رقص آخر ـ ماریا تبریزپور
ماریا تبریزپور متولد 1357 تهران دانشجوی ایرانشناسی دانشگاه هامبورگ است. اولین اثرش در نشریه گربه ایرانی برلین منتشر شد و دو مجموعه داستان آماده چاپ دارد.
داستان را با صدای خود ماريا تبريزپور بشنويد.
باد مثل يک پسر جوان و هوسباز و شيطان، با لباسهای قشنگ، بر و روي زيبا، و موهای شانهکرده، دور و بر برگها ميچرخد. برگهاي نوجوانی که هنوز توی بغل مادرشان هستند و جاشان گرم و نرم است، برگهايی که هنوز معنی سرما و سختی و در به دری را نکشيدهاند. باد بعد از عشوه و طنازیهاي زياد ميرود سراغ يک برگ، يک برگ پر از ناز و کرشمه که با دست پيش ميکشد و با پا پس ميزند. باد از آنجايی که قلق کار برگها را بلد است، باز ميرود سراغ برگ، و باب صحبت و آشنايی را باز ميکند. ميپرسد: «چقدر رنگ موهاتون قشنگه؟ رنگ کردين يا طبيعيه؟»
برگ ميگويد: «طبيعيه، مگه نميدونين تو پاييز هستيم!»
باد متوجه ميشود که اين طلايی پاييز است و همين طور با هم گرم و گرمتر ميشوند. بعد جسارت به خرج ميدهد و دست برگ جوان را ميگيرد و ازش دعوت ميکند که با هم برقصند.
برگ مردد است. اما در يک لحظه تسليم باد نيرومند و قوی ميشود و با خودش ميگويد: «از اين بهتر برام پيدا نميشه، ميتونم باهاش تمام دنيا رو بگردم.»
شانه به شانهی هم، و دست در کمر هم با هم ميرقصند. رقص باد و برگ، در يک فضايی که معلوم نيست
کجاست، اما هر چه هست بين زمين و آسمان است و ديدني. همهی برگهاي ديگر را به وجد آورده و به حسرت واداشته که کاش ما چنين شانسی داشتيم. اين دو مثل زيباترين رقاصها با هم همنوازی ميکنند. برگ عاشق شده و انگار شاهزادهی زمين و آسمان است، و حالا خونی درون تک تک سلولهاش دويده که رنگ طلاييش را را به قرمزی برده.
باد سرکش و عاصی، از ديدن تماشاچيان اطراف و از قدرت رقصيدن خودش که در کنار برگ احساس غرور و افتخار ميکند، و وقتی برگ، چشم توی چشم او در حال رقصيدن و قر دادن است، چشم باد به برگ ديگری ميافتد و وسوسهای تمام وجودش را پر ميکند. در يک لحظه برگ سرخ و طلايی را رها ميکند، چون او را کشف کرده و لذت برده و ميداند برگ تنها بدون باد قدرت پريدن و رقصيدن ندارد.
برگ، کف خيابان ميافتد و لگدخور پاي عابران ميشود. از آن پايين به آغوش گرم مادرش نگاه ميکند و حسرت ميخورد که چرا تسليم هوسش شده، و هيچ وقت راه برگشت ندارد.
و باد همچنان با تک تک برگها عشقبازی ميکند و هيچگاه پير نميشود. هر کجا که بخواهد ميوزد و حالا برگهاي زخمی روي زمين با فشار پاي هر عابری درد ميکشند و نالهای ميکنند؛ خشخشی شايد، و خيزی به سوي آسمان برميدارند و کوتاه رقصی ميکنند و جان ميسپارند.
برگرفته از راديو زمانه
نگرانی نوبلیستهای صلح برای شیرین عبادی
حکم شلاق برای دختر 13ساله در عربستان|
|
|
|
- نتيجه استفاده از پستانک در كودكان
- مداد ابروی مخصوص برای ابروهايتان
- چاق ترین نوزاد جهان در امریکا به دنیا آمد
- تن فروشی دختران ایرانی در مالزی
- میانگین سن ابتلا به سرطان سينه در ایران
- آیا زنان در انتخابات مجلس شرکت میکنند؟
- موتسارت شعر درگذشت
- زنان ژاپنی و افت بیسابقه میزان بارداری
- کاهش استرس با رنگها
- رشد 17 درصدی طلاق در يزد
- رکورد زندگی مشترک شکسته شد
- گردو، درمان کننده سرطان سینه
- گفته های معتمدآريا بهنگام دريافت جایزه هانری لانگوا
- مردان زودتر از زنان آلزایمر میگیرند
- تشخيص سرطان سينه از روی تار مو
برای فرستادن ديدگاه يا نظر خود لطفا اينجا کليک کنيد
آدرس پست الکترونيکی
info [at] IranPressNews [dot] com
گذر از فيلترينگ با کمک گوگل












