آدرس پست الکترونيک [email protected]

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد









چهارشنبه، 10 آذر ماه 1395 = 30-11 2016

خبری هولناک در لابلای خبر لاریجانی و طوسی

گزارش دریافتی از سوی خوانندگان: خبرهائی که در لابلای خبرهای اختلاس ریئس قوه قضائیه و تجاوزات سعید طوسی و برخورد قطارهای مسافری و بلوای همیشگی حکومت جنون بار اسلامی هیچ وقت رسانه ای نمیشود و بگوش نمیرسد.

گزارشی از بهبهان از مرگهای یواشکی.

آن مَرد، مُرد تا مُرد
خبر کوتاه بود:
یک معلم بازنشسته‌ی بهبهانی به نام سیف الله «بی دار ی» از سرِ «نداری» خود را به «دار» آویخت.
او در یادداشت کوتاهی، با استیصالِ تمام نوشته بود:
«ناچارم. نمیتوانم زندگیم را از لحاظ مالی تامین کنم»

به راستی این آخرِ خط است. ما هم باید پیاده شویم و برویم و بمیریم. این عبارتِ تلخ، اسباب خجلت ماست. «شرممان باد». بعد از این خبر خیلی ها باید از سرِ شرمندگی خود را حلقه آویز کنند.
درست در روزی که اربابان آموزش و پرورش بهبهان با هم بر سر کرسیِ ریاست مشاجره داشتند، یک معلم دست به انتحار میزند. وای به حال محصلی که در چنین محیطی تربیت شود که معلمش از سر «ناچار»ی و «بیره»یی به مرگ التجا کن
تلخی خبر از دو سو است: یکی آن که او «آقای معلم» بود و از قشر فرهیخته و دیگر این که از سر «فقر و نیاز» ممات را بر حیات ترجیح داد.
یقین دارم آقای «بیداری» از مرگ «بیزار» بوده است. او زندگی را دوست می‌داشته و مرگ را دشمن. چگونه میشود کسی که سالهای آزگار، امید به آینده را به شاگردان می‌آموخته خود از نومیدی و افسردگی در یک آن، خودکشی کند؟ چطور میشود معلمی سی سال در شوکتِ «شغل انبیا» غوطه بخورد و با شعفِ «تعلیم و تعلم عبادت است» پایکوبی و ترقّص کند، آن گاه برای رهایی از تعفن زندگی و شرم نداشتن‌ها به مرگ پناه ببرد
اگر چه آقای «بیداری» در خواب عمیقی فرو رفت، اما مرگ او تلنگری است برای ما خواب زده‌های چرت آلوده. پایان او آغاز کلاس درس ماست. پس «زنده باد مرگ»، «مرده باد زندگی». مرده باد من که خبر انتحار معلم علومم را مینویسم. مرگ بر من که در شهرم و در حوالی خانه‌ام معلمی خود را برای معاش زندگی، حلقه آویز می کند.
آقای معلم لطفاً نمیر!
آقای «بیداری» لطفاً نخواب!
شاید یک روز کسی بیاید و سفره را بیندازد و نان را قسمت کند و مزه ی پپسی را قسمت کند و باغ ملی رفتن را قسمت کند و شربت سیاه سرفه را قسمت کند و نمره‌ی مریضخانه را قسمت کند و چکمه های لاستیکی را قسمت کند و سینمای فردین رفتن را قسمت کند و هرچه را که باد کرده باشد قسمت کند و سهم ما را هم بدهد.
من خواب دیده ام،
آقای بیداری!



Translate by Google: English | Français | Deutsch | Español
به اشتراک بگذارید:
  






© copyright 2004 - 2017 IranPressNews.com All Rights Reserved
Cookies on IranPressNews website
We use cookies to ensure that we give you the best experience on our website. This includes cookies from Google and third party social media websites if you visit a page which contains embedded content from social media. Such third party cookies may track your use of our website. We and our partners also use cookies to ensure we show you advertising that is relevant to you. If you continue without changing your settings, we'll assume that you are happy to receive all cookies on our website. However, you can change your cookie settings at any time.