آدرس پست الکترونيک [email protected]

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد









سه شنبه، 21 دی ماه 1395 = 10-01 2017

مرگ رفسنجانی؛ راه برای سقوط نظام هموار شد

حذف فیزیکی هاشمی رفسنجانی راه سقوط نظام جمهوری اسلامی را هموار کرده است....جامعه میرود تا تکلیف خود را با حکومت سراپا فاسد جمهوری اسلامی روشن نماید. تکلیفی تاریخی که در انجام آن تردیدی نیست...
****

جبهه دموکراتیک ایران

حذف فیزیکی هاشمی رفسنجانی راه سقوط نظام جمهوری اسلامی را هموار کرده است.

هاشمی رفسنجانی که زمانی متفکر و قدرت تعیین کننده در جمهوری اسلامی محسوب میشد با اندیشه ساخت پروژه ولایت فقیه و به قدرت رساندن خامنه ای در صدد بود تا بتواند همچنان نقش مافوق و پدر خوانده خامنه ای را پس از خمینی ایفا کرده وی را مطیع و نظام را در کنترل خود نگه دارد. اما با مقاومت خامنه ای و عدم پذیرش سلطه رفسنجانی فاصله و شکاف بزرگی بین این دو پدیدار شد و هر یک در سویی از قدرت اما در تضاد با یکدیگر قرار گرفتند. خامنه ای با سرعت سپاه را شریک قدرت اقتصادی و سیاسی و به بازوی قدرت نظامی خود تبدیل کرد و بر کلیه ارکان نظام مسلط شد. این اقدام به این معنی بود که رفسنجانی از ارکان قدرتی کنار گذاشته شده و دیگر توان بازگشت به حوزه قدرت را نداشت.. علی رغم دو جناح شدن چپ و راست حکومت که از دهه شصت شروع شده بود، رفسنجانی اما سالها با حزب کارگزاران بصورت مستقل مانده بود تا شاید راهکاری برای ورود به قدرت مسلط پیدا نماید، این امر میسر نشد تا اینکه با کاندیداتوری ریاست جمهوری خاتمی خود را وارد میدان اصلاح طلبان نمود. این اقدام رفسنجانی معلول نا امیدی وی در تفوق سیاسی وی بر خامنه ای بود. با باز شدن میدان اصلاح طلبی در نظام که با حضور قدرتمندانه میلیونها نفر از جامعه عملی شد و رویکرد جامعه نسبت به عنصر اصلاح طلبی بیشتر شد، رفسنجانی نیز به میدانی بغیر از حوزه نظام یعنی به اقبال عمومی و انتخابات اجتماعی روی آورد و از آنزمان در مقاطع مختلف انتخاباتها تلاش نمود با کارت رویکرد به نیروی اجتماعی، ولایت فقیه و سپاه ( راست اصولگرا ) را به عقب براند و میدان را برای حضور اصلاح طلبان و خود هموار نماید. البته نمایشات اصلاح طلبان و برخی سخنان رفسنجانی در دفاع از مردم این شاعبه را در بخشهایی از جامعه نا امید کشور بوجود آورد که سیاست گام بگام این طیف میتواند راه را برای باز نمودن فضای بسته سیاسی اجتماعی باز نموده و شرایط سرکوب اجتماعی را کمتر نماید.
پس از آن انتخابات مجلس و ریاست جمهوری به پاشنه آشیل ولایت خامنه ای و سپاه تبدیل شده بود و رفسنجانی و اصلاح طلبان به منبعی از قدرت عظیم اجتماعی دست یافته بودند که در صورت لزوم به دفاع از اندیشه آنان برمی خاست. راست اصولگرا به همراه خامنه ای و سپاه به خطر حضور مردم در انتخابات و شکست احتمالی خود پی برده اند و بنا بر این راهی بجز تخریب نتایج انتخابات از طریق نظامی ندیده اند. انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نقطه اوج درگیری دو جریان راست و چپ بود که در دو صف آرایی در مقابل یکدیگر قرار گرفته بودند، هاشمی رفسنجانی در راس اجتماعی رای دهندگان و خامنه ای در راس نیروی نظامی قرار گرفته بودند. جنگ بین حکومت با جامعه به دلیل تقلب در انتخابات و سپس تهدید نظامی ولایت فقیه و سپاه در گرفت، اعتراضات نسبت به نتیجه انتخابات از ابتدا با سرکوب وحشیانه شروع شد و بگونه ای رغم خورد که جامعه در تقابل با سرکوب وحشیانه با فریاد سرنگونی جمهوری اسلامی خود را برای حذف ولایت و کل حکومت آماده کرده بود، اما رفسنجانی و رهبران اصلاح طلب که خواستار سرنگونی کل ساختار سیاسی حکومت نبوده اند با عقب نشینی در حمایت از ادامه حرکتهای بزرگ اعتراضات اجتماعی و فرو رفتن در لاک دفاعی نثطه پایان بر جنبش اجتماعی گذاشتند.
رفسنجانی در ادامه روند، به شیوه گذشته ادامه داد و نتیجه ای که از آن گرفت این بود که دولت روحانی با آرای بسیار کمتر از انتخابات گذشته به ریاست جمهوری برسد که اتفاقا با توافق خامنه ای و سپاه بر سر توافقات پشت پرده با آمریکا و موضوع برجام همسو شده بود. دوران پر تلاطم روحانی اما با اتخاذ سیاستی دیگر از سوی رفسنجانی روبرو شد که بصورت خزنده ای زیر پوست کل ساختار جمهوری اسلامی نفوذ کرده و آنرا از درون تخریب میکرد. سیاستی که میتوانست و بطور قطع میتواند به عاملی برای سرنگونی کل جمهوری اسلامی بیانجامد.
از بازتاب کنشها و واکنشهای دو سال گذشته در جمهوری اسلامی چنین برآمد که رفسنجانی خود را در برکنار نمودن جناح راست و ولایت فقیه و سپاه ناتوان دیده است، تضاد دوگانه در اندیشه حفظ جمهوری اسلامی و سوار شدن بر قدرت از یکسو و استفاده از نیروهای اجتماعی معترض که در نظامهای استبدادی دارای پتانسیل بسیار قوی سرنگونی هستند، از سوی دیگر، وی را در موقعیت آچمز و ناچاری قرار داد.
کارنامه رفسنجانی آنقدر سیاه بود که در نزد کل ملت ایران به بی اعتباری کافی برسد.. این عقبه تباه شده که ناشی از جاه طلبیهای رفسنجانی و اعمال سرکوب مردمی توسط وی و جریانات چپ همسوی اصلاح طلبان در دهه 60 بود نه قابل جبران است و نه کتمان، اما در دشمنی که بین او و خامنه ای و تضاد جناحی که بین چپ و راست بوجود آمده بود، استفاده از مجموعه فاکتورها و عواملی که بتواند برای بار دیگر رفسنجانی را به هرم قدرت برساند دیگر وجود نداشت. رفسنجانی بر اساس شکستی که در جنگ قدرت با خامنه ای حاصلش شده بود و با انگیزه انتقام از خامنه ای ( ونه اینکه ماهیتا مدافع حقوق مردم ایران باشد) ، وارد فاز خطر افرینی شد.

رفسنجانی حکومت را با خود بزیر کشید.
قطعا رفسنجانی با ویژه گیهای خود مدارانه ای که در ابتدای انقلاب و در دهه شصت از خود نشان داد به این واقعیت معتقد بود که یا باید خود در راس قدرت قرار داشته باشد و یا اگر قرار باشد که او نباشد دلیلی بر ادامه حکومتی چنین فاسد ( با کارکرد های تبلیغاتی اخیر وی) به رهبری دشمن وی یعنی خامنه ای نباید وجود داشته باشد به این ترتیب زمانی وی پی برد که دیگر جایی در حکومت ندارد به شیوه مزورانه ای خود را برای بزیر کشیدن حکومت آماده کرد. هاشمی رفسنجانی به عاملی دست برد که در تمامی عرصه های سیاسی در جهان عامل تضاد اصلی بین ملتها و حکومتهاست. فساد در حکومت. رفسنجانی عامل اصلی افشای فسادهای گسترده در نظام جمهوری اسلامی بود. و هم او بود که در تمامی دو سال گذشته از عوامل وابسته بخود در درون نظام اسناد و مدارک خروج نقدینگی و ثروتهای کلانی که توسط طیف وابسته به خامنه ای و سپاه پاسداران از کشور خارج شده و یا در درون کشور به تصاحب آنها در آمده را به بیرون فرستاد. هر روز خبرهای تازه تری از افشای دزدها و اختلاسهای جناح راست اصولگرا بیشتر به بیرون درز میکرد. ثروتهای کلانی که توسط خامنه ای و خانواده اش و تمام صاحب منصبان حکومت تصاحب شده بود در سطح بین المللی حتی توسط رسانه سی ان ان که از جریان اصلاح طلبان در حکومت دفاع میکرد منتشر شد. خانه و زمین و ملک و ملت توسط حکومت اسلامی غارت شده اند و بصورت علنی پیش چشم انظار عمومی در سطح ملی و بین المللی بنمایش گذاشته شده اند. جناح راست اصولگرا نیز در همین دام افشاگریها افتاد و بصورت متثابل دست به افشای اختلاسها، دزدیها و حقوقهای نجومی اصلاح طلبان زد. فجایع اقتصادی ای که باعث فقر فاقه مردم ایران شد. در این هنگام بود که خامنه ای و سپاه متوجه حرکات خزنده ای شدند که قصد دارد با رسوا ساختن حکومت آنرا بزیر بکشد. آنها هیچ کس را که دارای چنین قدرت و توان و دسترسی به منابع اطلاعات در این سطح باشد بجز رفسنجانی ندیده اند. خاصه اینکه ضدیت رفسنجانی با خامنه ای را در صحبتهای وی که از طریق رسانه های داخلی منتشر میشد، در مقاطع مختلف مشاهده کرده اند. در سه ماه گذشته در گفتگوهای معنی داری که توسط فاعزه هاشمی به همراه همسرش در رسانه ای صورت گرفت، وی بطور آشکار از تغییر حکومت دینی در ایران و ترجیح جدایی دین از حکومت در ایران سخن گفت. مجموعه این تحرکات از سوی رفسنجانی و عوامل وی، بسوی تخریبی نظامی پیش رقت که وی سهمی در آن نداشت . رقسنجانی در مسیری پیش رفت که تضاد بین جامعه با حکومت را بشدت تعمیق بخشید و مسیر تضاد آنتاگونیستی و آشتی ناپذیر بین جامعه با حکومت اسلامی را بارورتر و آشکار کرد. موضوعی که جامعه را تنها در مقابل یک گزینه قرار داده است، گزینه سرنگونی جمهوری اسلامی.
هاشمی و اصلاح طلبان سالهای زیادی از عمر جامعه را تلف کرده اند تا خود را به هر شکل و وسیله ممکن به اهرمهای موثر قدرت برسانند. این وضعیت در واقع و در عمل در خدمت استمرار استبداد ولایت بر کشور و مستهلک شدن کشور در تمامی زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی، خطرات بی آبی و فرهنگی قرار گرفت. هزینه هایی که جبران آنها در یک حکومت دموکراتیک پس از جمهوری اسلامی به سالها زمان نیاز دارد.
ولایت فقیه، فرماندهان سپاه پاسداران ضد مردمی و کلیت نظام جمهوری اسلامی اکنون در مقابل ملت ایران قرار گرفته اند. آنها باید کشور را به ملت ایران واگذار نموده و در مقابل مقاومت مردم در دفاع از حقوق خود و باز پس گیری قدرت سیاسی- نظامی کشور مقاومت نکنند. جمهوری اسلامی جامعه و ملت ایران را در مقابل شرایطی قرار داد که دیگر نه بازی اصلاح طلبی و نه وعده های آخرین ولایت فقیه و سران حکومت پاسخگوی آن نیست. جامعه میرود تا تکلیف خود را با حکومت سراپا فاسد جمهوری اسلامی روشن نماید. تکلیفی تاریخی که در انجام آن تردیدی نیست.




اردلان January 10, 2017 06:20 AM

درود بر شما آقای خرسندی" بنظر من ظهور و هدایت این رژیم جنایتکار زائیده طراحی بسیار دقیق و حساب شده توسط کشورهای غربی از سال ۱۳۵۷ تا کنون انجام گرفته! دلایل سرکوب مردم در دوره های مختلف هم روشن است که عبارت است از ۱- نبود راهبر مناسب، قدرتمند و کارآمد در این بین ۲- نبود طرح و برنامه مناسب برای شروع یک انقلاب گسترده و راستین از سوی مبارزین متفرق میهن پرست مردمی ۳- نبود هماهنگی و شناخت دقیق مابین مردم و نیروهای مبارز، ارتشی و بدنه سپاه با یکدیگر از مهمترین عواملی بوده که مردم را سردرگم کرده البته این یادمان باشد که کشورهای غربی همواره برای به کنترل درآوردن اوضاع به سود خود تلاش برای نفوذ به گونه های مختلفه به داخل اپوزوسیون را نیز داشته اند! ناگفته نماند وجود رهبری باصلابت چون *رضاشاه دوم* تنها گذینه ای خواهد بود که مردم به آن نیاز دارند!

گزارش یا اعتراض به این نظر


مرگ رژیم نزدیک است January 11, 2017 04:28 AM

هاشمی رفسنجانی نقش کلیدی و حیاتی در بقای رژیم جمهوری اسلامی در این ۳۸ سال طولانی بعهده داشت، اگر رفسنجانی سالها پیش مرده بود، رژیم تا به امروز دوام نمی آورد، خامنه ای، روحانیت شیعه و سپاهیان درس سیاستمداری را بخوبی رفسنجانی در این ۳۸ سال نیاموخته بودند نقش رفسنجانی در حل بحرانها بود، که رژیم سیاست غلط خود را سالها ادامه می داد تا به بن بست بخورد، بعد رفسنجانی که خود از مجریان و طراحان این سیاست های غلط بود، تغییر موضع ۱۸۰ درجه ای می داد تا رژیم را از سقوط حتمی و بن بست ها رهایی دهد بن بستهای همچون، گروگانگیری ۵۲ دیپلمات آمریکایی برای ۴۴۴ روز در ایران، ادامه سیاست جنگ خونین و فرسایشی ۸ ساله ایران با عراق، غنی کردن اورانیوم و بن بست اتمی، دخالت سیاسی در امور داخلی عراق ، لبنان، بحرین، یمن و جنگ داخلی سوریه، همه از مغز به اصطلاح متفکر او ریشه گرفته اند که همگی به بن بستهای عظیم سیاسی، دیپماتیکی، امنیتی، اقتصادی، مالی و استراتژیکی ختم شدند که آخر هم بایستی جام زهرآگین را بنوشند و عقب نشینی کننند و تا فردا رژیم را زنده نگه دارند، این ترفند و وروش معمول رفسنجانی در این ۳۸ سال بقای رژیم بوده نقش حیاتی او بعنوان قلب در تپش رژیم، هماهنگ کننده و اجرا کننده تمام سیاستهای رژیم در این ۳۸ سال بود، با رفتن او جانشینی مثل او برای او نخواهد بود، روحانی ممکن است تا حدودی و برای مدت کوتاهی بتواند نقش او را بازی کند ولی او احترام و نفوذی در بین بیت رهبری، روحانیت شیعه ، مراجع تقلید و سپاه را ندارد که هماهنگ کننده و اجرا کننده سیاستهای رژیم باشد ایست قلبی باعث مرگ است و قلب رژیم جمهوری اسلامی با مرگ رفسنجانی به ایست کامل درخواهد آمد و به مرگ رژیم در آینده منجر خواهد شد

گزارش یا اعتراض به این نظر


پیشگو January 26, 2017 09:11 AM

اکبر مامور مافیا ی نفت خاور میانه بود با ایتالیا مستقیم کار میکرد
در سال ۵۷ تمامی سفارت های غربی ایران را ترک کردند جز ایتالیا خیانت ایتالیا به ایرانیان در آینده روشن میشود اما از این گذشته جالب بود ,مرگ اکبر حکومت رگ خود را زد دگر نمیتوان از ریزش ان جلوگیری کرد

گزارش یا اعتراض به این نظر


Translate by Google: English | Français | Deutsch | Español
به اشتراک بگذارید:
  11612






© copyright 2004 - 2017 IranPressNews.com All Rights Reserved
Cookies on IranPressNews website
We use cookies to ensure that we give you the best experience on our website. This includes cookies from Google and third party social media websites if you visit a page which contains embedded content from social media. Such third party cookies may track your use of our website. We and our partners also use cookies to ensure we show you advertising that is relevant to you. If you continue without changing your settings, we'll assume that you are happy to receive all cookies on our website. However, you can change your cookie settings at any time.