شکوفه يی بر خاک، قسمت دوم
اما در فيلم The batt of elder Bush Gulch 1934 او براي اولين بار اين شانس را پيدا مي کند که نقش کسي را بازي کند که در حال ديوانه شدن است. گيش دست هايش را در هوا حرکت داده و گهواره يي خيالي را تاب مي دهد. چشم هايش را به سرعت به اطراف مي چرخاند و همه اينها را بسيار خوب انجام مي دهد. او در اين فيلم بهتر از آنچه تاکنون بوده، ظاهر مي شود.
بازي گيش به اندازه دوستش مري پيکفورد، تهاجمي و پرخاشگرانه نيست، احساسات او صاف و زلالند و از يک نوع خلوص سرچشمه مي گيرند. پس از اين فيلم گيش خود را براي بازي در فيلم حماسي «تولد يک ملت» آماده مي کند. اين فيلم نقطه عطفي در تاريخ سينما محسوب مي شود. اما اين موقعيت براي گيش و بازي در اين فيلم خيلي بهتر از گرتا گاربو است که در همان زمان دوره کاري خودش را با فيلم
Trumph of the will 1934 شروع کرده بود. بازي گيش در تولد يک ملت سرشار از نوعي شرم زنانه و حسابگري غيرجذاب است که قطعاً از ديد گريفيث پنهان نمانده است. او ضعف و خجالت خود را به طريقي استادانه نشان مي دهد. گيش در يک صحنه از فيلم به يادماندني است، وقتي برادرانش به جنگ مي روند او در بدرقه آنها خود را شجاع نشان داده و حرکاتش جوري است که مثلاً تفنگي در دست دارد و به آنها مي گويد؛ «به دشمن شليک کنيد و به خانه برگرديد.»
وقتي آنها مي روند با دستش دهانش را مي پوشاند و احساس نااميدي مي کند. در اين صحنه او بازي قابل لمسي از خود ارائه مي دهد. گيش پس از فيلم تولد يک ملت در فيلم تاثيرگذار «تعصب» (1916) بازي مي کند؛ فيلمي که درباره جنگ جهاني اول است. پس از آن گريفيث فيلم «قلب دنيا» (1918) را مي سازد. گريفيث به رغم اينکه در عنوان فيلم صلح را تبليغ مي کند، با ساختن صحنه هاي شورانگيز جنگ، به نوعي دروغ مي گويد. گيش در اين فيلم وارد قلمرو مري پيکفورد مي شود. او موهايي مجعد دارد و (مدام) صورت مادرش را غرق نيم دوجين بوسه مي کند.
گريفيث هميشه مي خواست زنان فيلمش انرژي خود را با جست و خيزهاي سنجاب وار در فيلم نشان دهند. گيش از اين فرم بازي خسته شده بود و به گريفيث شکايت مي کرد، اما در نهايت توضيحات ناکافي گريفيث را که مي گفت مي خواهد گيش با ديگر بازيگران متفاوت باشد، مي پذيرفت. در فيلم قلب دنيا وقتي پدر گيش مي ميرد، گيش واکنش هاي غريبي از خود نشان مي دهد؛ او به سمت آسمان جيغ مي زند و ناگهان آرام مي شود، سپس چشم هايش را به اطراف مي چرخاند.
اين حرکات اغراق آميز بسيار سريع تغيير مي کنند، وقتي گيش به خلوت خود مي رود به شدت احساس فرسودگي مي کند. او در حالي که دامن بلند نامزدي اش روي زمين کشيده مي شود مثل مري تيرون در شهر نابود شده راه مي رود غمري تيرون کاراکتر نمايش مشهوري است که معتاد به مرفين بودف و حين راه رفتن ناگهان به جسد نامزدش مي رسد. در کنار جسد مي نشيند و سرش را روي آن مي گذارد. گيش در اين صحنه مهارت زيادي در بازي از خود نشان مي دهد. گريفيث اين صحنه را در لانگ شات گرفت تا امکان هر نوع احساسات گرايي افراطي از بين برود و اين زوج خلوت خود را داشته باشند.
در اين فيلم صحنه يي وجود دارد که گيش به وسيله مرداني قوي هيکل شلاق زده مي شود. ساديسم گريفيث در اين صحنه ها خودش را نشان مي دهد. وقتي ليليان گيش پس از بازي در اين صحنه به خانه برگشت، مادرش جاي شلاق ها را در پشت دخترش ديد اما ليليان با خودش عهد کرده بود راجع به اين موضوع چيزي نگويد. پس از آن گريفيث دو فيلم ملايم تر با حضور گيش ساخت؛ يکي فيلم A Romance of happy valley بود که گيش در آن نقش جني فراموشکار را داشت و تلاش مي کرد با بي هارون (شوهرش) خانه شان را ترک نکند و فيلم بعدي سوزي خوش قلب بود که او همين نقش را کامل تر بازي کرد. در اين فيلم گيش وقتي نامزدش را با ديگري (بتينا) مي بيند چشم هايش را مي بندد، انگار وقتي چشم هايش را باز کند همه چيز عوض شده است و اين حرکت غريبي در بازيگري است. در صحنه ديگر وقتي بتينا خواب است، گيش او را با حالتي شيطاني نگاه مي کند و مي خواهد با مشت به او بکوبد، اما يکباره احساسات او نرم مي شود. اين تصوير جذاب و قابل لمس بيان کننده عقيده يي مسيحي مبني بر دوست داشتن دشمن است. اين فيلم بهترين فيلم گيش به کارگرداني گريفيث است ولي اينکه چرا به صورت دي وي دي موجود نيست تبديل به رازي شده است. هر چند سوزي خيلي شناخته شده نيست اما فيلم بعدي گريفيث «شکوفه هاي پژمرده» (1919) به اندازه «تولد يک ملت» مشهور است. گريفيث در اين فيلم گيش را به صورت دختر کوچکي که مدام به وسيله پدر بوکسورش کتک مي خورد، تجسم مي کند (بتلينگ بارونز که دونالد گريس نقش اش را بازي مي کند). اين فيلم لبريز از لحظه برجسته در بازيگري گيش است مثل تلاش رقت انگيزي که براي خنديدن مي کند (با دست گوشه لب هايش را بالا مي دهد که به نظر خنده بيايد) يا صحنه يي که گيش به طور کابوس وار دور کمد در اتاق خواب مي چرخد در حالي که پدرش مي خواهد در را بشکند تا وارد اتاق شود. گيش قادر بود به روش هاي مختلفي بروز ترس در چشمان و گشاد کردن چشم را نشان دهد و جوري اين صحنه را بازي مي کند که انگار التماس کودکان مورد سوء استفاده در دنيا را نشان مي دهد. از نظر بازيگري دقت موجود در اين صحنه به شدت شبيه «بازجوي بزرگ» در فيلم «برادران کارامازوف» است. گيش در سال 1919 در فيلم Greatest Question (بزرگ ترين سوال) بازي کرد و پس از آن در سال 1920 در راهي به سوي شرق ايفاي نقش کرد. اين فيلم دو صحنه مشهور دارد؛ اول مرگ فرزندش و بعدي سکانس معروف طولاني است که گيش در يخ ها گير مي کند. در اولي واکنش گيش به صورت جيغي بي صدا است و در سکانس يخ ها او سرسپردگي بيش از حد مازوخيستي خود را به هنر نشان مي دهد. در انتها وقتي يخ و برف صورت گيش را پوشانده است گريفيث به صورت کلوزآپ (نماي بسته) از او تصوير گرفته است و صورت گيش که ترکيبي از پيرزن و دختر جوان است در کادر ديده مي شود. فيلم آخر او با گريفيث فيلم «يتيمان توفان» (1922) بود که گيش و خواهرش دوروتي را به دوران انقلاب فرانسه مي برد. در طول سال ها من تلاش کردم بفهمم نويسندگان قديمي چه چيزي در آثار دي دبليو گريفيث ديده بودند. بعضي از بهترين منتقدان از «جيمز آگي» تا «پائولين کال» با احساسات فراواني فيلم هاي او را مي ستودند. در اکثر اين نقدها، تلاش ثابتي براي پرهيز از ديده شدن آنچه به صورت واقعي روي صحنه وجود داشت، ديده مي شد و اغلب روي ايده گريفيث که گيش تبلور آن بود تمرکز مي کردند. حتي امروزه تکنيک هاي گريفيث کاملاً استاندارد است و نقطه ديد او را نشان مي دهد و البته اين به معناي تقديس او نيست. او ذهني قديمي داشت و آرامش طلبي اش در تناقض با نفرت و ترس او از ديگران و ترسيم صحنه هايي بود که احساس مورمور در بدن ايجاد مي کرد. فيلم بعدي گيش با نام Remola(1924) هر چند کمي ضعيف تر از رمان جرج اليوت(که فيلم از روي آن نوشته شده است) است اما فيلمي دلپذير است.
گيش سه فيلم بزرگ زندگي خود را با کمپاني MGM کار کرد؛ فيلم هاي La boheme (1925)، داغ ننگ و باد. در فيلم La boheme به کارگرداني کينگ ويدور زيبايي اثيري گيش بيشتر از هميشه به چشم مي آيد. او در نقش مي مي در يک بنگاه رهني کار مي کند و دختري مغرور و مشکل پسند است. صحنه مرگ گيش در اين فيلم بسيار واقعي از کار درآمده است و شباهت زيادي به فيلم هاي ترسناک دارد. گيش چندين روز بي آب و غذا مانده و دهانش را با پارچه نخي کتان پر کرده اند، چشم هايش سياه و فرورفته و تلاش او براي زنده ماندن از حرکات صورتش پيدا است. او شروع به تکان هاي شديد مي کند تا بي حال مي افتد. اين صحنه به اندازه سکانس مرگ گيش در فيلم شکوفه هاي پژمرده تاثيرگذار است اما اين فيلم بهتري است. در فيلم داغ ننگ کارگردان سوئدي ويکتور شستروم سبب مي شود گيش اوج هنر بازيگري خود را به نمايش بگذارد.
اين فيلم اقتباس کوتاه شده يي از رمان هاثورن است که ويژگي ها و قابليت هاي منحصر به فرد خودش را دارد. در داغ ننگ آن خجالت مصنوعي گيش که گريفيث را عصباني مي کرد جاي خود را به يک جور اصالت و جذابيت دوبعدي زنانه داده است. گيش با طنازي در نقش هستر پرينه به چشم مي آيد. کارگردان روي بهترين ويژگي هاي گيش تاکيد مي کند؛ ويژگي هايي مثل قدبلندي و باشکوه بودن او و موهاي بلندي که تا کمرش مي رسد و وقتي او به پرنده دست آموزش نگاه مي کند موهاي او به اطراف پخش مي شود و اين يک نشانه تصويري است که شور و عشق به زندگي را در وجود او تداعي مي کند و البته اين چيزي نيست که در يک دهکده متعصبان مذهب پروتستان قابل تحمل باشد. او را براي تنبيه به خاطر رفتارهاي شاد و زنده دلانه در روزهاي سبت(شنبه و يکشنبه) در يک انبار زنداني مي کنند و...
فيلم بعدي تحليلي بي پروايانه از خودپرستي ذاتي گيش و بي رحمي طبيعت مادرانه او را به نمايش مي گذارد. اين فيلم شبيه فيلم پرندگان هيچکاک است. گيش در اين فيلم نقش زني را بازي مي کند که به ازدواج اجباري با مردي خوش تيپ به نام شاي (با بازي لارنس هانسون) تن مي دهد. اين فيلم اوج هنر گيش در دوره صامت سينما است. فيلم هاي صامت قالب خاصي مي طلبد و گيش اين را مي داند و بناي هنر بازيگري را در قرن 20 پايه گذاري مي کند.
او بازي روي صحنه را ادامه داد و وارد تلويزيون شد و با شهرت بسيار نمايش Trip to Bountiful (1953) را در نقش «کري واتز» بازي کرد. کري واتز پيرزن غمگيني بود که مي خواست پيش از مرگ، زادگاهش را ببيند. آخرين فيلم بزرگ و مهمي که گيش در آن بازي داشت فيلم شب شکارچي، شاهکار اسرارآميزي به کارگرداني چارلز لافتون بود. او در نقش راشل کوپر زن پيري ظاهر شد که دو بچه را سرپرستي مي کرد و در مقابل موعظه هاي شيطاني رابرت ميچم حافظ آنها بود. گيش در اين فيلم بدون هيچ تلاشي به سرشت انساني تجسم مي بخشيد. گيش هرگز ازدواج نکرد و چيز زيادي از زندگي واقعي او نمي دانيم. تنها در اتوبيوگرافي او آمده است که او با گريفيث روابطي دوستانه و کاري داشت. گيش مي گويد؛ «زن ها براي رفتار بي قاعده و غيراخلاقي ساخته نشده اند و اگر تو رفتاري بي قاعده داشته باشي، به زودي به سرنوشت بدي دچار خواهي شد.»
هنر گيش با ايفاي بعضي از نقش هاي آخرش آسيب ديد مثل بازي در فيلم The cobweb به کارگرداني وينسنت مينلي که در يک آسايشگاه مسلولين مي گذشت.
و همچنين فيلم ديگري به نام «آزادي شيرين» (1986) که گيش در آن نقشي کمدي داشت. پس از اين دو، گيش در فيلم «نابخشوده» (1960) به کارگرداني جان هيوستون بازي کرد که هيوستون از او در نقش زني لرزان و اهانت ديده استفاده کرد. در سال 1978 وقتي رابرت آلتمن شروع به ساخت فيلم «نامزدي» کرد گيش زني پير و خسته از زندگي بود و وقتي قرار شد در فيلم بازي کند خدا را شکر کرد که در تمام مراحل زندگي اش به او کمک کرده است.
او در 94 سالگي آخرين نقش زندگي اش را در فيلم وال هاي ماه آگوست در سال 1987 بازي کرد. نقشي آرام و بي اتفاق که در آن با بت ديويس همبازي شده بود و کار طاقت فرسايي در دوره پيري بود. بازي گيش نشان مي داد او زمان چنداني ندارد. در بهترين صحنه فيلم او جرعه يي از يک نوشيدني مي خورد و با خاطرات مرگ شوهرش وداع مي کند و چشمانش مثل هميشه تمام احساسش را منعکس مي کنند. او در فيلم هايش خود را از گريفيث جدا کرد اما در زندگي واقعي متاسفانه هرگز اين طور نبود و تا پايان عمر از هواداران گريفيث بود. او براي گيش خداي روي زمين بود. اتوبيوگرافي گيش با نام «فيلم ها، آقاي گريفيث و من» به قدر کافي مي تواند ما را متقاعد کند که گريفيث موجودي دوست داشتني و باروح بود هر چند مرد گمراهي بود.
گيش در نوشتن از مرگ گريفيث او را با مسيح و گاندي مقايسه مي کند. چيزهايي که گيش از گريفيث به ياد مي آورد گاه آزاردهنده است مثل پيشنهاد گريفيث که به او مي گويد او بايد به حيوانات نگاه کند و از آنها ياد بگيرد حرکات بدنش در بازيگري چگونه باشد. گريفيث به او مي گفت؛ به آن سگ نگاه کن، بالا و پايين مي پرد و براي صاحبش پارس مي کند. کاش بازيگران من مي توانستند آنقدر بيان رسايي داشته باشند، اين گفته ها تاثير بدي روي کار کردن گيش و گريفيث گذاشت. بعدها مجموعه يي از عکس هاي آنها در کتابي ديده شد که در آنها گيش عاشقانه به لنز دوربين گريفيث خيره شده بود.
در همين زمينه:
شکوفه يی بر خاک، قسمت اول ۸۸/۴/۱۱
قتل برای تامين هزينه مواد مخدر
واكنش كاخ سفيد درمورد قتل ندا آقا سلطان|
|
|
|
- نتيجه استفاده از پستانک در كودكان
- مداد ابروی مخصوص برای ابروهايتان
- چاق ترین نوزاد جهان در امریکا به دنیا آمد
- تن فروشی دختران ایرانی در مالزی
- میانگین سن ابتلا به سرطان سينه در ایران
- آیا زنان در انتخابات مجلس شرکت میکنند؟
- موتسارت شعر درگذشت
- زنان ژاپنی و افت بیسابقه میزان بارداری
- کاهش استرس با رنگها
- رشد 17 درصدی طلاق در يزد
- رکورد زندگی مشترک شکسته شد
- گردو، درمان کننده سرطان سینه
- گفته های معتمدآريا بهنگام دريافت جایزه هانری لانگوا
- مردان زودتر از زنان آلزایمر میگیرند
- تشخيص سرطان سينه از روی تار مو
برای فرستادن ديدگاه يا نظر خود لطفا اينجا کليک کنيد
آدرس پست الکترونيکی
info [at] IranPressNews [dot] com
گذر از فيلترينگ با کمک گوگل












