آدرس پست الکترونيک [email protected]

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد









دوشنبه، 3 اردیبهشت ماه 1397 = 23-04 2018

هشدار به وقوع یک فاجعه در زندان قرچک

در پی وضعیت وخیم خانم شکوفه یداللهی، مادر کسری نوری و از بازداشت شدگان اخیر در حوادث حمله به دراویش گنابادی در خیابان پاسداران تهران؛ سحام گزارشی از شرایط این زندانی عقیدتی را منتشر کرده است.

این گزارش با هدف هشدار به مسئولان امنیتی جهت جلوگیری از وقوع یک تراژدی دیگر در زندان ها تهیه و تدوین شده است.

دسترسی به درمان و داشتن حق دادرسی عادلانه، یکی از بدیهی ترین حقوق اساسی هر فرد بازداشت شده، مطابق قوانین داخلی و بین المللی است که ماموران و نهادهای امنیتی و قضایی، خود از آن با هدف شکنجه بازداشت شدگان، سرپیچی می کنند.

گزارش سحام از وضعیت بازداشت و نگهداری و نیز شرایط جسمی وخیم خانم بداللهی به شرح زیر است:

شکوفه یداللهی فارسی در تاریخ یکم اسفندماه ۱۳۹۶ در خیابان پاسداران بازداشت می شود. در زمان بازداشت نیروی انتظامی و بسیج و نیروهای موسوم به لباس شخصی وی را به شدت مورد ضرب و جرح و شتم قرار می دهند. به گونه ای که وی از ناحیه سمت چپ سر بر اثر بخورد سنگ و یا باتوم به شدت مجروح می شود و شدت این ضربه به حدی بوده که باعث شکافته شدن پیشانی وی می گردد. از دهان و گوش و بینی وی نیز خون می آید. ماموران امنیتی با باتوم تمام بدن وی را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و دنده های او نیز شکسته می شود.
بنا به گزارش سحام، با همین شرایط جسمی وی را به بازداشتگاه شاپور منتقل کرده اند. پس از تحقیقات توسط بازپرس ابتدا دستور آزادی وی و تعداد دیگری از خانم ها صادر می گردد و بازپرس دستور می دهد پس اعزام آنها به بیمارستان و پانسمان زخم ها، آزاد هستند.
پس از سوار شدن به وسیله نقلیه برای انتقال به بیمارستان، مجددا وی را می خواهند و بازپرس از خانم شکوفه یدالهی سوال می کند شما مادر کسری نوری هستید؟
بازپرس اعلام می کند که این آقایان می گویند چون مادر کسری نوری هستید، شما را باید نگهداریم و بدون رعایت قوانین، از دستور آزادی منصرف و برای وی قرار وثیقه صادر می کنند.
خانم یداللهی با ده تن دیگر از زنان و دختران درویش را، با همان وضعیت اسفناک و بغرنج ( سر شکاف برداشته ، سر درد و سر گیجه و درد درناحیه گوش و خونریزی و درد سینه و دنده ها و لباسهای پر از خون ) نیمه های شب تحویل زندان قرچک می دهند و زندان نیز آنها را با همین وضعیت به بندهای انفرادی بدون هیچ امکانات گرمایشی و وسایل مناسب منتقل می کند.
فردای آن روز نام آنان را ثبت و به بهداری منتقل می کنند. متاسفانه حتی سر خانم یداللهی که شکاف عمیق برداشته بوده بخیه نمی شود و پس از اینکه چندین مرتبه اعتراض می کند و حالش بد می شود پزشک بهداری وی را معاینه و تشخیص می دهد که او باید به بیمارستان اعزام گردد.
اما مامورین اعزام، او را مجبور به زدن دستبند و پابند می کنند و وی بعلت برخورد بد مامورین اعزام و استفاده از پابند، از اعزام با این وضعیت خودداری می کند.
خانم یداللهی و دیگر زنان بازداشت شده، با همین وضعیت چندین مرتبه توسط بازپرس و مامورین مورد تحقیق و بازجوئی، تحت فشارهای روحی قرار می گیرند.
نهایتاً بازپرس اتهام وی را اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور اعلام و برای وی قرار وثیقه به مبلغ ۱۰۰ میلیون تومانی صادر می نماید.
پس از گذشت بیش از ۲۰ روز از بازداشت، با دستور دادیار ناظر بر زندانیان سیاسی و امنیتی؛ دو تن از وکلا به نام های فریبرز یداللهی و خانم اسکندری موفق به اخذ وکالتنامه از خانم یداللهی و ده نفر دیگر می شوند، اما هر بار که این وکلا برای اعلام وکالت و ضمیمه نمودن آن به پرونده و پی گیری پرونده موکلین به درب دادسرای شهید مقدس اوین مراجعه می نمودند؛ مامورین دادسرا اجازه ورود نمی دادند و اعلام می کردند که بازپرس مربوطه نیست و یا اساسا بازپرس دستور ورود این وکلا را صادر نمی نموده و تا زمان صدور کیفرخواست به این وکلا اجازه داده نشد که وکالتنامه را ضمیمه پرونده کنند و از موکلین خود دفاع نمایند.
همچنین، وکلا و خانواده بازداشت شدگان، بارها با در دست داشتن سند ملکی به درب دادسرا مراجعه و کتباً نیز اعلام می نمودند که وثیقه برای ازادی زندانیان آورده اند اما از پذیرش وثیقه خوددادری می شد.
پس از اتمام سال ۹۶ و بعد از تعطیلات نوروزی و مراجعه خانواده ها و وکلا؛ دادسرا اعلام نمود که کیفرخواست صادر شده و به دادگاه انقلاب ارسال گردیده است. اما مراجعه خانواده به دادگاه انقلاب نیز بی ثمر بود و تا کنون هنوز پرونده ای ثبت نشده و در خصوص قرارهای تأمین نیز هیچ تصمیمی اتخاذ نشده است.
پس از گذشت یک ماه، ۱۱ زندانی زن به بند قرنطینه در یک اتاق منتقل می گردند. شرایط بهداشتی به حدی بود بوده که سرهای آنها شپش می زند و بهر حال در این مدت خانم یداللهی با سردرد و سرگیجه تنها با برخی قرص های مسکن که آن نیز به سختی دریافت می کردند به سر می برد.
وی پس از مدتی متوجه می شود که حس بویایی اش را نیز به طور کامل از دست داده است. درد و سرگیجه روز به روز وضع او را وخیم تر کرده تا اینکه فشار خون او نیز بالا می رود و بعد چندین مرتبه پیگیری، پزشک بهداری متقاعد می شود که وضعیت وی نامساعد است و دستور اعزام به بیمارستان را می نویسد، لیکن می گویند چون امکانات کم داریم باید در نوبت باشید و از طرفی قاضی پرونده شما در حال حاضر مشخص نیست!
همچنان با همین وضعیت وخیم وی را در زندان نگهداری می نمایند و این در حالی است که خانواده وی با مراجعه به چندین پزشک متخصص و شرح احوال خانم یداللهی، همگی پزشکان بالاتفاق اعلام نموده اند که وضعیت وی بسار خطرناک است چرا که با این وصف جمجمه وی آسیب دیده و مغز از جای خود تکان خورده و مایه مغزی دچار آسیب شده و ممکن است در جمجمه و رگ ها خون لخته شده باشد و نیاز فوری و اورژانسی به بستری شدن در بیمارستان تخصصی دارند. اما مراجعه وکیل و خانواده و تقاضای ملاقات با رئیس زندان نیز مورد قبول واقع نشده و حتی رئیس زندان قرچک، نامه وکیل را نیز نمی پذیرد و تاکنون از اعزام و بستری نمودن وی به بیمارستان، خودداری شده است.


گزارشی تکاندهنده؛ قرچک رهایمان نخواهد کرد

پنجشنبه، 2 فروردین ماه 1397
22-03 2018

زندان قرچک یا زندان قرچک ورامین یکی از زندان‌های ایران است که مخصوص نگهداری زندانیان زن با جرایم عمومی است. این زندان در بیابان‌های حوالی شرق تهران واقع شده که موقعیت جغرافیایی این زندان، شرایط را عملاً برای ملاقات خانواده‌های زندانیان با آن‌ها دشوار می‌سازد.

گزارشی از وضعیت اسفناک زندان زنان؛ قرچک رهایمان نخواهد کرد

خبرگزاری هرانا – زهره اسدپور یکی از زنانی است که در تجمع روز جهانی زن مقابل ساختمان وزارت کار بازداشت و همراه با دیگر زنان بازداشتی به زندان قرچک ورامین منتقل شد. خانم اسدپور پس از آزادی مشاهدات خود را تحت گزارشی با عنوان “قرچک رهایمان نخواهد کرد” به رشته تحریر درآورد. او در گزارش خود وضعیت اسفناک این زندان و بهره کشی از زندانیان را به خوبی نشان می دهد.

متنی که زهره اسدپور، فعال حقوق زنان در توصیف وضعیت زندان قرچک ورامین نوشته است نخستین بار توسط سایت بیدارزنی منتشر شده است. گزارش روایت گونه خانم اسدپور را در ادامه بخوانید:

ون مخصوص حمل زندانیان وقتی به سمت اوین نرفت، برای همه‌ی ما مشخص بود که مقصد قرچک است، تمام راه را سرود و آواز خواندیم و خندیدیم، و گاه درباره‌ی آنچه که در قرچک در انتظارمان بود حرف زدیم. با فاصله‌ای ۱۸ ساله دوباره به بند عمومی می‌رفتم، بار پیش ۱۸ سال جوانتر بودم و دانشجویی بی‌تجربه و تنها…

به بچه‌ها می‌گویم تصویرتان را از زندانیان واقعی کنید، نه از آنها زامبیِ ایستک به دست (اصطلاحی که همانجا بچه‌ها ساختند) بسازید و نه تصویری سانتی‌مانتال…

بازتولید روابط بیرون از زندان
زندان فرصت بی‌نظیری است برای بازنمایی نابرابری و نقش حیاتی پول در برساختن سلسله مراتب، در فضایی کوچک. پول در زندان بسیار حیاتی است و کافی است پول نداشته باشی تا در اعماق سلسله مراتب دست و پا بزنی و حتا از آب و خوراک مناسب نیز بی‌بهره باشی.

میوه و سبزیجات جزو جیره‌ی زندان نیست و بالطبع تنها کسانی می‌توانند به آن دسترسی داشته باشند که پول داشته باشند و بتوانند از فروشگاه زندان میوه و سبزیجات بخرند.

حتا آب آشامیدنی نیز در دسترس نیست، آب شور و تلخ قرچک برای شستن لباس هم مناسب نیست و خط شوره‌ای که بر روی لباس برجا می‌گذاشت، نیازمند تلاش دوباره‌ای برای پاکسازی بود. از حوضچه‌ی کوچکی که به اصطلاح شیر آبی آشامیدنی داشت با ارفاق می‌شد برای مسواک زدن استفاده کرد و تلاش بچه‌ها برای آشامیدن از آن با حالت تهوع شدید، ناموفق مانده بود. در زندان برای آشامیدن آب هم باید پول داشته باشی تا بتوانی بطری آب معدنی را از فروشگاه زندان تهیه کنی.

اما کسب پول هم ماجرایی جداگانه دارد، زندانیان محروم چاره‌ای جز کارگری در زندان ندارند، چند نفر از زندانیان وظیفه‌ی نظافت سرویس‌ها را بر عهده داشتند، شب به شب زن میانسال ریز نقشی با چهارچرخه‌ای بزرگ می‌آمد، به انتهای بند می‌رفت، سطل‌های بزرگ و سنگین از زباله ۱۲۰ زندانی را خالی می‌کرد، روی چهارچرخه می‌گذاشت، چند ردیف حمام و دستشویی زندان را تمیز می‌کرد و می‌رفت. دستمزد این زنان کارگر نه با زندانبانان که با زنان زندانی بود و هر کدام موظف بودند ماهانه هزار و پانصد تومان به عنوان دستمزد به این زنان بدهند. زباله‌ها هم لابد جزو همان‌ها بود که در همان نزدیکی‌ها سوزانده می‌شد و عصر به عصر دودِ ناشی ازسوزاندنش در همان نزدیکی را می‌شد دید و کمی بعدتر خاکسترش بر حیاط زندان و بر سر و روی زندانیان می‌بارید و همه جا را سیاه می‌کرد.

تعداد دیگری از زندانیان در کارگاه‌های اشتغال زندان مشغول به کار بودند. زندانیان کارگر باید پیش از ساعت ۹ صبح به کارگاه می‌رفتند و تا ساعت ۵ آنجا می‌ماندند. روزی ۸ ساعت کار در ازای دستمزدی به شدت ناچیز! گروه کارخانجات «حامی» که زیر نظر قوه‌ی قضاییه است این کارگاه‌ها را ایجاد کرده است. دستمزد مصوب طبق مصاحبه‌ی مطهرنژاد مسوول بنیاد تعاون زندانیان کشور، بین ۳۸ تا ۵۴ درصد دستمزد مصوب برای کارگران آزاد است. به عبارت دیگر حتا اگر گفته‌های مطهر نژاد را بپذیریم، کارگران در ازای کاری که مشابه کار کارگران آزاد است، کمتر از نیمی از دستمزد در بیرون زندان را دریافت می‌کنند و این یعنی صنعت پر سود زندان داری!

مطهرنژاد گفته است نیمی از این دستمزد به خانواده زندانی تعلق می‌گیرد و ۲۵ درصد برای زندانی پس‌‌انداز می‌شود و ۲۵ درصد به زندانی تعلق می‌گیرد. وی این کار را در راستای حمایت از خانواده‌های زندانیان دانسته است. به عبارت دیگر در بهترین حالت گروه کارخانجات حامی که تحت نظر قوه‌ی قضاییه است به جای این که به زندانی یک میلیون تومان حقوق بدهد، ۵۰۰ هزار تومان دستمزد در نظر می‌گیرد، و ۲۵۰ هزار تومان را به خانواده زندانی می‌دهد و این را حمایت از خانواده زندانی می‌داند (تصور کنید خانواده‌ای با حداقل یک یا دو فرزند قرار است با این مبلغ «زندگی کند»). ۱۲۵ هزارتومان را به زندانی می‌دهد و ۱۲۵ هزار تومان را هم باز قوه قضاییه با عنوان «پس انداز برای زندانی!» برمی‌دارد. پس‌اندازی که زندانی تا زمان آزادی به آن دسترسی ندارد. اما این پایان فاجعه نیست، دستمزد ماهی پانصد هزار تومان برای زنان زندانی رویایی بیش نیست. آنان در ازای روزی ۸ ساعت کار تنها ماهی ۲۰ هزار تومان دریافت می‌کنند. بازسازی فاجعه بار تفاوت دستمزد میان زنان و مردان در بیرون از زندان!

و من به یاد محور تجمع ۸ مارس روبروی وزارت کار می‌افتم! خواستِ دستمزدی عادلانه و برابر برای زنان… و قلبم فشرده می‌شود.

زنی که بیرون از زندان سرپرستی خواهر معلولش را برعهده داشت، جانماز دوخته شده‌ی زیبایی را نشانم می‌دهد و می‌گوید این «جانمازهای مدافع حرم» را در کارگاه زندان برای مدافعین حرم می‌دوزند. زن ادامه می‌دهد که پرده برای قطارها می دوزند با ماهی ۱۰ هزار تومان و خیاطی‌های تخصصی‌تر مثل همان جانمازهای مدافع حرم دستمزدهای بالاتری دارند؛ ماهی ۶۰ هزار تومان! صنعت پرسودی است زندان‌داری!

مطهرنژاد گفته است گروه کارخانجات حامی در ۳۱ استان و ۲۹۱ زندان کشور بیش از ده هزار زندانی را به کار گرفته است. او از بهره برداری از زمین‌های اطراف زندان برای کشاورزی سخن می‌گوید و همچنان که از «خدمات قوه قضاییه در اشتغالزایی» می‌خوانم از محاسبه‌ی سودی که از این همه اشتغالزایی کسب می‌شود درمی‌مانم!

اما زندان چندان هم جای بدی نیست، کافی است پول داشته باشی و راه پول درآوردن در زندان را بلد باشی که حتا در برابر آزاد شدن مقاومت کنی… زنی را به یاد می‌آورم که می‌گفتند در همین مدت زندان توانسته از طریق معامله با همین زندانیان میلیاردی پول در بیاورد و هیچ هم دلش نمی‌خواهد زندان را ترک کند. کافی است پول داشته باشی تا حتی قرچک هم برایت بهشتی شود که نخواهی ترکش کنی.

تصویرهایی که در یاد می‌ماند
گرچه به قول یکی از بچه‌ها اقامت ما در قرچک «توریستی» بود و می‌دانستیم به زودی آزاد خواهیم شد، اما تصاویر این سفر توریستی به این زودی‌ها از ذهنم پاک نخواهد شد.

تصویر زنانی فرورفته در خود که می‌بافند و می‌بافند و می‌بافند. تصویر زنی با بازوانی که بر روی جراحت‌هایش گوشت اضافه روییده است، تصویر دختر جوانی که ناپدریش را هنگام تعرض به خود کشته است، تصویر زنی که شوهرِ زن‌باره‌اش را کشته و سالها از دیدار دخترش محروم مانده است، تصویر دختری که ادعا داشت مدل بوده است و روزی چند بار لباس عوض می‌کرد، تصویر زنی با دندان‌های ریخته که بدش نمی‌آمد گاه ‌به گاه دختران جوان را دستمالی کند، تصویر شادمانی‌های غم‌انگیز موقع شنیدن خبر آزادی یک هم‌بندی، تصویر اشک‌ ها پس از رفتن زندانیِ آزاد شده، تصویر گنجشک‌هایی که هر روز سرخوشانه برای خوردن پس‌مانده‌ی غذای زندانیان به باغچه‌ها هجوم می‌آوردند و تصویر زباله‌های سوخته‌ای که بر سرمان می‌باریدند… می‌دانم قرچک رهایمان نخواهد کرد…


زندانی برای زنان که آخر دنیاست

بنفشه جمالی که در روز جهانی زن همراه شمار دیگری از فعالین حقوق زنان در مقابل وزارت بازداشت شد، در یادداشتی وضعیت محل بازداشت خود، زندان قرچک را شرح داده است که در پی می‌آید:

«زنان زندانی به زندان قرچک ورامین می‌گفتند آخر دنیا. ته ته خط. می‌گفتند وقتی بیایی این ور دیوار دیگر صدایت به جایی نمی‌رسد. زنان بلاتکلیف که بسیاری‌شان حکم نداشتند. زنانی که به دلیل مبالغ ناچیز در زندان بودند. دختران جوانی که به دلیل حمل مواد مخدر بازداشت‌شده بودند. زنانی که جرمشان قتل بود؛ غالباً قتل همسرانشان. راست می‌گفتند زندان قرچک ته خط بود.

ساعت دوازده شب به زندان رسیدیم و بعد از بازرسی‌های بدنی و تحویل تمامی وسایل شخصیمان از جمله مبالغ پولی که داشتیم و با تحویل گرفتن بسته‌ای مخصوص زندانیان شامل شانه و لیوان یک بار مصرف و … به داخل زندان منتقل شدیم. علی‌رغم اینکه درون برگه‌هایمان نوشته شده بود بخش قرنطینه، سه چهار نفری به بندهای عمومی و جداگانه‌ای منتقل شدیم و بعد از گرفتن پتویی توسط مسئول بند، کف اتاق خوابیدیم. بعداً از طریق دیگر زندانیان فهمیدیم دلیل قرنطینه کردن زندانیان جدیدالورود هم تشخیص اعتیاد آن‌ها است و هم زدن واکسن‌هایی چون هپاتیت به دلیل بیماری‌هایی است که در بندهای عمومی وجود دارد.

روز اول:

حدود ساعت هشت صبح از طریق بلندگوهای زندان اعلام شد که زندانیان برای شمارش به هواخوری بروند. هواخوری حیاط بزرگی بود که بین بندهای پنج و شش مشترک بود. ما و بچه‌های بند پنج که به بند «بلاتکلیف‌ها» معروف بود امکان دیدن هم را در هواخوری زندان داشتیم؛ اما بچه‌هایی که به بند چهار که «اندرزگاه» نام داشت فرستاده شده بودند عملاً از ما ۹ نفر جدا افتاده بودند. جیره صبحانه زندان، شب قبل پخش می‌شد. دو عدد نان و تکه‌ای ارده یا مربا. آب جوش هم ساعت پنج صبح درون فلاسک های زندانیان ریخته می‌شد و طبعاً ما نه فلاسک آبی داشتیم و نه جیره صبحانه‌ای. هرچند زندانیان دیگر با سخاوت، درون لیوان‌های یک‌بار مصرف ما آب جوش ریختند و تکه‌ای نان از سهمیه صبحانه‌شان به ما دادند.

آب زندان قرچک ورامین شور بود و غیرقابل نوشیدن. در ابتدای ورودمان به زندان گفته بودند با پول‌هایی که در همان بدو ورود از ما گرفته‌اند، برایمان کارت‌های بانکی صادر می‌شود که می‌توانیم با آن‌ها از فروشگاه زندان خرید کنیم. کارت‌هایی که تا یک شب قبل از آزادی به دستمان نرسید و عملاً ما در تمام دورانی که در زندان قرچک بودیم هیچ پولی برای خرید آب آشامیدنی نداشتیم. همه ‌چیز در زندان قرچک پولی بود. از تلفن‌هایی که به خانواده‌ها می‌توانستی بزنی گرفته تا آب آشامیدنی و لباس و وسایل بهداشتی و اگر لطف و سخاوت زندانیان نبود ما در دورانی که در زندان بودیم عملاً از خوردن آب آشامیدنی محروم می‌ماندیم. روز اول را با تشنگی گذراندیم و در طول روز اجازه داده نشد به خانواده‌هایمان زنگ بزنیم. آخر شب اعتراض گروهی‌مان نتیجه داد و توانستیم با خانواده‌ها تماس بگیریم و آن‌ها را از وضعیت خود مطلع کنیم. ما تشنه بودیم و آب زندان قرچک هم غیرقابل نوشیدن.

روز دوم:

از دیگر زندانیان شنیده بودیم طبقه بالای زندان کارگاه‌هایی برای اشتغال وجود دارد. با هماهنگی مسئولان بند به کارگاه‌های اشتغال رفتیم. از کارگاه خیاطی و گلدوزی گرفته تا کارگاه‌های کارتن‌سازی در بخش اشتغال وجود داشتند. ما را به سمت کارگاهی بردند که مربوط به گروه کارخانجات حامی بود. بنر بزرگی بر دیوار نصب شده بود با این مضمون: «مهم مشکلی نیست که پیش آمده مهم نحوه مواجهه ما با آن مشکل است!»

کاری که باید انجام می‌دادیم مربوط به سرپیچ‌های چراغ موتورسیکلت بود. باید سیمی که سر آن بدون روکش بود را با نوک انگشتان دست آن‌قدر دور فنر می‌پیچیدیم تا محکم شود و بعد مابقی سیم روکش‌دار را از درون فنر رد می‌کردیم. ما سیزده نفر حدود دویست سرپیچ را سرهم کردیم و در همان چند ساعت نوک انگشتان دستانمان تماماً پوست پوست شد. بعداً که با دیگر زندانیان صحبت کردیم فهمیدیم دستمزدی که برای هشت ساعت کار دریافت می‌کنند، ماهی ۲۰ هزار تومان است! فقط ۲۰ هزار تومان. زنی گریه می‌کرد که بعد از دو ماه تنها ۱۷ هزار تومان به کارتش واریز کرده‌اند؛ فقط ۱۷ هزار تومان!

ابدی‌های محترمانه:

بندی که من به همراه سه نفر دیگر که اسممان را گذاشته بودند بازداشتیان وزارت کار به آن‌جا منتقل شده بودیم، بند مالی نام داشت. هرچند زندانیان جرائم دیگر هم در بین زندانیان دیده می‌شدند اما غالب زندانیان افرادی بودند که به دلیل مسائل مالی در زندان بودند. از دختری که کارفرمایش به نام او دسته چک گرفته بود و آن‌طور که می‌گفت تنها به خاطر پنج میلیون در زندان بود تا مدیر آژانس گردشگری که به دلیل پیش‌فروش تورهای مسافرتی و نوسانات قیمت ارز با یک میلیارد بدهی در زندان بود. زندانیان مالی به خودشان ابدی‌های محترمانه می‌گفتند. می‌گفتند تا وقتی‌که نتوانیم پول شاکیانمان را بدهیم یا رضایت از آن‌ها بگیریم، باید در زندان بمانیم. زنان زندانی در روز دو بار با هم سریال فرار از زندان را که از شبکه نمایش پخش می‌شد نگاه می‌کردند صبح‌ها حدود ساعت یازده و عصرها حدود ساعت شش و چه بغضی داشت تماشای آن چشمان پرحسرت که در حسرت زندگی در هوای آزاد می‌سوختند.

زندان قرچک در وسط بیابان ساخته‌شده است. بیابان‌هایی که محل آتش زدن زباله‌هاست و در طول روز و زمانی که زندانیان در هواخوری هستند رقص زباله‌های سوخته شده که در آسمان پرواز می‌کردند و بر سر و صورت زندانیان می‌نشستند را می‌شد دید.

روز آخر:

صبح حدود ساعت هشت و نیم در هنگام شمارش، اسامی‌مان را برای اعزام خواندند. با دستبند و با چادری که سرمان کردند به دادسرای اوین منتقل شدیم. خانواده‌ها جلوی در زندان ایستاده بودند. تنها توانستیم برایشان دستی تکان دهیم. آنجا بعد از بازپرسی، بازپرس پرونده قول داد که اگر سیستم‌های زندان وصل شوند تا چند ساعت دیگر آزاد می‌شویم؛ آزادی که تا ساعت نه شب طول کشید. ما را از دادسرای زندان اوین دوباره به زندان قرچک منتقل کردند. شنیدیم که خانواده‌هایمان را برای گذاشتن کفالت خواسته‌اند. تا ساعت هفت شب خبری از خواندن اسامی‌مان نبود چون می‌گفتند فکس زندان قطع است و ابلاغیه آزادی‌مان هنوز نرسیده است. حدود ساعت هفت بود که اسامی‌مان را برای آزادی خواندند. یکی از زندانیان که دختری حدود بیست شش هفت ساله بود، پشت سطل آشغال ضرب گرفت و برایمان خواند و بقیه برای آزادی‌مان دست زدند و خواندند؛ و ما چه شرمنده بودیم از آن‌همه محبت و آن‌همه مهربانی که نثار ما میهمان‌های سه روزه‌شان کردند. زنانی که حبس‌های طولانی مدت داشتند برای آزادی ما می‌خواندند و دست می‌زدند. زنانی که تا آخر عمر فراموششان نخواهم کرد.

گوشه‌ای از هواخوری زندان درخت خشکی بود که در طول روز تعداد زیادی گنجشک روی آن می‌نشستند و آواز می‌خواندند. برای ما زندانیان جدیدالورود دیدن آن‌همه گنجشک منظره قشنگی بود. روز اول وقتی گفتیم چه قدر دیدن این‌همه گنجشک بر روی این درخت زیباست، زن زندانی که کنارمان ایستاده بود گفت برای روزهای اول دیدنشان خوش‌آیند است اما به تدریج از تک‌تکشان متنفر می‌شوی چون آن‌ها آزاد هستند و می‌توانند هر جا که دوست دارند بروند اما تو نمی‌توانی.



سالم March 19, 2018 07:26 PM

تمام متفكران جامعه ما در زندان هستند و جنايتكاران همه بيرون خدايى مى كنند، ايا هنوز هم منكر توطئه بين المللى براى نابودى و چياول ايران هستيد؟

گزارش یا اعتراض به این نظر


iran March 19, 2018 09:39 PM

ایران چیست که زندانش چی باشه کل ایران زندان است و صد البته که زندان قرچک و بقیه زندانها آخر دنیاست، احکام اعدام پس از اعدام یعنی همان آخر دنیا، ای دولت بی ملت غافل از عاقبت خودت شدی به حسابهای مالیت که از اختلاس میاد مینازی ؟ مال شماها نیست بعد از رفتنتان دولتها صاحبشان میشن مردم هم پیداتون میکنن مثل سوسک باید زندگی کنید تا گیر مردم نیفتید

گزارش یا اعتراض به این نظر


Translate by Google: English | Français | Deutsch | Español
به اشتراک بگذارید:
  5407 بازدید |






© copyright 2004 - 2018 IranPressNews.com All Rights Reserved
Cookies on IranPressNews website
We use cookies to ensure that we give you the best experience on our website. This includes cookies from Google and third party social media websites if you visit a page which contains embedded content from social media. Such third party cookies may track your use of our website. We and our partners also use cookies to ensure we show you advertising that is relevant to you. If you continue without changing your settings, we'll assume that you are happy to receive all cookies on our website. However, you can change your cookie settings at any time.