخاشجویانه و عصبی گروهی به یک کار پژوهشی (باوجود کاستی های احتمالی آن) باید آنچنان زننده و غیر حرفه ای باشد که آبرو و اعتبار معترضان (که برخی از آنان جایگاهی در نزد طبقه کتابخوان و اهل اندیشه دارند) را زیر سوال ببرد؟! غم انگیز است، چهره ای که برنامهء تلویزیونی خویش را با عبارت «زنده باد آزادی» به پایان می بَرد، پس از چهل سال زندگی در کشوری آزاد، به جای پاسخ گویی مستدل و مشفقانه به نظرات میرفطروس، با حملات شخصی به وی، در بیننده نسبت به اعتقاد این برنامه ساز ارجمند به آزادی بیان دیگران، ایجاد شبهه و گمان می کند. همین بزرگوار که از سوی مخالفان سیاسی خویش بارها مورد حملات شخصی قرار گرفته و مزه تلخ این بی اخلاقی را چشیده است، باید بر زشتی این گونه رویکردهای خویش، بیش از دیگران واقف باشد و این کاستی اخلاقی را رواج ندهد. فکاهی نویس توانایی که مانند دیگر رفقایش پس از «تُف برچهره ی بختیار خائن!» و تسلبم کردن کشور به « آیات عظام و علمای اعلام»،با«خرسندی» و بیدرنگ عازم لندن شد و تا امروز دیداری از میهن تازه نکرده تا دستکم برای شاهکار سال پنجاه و هفتش به اندازه ی سهم خویش از نسل دیروز و امروز پوزش بخواهد، با سخیف ترین واژگان به میرفطروس می تازد تا بار دیگر یاد آورمان شود که چقدر مرز میان طنز و ابتذال، ظریف و کمرنگ است. دیگری که در غرض ورزی کوس رقابت را از همه ربوده، با افسوس از اینکه در دوران تحصیل دانشگاه در تبریز، به میرفطروس هیجده ساله کمک مالی می کرده، یاد می کند. براستی برخی از ما به چه ورطه ای سقوط کرده ایم؟! دکتر مصدق از رجال تاثیرگذار و خوشنام کشورمان در سده ی بیستم بود و مانند هر چهره ی تاریخی، می توان عملکرد او را نقد نمود و نقاط ضعف و قوتش را بررسی نمود. این حق طبیعی هر پژوهشگر حوزه ی تاریخ و سیاست است. آنچه میرفطروس در «آسیب شناسی یک شکست» بیان کرده، دریچه ی تازه ای درباره ی دگردیسی اندیشه ی سیاسی از انقلاب مشروطه به انقلاب مشروعه (انقلاب اسلامی) است. مدّعیان و« رهروان مصدق» نمی توانند این حق مساّم را با اعمال فشار و ایجاد ارعاب و جنگ روانی از کسی بگیرند همچنان که خود مصدق نیز با سانسور و اختناق میانه ای نداشت. اگر تلخیهای زندگی در غربت و با تبعید را پذیرفته ایم، باید دستکم از بزرگترین مزایای آن (یعنی آزادی بیان ) بهره ببریم و بهره خواهیم برد. 17 اکتبر 2012 |