آدرس پست الکترونيک [email protected]

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد









چهارشنبه، 23 بهمن ماه 1398 = 12-02 2020

انقلاب؛ ما را به خاطر خطایی که کردیم ببخشید

...اما شد آنچه که نباید بشود و رسیدیم به امروز که ایران زیبا اینچنین عزادار جوانانی است که طی این سالها جان بر سر آزادی داده‌اند تا آن خطای نسل ما را جبران کنند...

نامه شیرین عبادی به نسل جوان ایران: ما را به خاطر انقلابی که من و هم نسلان من به راه انداختیم ببخشید

نامه‌ای به دخترانم و هم نسلانش

این نامه را در بهمن ۱۳۹۸، چهل و یک سال بعد از انقلابی که من و هم‌نسلان من به راه انداختیم، خطاب به دخترانم و هم‌نسلانشان می‌نویسم. با این امید که ما را به خاطر خطایی که کردیم ببخشند.

ما را ببخشید که دنیای شما را خراب کردیم، قصدمان این نبود. می‌خواستیم دنیای خودمان و شما را بهتر از آنچه که بود بسازیم. اما راه را به‌خطا رفتیم. مشکل در عدم شناخت از رهبر جدیدی بود که ما، میلیونها ایرانی بدون شناخت درست از او، بدون اینکه یک کتاب از او خوانده باشیم، بدون اینکه سخنانش را در بحث‌های آزاد شنیده باشیم، به دنبالش راه افتادیم و شعار «مرگ بر» و «زنده‌باد» سر دادیم. شاید اگر آزادی_بیان بود و امکان خواندن آثار روح‌الله خمینی وجود داشت، اگر او در رسانه‌ها به گفت‌وگوی آزاد دعوت می‌شد، اگر آزادی احزاب و فعالیت‌های سیاسی وجود داشت شعار «مرگ بر شاه» بر سر زبانها نمی‌افتاد. اگر گروه‌های سیاسی می‌توانستند روشنگری کنند، به ورطه خطرناک دنباله‌روی از رهبری که نمی‌شناختیمش نمی‌افتادیم.

امروز که به گذشته می‌نگرم متوجه می‌شوم که انقلاب، در زمانی رخ داد که وقتش نبود. اصلاحاتی که این سالها زیاد درباره آن شنیده‌ایم، زمانش همان چهل و اندی سال پیش بود. که اتفاقا با توجه به بیماری شاه که خودش از روند آن خبر داشت و با توجه به مدیریت شاهپور بختیار که سابقه ایران‌دوستی و وطن‌دوستی او بر کسی پوشیده نبود، زمان اصلاحات همان‌وقت بود و ما می‌بایستی به جای خمینی به دنبال او می‌رفتیم. برخلاف شعاری که آن زمان خیلی زود بر زبانها افتاد و به ناراستی ذهن مردم را گمراه کرد بختیار هرگز «نوکر بی‌اختیار» نبود! و همانطور که گفتم همه این مشکلات از آنجا سرچشمه گرفت که ما فرصت شناختن خمینی را نداشتیم. می‌پنداشتیم که رهبر دینی که لباس روحانی بر تن دارد قابل اعتماد است زیرا دروغ نمی‌گوید. فکر کردیم خمینی قرار نیست در دنیای مادی و سیاسی ما دخالتی کند. چنانچه خودش اینها را می‌گفت.

و همه چیز ناگهان در خدمت او در آمد. یادم است که منتظر می‌ماندیم تا بیانیه‌های او را از رادیوی بی‌بی‌سی بشنویم. وقتی او بیانیه می‌داد که مثلا در فلان ساعت به خیابان‌ها بروید، ما پیامش را از رادیو بی‌بی‌سی دریافت می‌کردیم و اگر شاه و اطرافیانش معترض می‌شدند که بی‌بی‌سی در امور داخلی ایران مداخله و انقلاب را هدایت می‌کند، پاسخ کاملا قانع‌کننده بی‌بی‌سی این بود که ما اخبار هر دوطرف را پوشش می‌دهیم؛ هم بیانیه‌ها و اخبار شاه و هم مخالفانش. به هر حال اتفاقی که می‌افتاد این بود که هزاران نفر مثل ما عصرها گوش به رادیو می‌دادند تا بیانیه‌های خمینی خوانده شود و آنها برنامه صبح روز بعد و راهپیمایی ها را بدانند.

بازخوانی این خاطرات برای این نیست که فرض را بر مقصر دانستن دیگران از جمله رادیوهای فارسی‌زبان بگذاریم. چون مقصر ما بودیم که ندانسته به حکومتی که از محتوایش بی‌خبر بودیم رای دادیم. مشکل از ما بود که به جای گوش دادن به سخنرانی‌هایی که تک‌گویی یک فرد بود، به دنبال بحث و گفت‌وگو با او نبودیم. یا حتی به دنبال خواندن یک کتاب از رهبر این جریان نبودیم تا عمق نگاه و نظرش برایمان روشن شود. همانطور که گفتم اگر کتابهای او در ایران چاپ و منتشر می‌شد و در دسترس عموم قرار می گرفت شاید این همه دنباله‌رو پیدا نمی‌کرد و عکسش را در ماه نمی‌دیدند .

اما شد آنچه که نباید بشود و رسیدیم به امروز که ایران زیبا اینچنین عزادار جوانانی است که طی این سالها جان بر سر آزادی داده‌اند تا آن خطای نسل ما را جبران کنند.

رسیده‌ایم به امروزی که جوانانمان با چه عشق و چه سختی تحصیل می کنند، اما شغل و آینده و رفاهی که انتظارش دارند را در وطن‌شان نمی‌یابند. آزادی و امنیتی که توقع دارند را در میهن‌شان نمی‌بینند. هزاران جوان ایرانی در جستجوی کار و آزادی با چشمان گریان خانه و خانواده را ترک کرده‌اند رفته‌اند تا در اروپا و امریکا رویاهایشان را دنبال کنند و البته باعث سازندگی و آبادانی آن کشورهای میزبان شوند.

چرا؟ چون در چون در وطن جایی برای آنها نمانده است. کشور به اندازه یک خانواده صد فامیل فاسد کوچک شده و هر کسی خارج از این دایره باشد، امیدی به پیشرفت و زندگی سالم و شایسته تلاش و کرامت خود نخواهد داشت.

خمینی که در پاریس از آزادی برای همگان صحبت می کرد به محض اینکه پایش به ایران رسید و فقط چند هفته بعد از انقلاب اعلام کرد که زنانی که در ادارات و شرکتهای دولتی کار می کنند باید روسری داشته باشند. همانروز فهمیدم که یک روحانی هم می‌تواند به‌راحتی دروغ بگوید. یک رهبر مذهبی هم می‌تواند خدعه کند. و همان روز راهم را به‌شخصه از این انقلاب و رهبرش جدا دانستم.

از هزینه‌ای دیگر انقلاب این بود که به عنوان یک زن اجازه قضاوت نیز از من گرفته شد. اما این هزینه هم کمک کرد که بدانم چنین انقلابی هرگز تامین کننده ازادی و برابری حقوق من به عنوان یک زن نخواهد بود. اما جدا شدن راهم از انقلابیون فرصت تازه‌ای برای من ایجاد کرد و افقهای جدیدی را نشان داد.

برای اینکه شرمساری خودم را کم کنم، کم‌کم متمرکز شدم بر حمایت از قربانیان نقض حقوق بشر در قالب دفاع‌های حقوقی به عنوان وکیل. در این راه هزینه‌های زیادی داده‌ام. اما صادقانه بگویم که با وجود همه فعالیتهایی که برای جبران خطای گذشته کرده‌ام و با وجود همه هزینه‌هایی که داده‌ام، هنوز خودم را بدهکار نسل جوان می‌دانم. نسلی که وطنشان ویران شد به خاطر اشتباه ما.

امروز چهل و یکمین سالروز همان واقعه شوم است. من بعد از انقلاب مادر شدم. می‌دانستم دخترانم که بزرگ شوند روزی مرا با این سوال روبه‌رو خواهند کرد که چرا با انقلابی همراه شدم که نتیجه‌اش ویرانی آینده آنها بود.

وقتی به گذشته فکر می کنم خودم را مدیون نسل جوانتر می‌بینم. نسلی که سزاوار آن بودند که کشوری آباد تحویل بگیرند و چنین نشد.

اما به سهم خودم بابت آن راهپیمایی ها خودم را مقصر می دانم. خود را موظف می‌دانم از آنها عذرخواهی کنم. ما را ببخشید، باید درست نگاه می‌کردیم. باید درست انتخاب می‌کردیم!


******************************

شکست انقلاب اسلامی، نه فقط جمهوری اسلامی

شکوه میرزادگی: هر سال، همزمان با سالگرد انقلاب اسلامی 57، نظرات مختلفی در ارتباط با این واقعه گفته و نوشته می شده است؛ از اظهار نظر مردم عادی و هیجان زده ای که «تقصير» انقلاب را تنها به گردن روشنفکران می انداختند تا تحلیل های جامعه شناسانه و سیاسی نويسندگانی که این انقلاب را حاصل «عملکرد شاه»، یا «خودجوشی مردم برای آزادی و عدالت»، یا «مبارزه با امپریالیسم»، یا «توطئه اروپایی ها برای کوتاه کردن نفوذ آمریکا در ایران»، یا «راه حل غرب برای چنگ انداختن بر منابع طبیعی ایران»، و یا «بوجود آوردن کمربندی سبز در مقابل شوروی که هنوز در قدرت بود» و مسایلی از این قبیل می دانستند. اما امسال به جای هر بحثی درباره ی دلایل بوجود آمدن این انقلاب، سخن از شکست آن است.

این روزها، در چهلمین سالگرد انقلاب، جمله ی «چهل سال شکست» - نه تنها از زبان بیشتر ایرانیان در سراسر جهان بلکه از زبان برخی از تحلیل گران و سیاستمداران غیرایرانی نیز - شنیده می شود. اکنون دیگر، جز مسئولین و وابستگان نظام، کمتر کسی از چگونگی برآمدن انقلاب و یا امکان تغییرات و اصلاح آن سخن می گوید؛ وابستگانی که - در توجيه این «چهل سال شکست» - ضمن بهره برداری های مزورانه از نمودارهای فرهنگ ایرانی، مثل خورشید و روشنایی، از اصطلاح زشت «چل چلی» برای چهل سالگی انقلاب ضد ایرانی خود و «پیر نشدن» اين هیولای هراس انگیز در حالِ فرو افتادن می گویند.*

البته پذيرفتن شکست يک «حکومت مذهبی»، که هنوز می تواند برخی از مردمان ساده را از خدا و پیامبر و امام بترساند، و هنوز بر گرده ی سرزمینی ثروتمند نشسته، و هنوز تا بن دندان مسلح است ؛ عقل و هوشیاری می خواهد؛ و این عقل و هوشیاری را باید مدیون دو چیز بود: يکی وجود مردمانی آگاه که در سرزمین ایران، چهل سال رنج کشیده ، شکنجه شده ، و عده زيادی از آنان کشته شده اند اما در مقابل بی خردی سرکوبگر سر خم نکرده اند و ديگری وجود نیروی رسانه های اجتماعی قوی و گسترده ی عصر انقلاب ارتباطات که خوشبختانه انسان امروز دو سه دهه است به آن مجهز شده و به راحتی نمی شود حقایقی را از دید آن پنهان کرد.

اما نکته ای در این میان برای من، و می دانم بسیارانی چون من، هنوز کاملاً روشن نیست: آیا همه ی آن هایی که اشاره به «چهل سال شکست» می کنند منظورشان از شکست خوردنِ پدیده ای به نام «جمهوری اسلامی» است یا شکست مادر اين حکومت که «انقلاب اسلامی» نام دارد؟ چرا که دیده ام برخی از «نواندیشان مذهبی» نيز از «چهل سال شکست» گفته و خواهان جدایی مذهب از حکومت شده اند. همچنين دیده ام برخی از آن ها - که خود در پيدايش انقلاب اسلامی سهيم بوده اند - نیز خواهان جدایی مذهب از حکومت شده و برخی شان «رندانه» خواسته اند تا عملکرد نهاد واقعاً موجود «جمهوری اسلامی» را از مفهوم انتزاعی «انقلاب اسلامی» جدا کرده و بگویند که «انقلاب اسلامی» امری درست و به جا انجام شده اما از جاده اصلی خارج شده است ، و آن چه شکست خورده همين حکومتی است که با نام «جمهوری اسلامی» چهل سال است بر ايران تسلط دارد. آنها، در راستای جا انداختن اين «گزاره»، آنچنان همه چیزِ قبل از انقلاب را بدتر و زشت تر از پس از انقلاب جلوه می دهند که گویی غیر مستقیم بگویند: « اگر از ابتدا مذهب را از حکومت جدا می کردند انقلاب اسلامی می توانست و هنوز هم می تواند فرزندی بهتر از "جمهوری اسلامی" داشته باشد!»

رفتار و گفتار این ها «صاحب نظران!» ما ایرانیان را که در طول چهل سال شاهد آن بوده ایم که هر چه بر سرمان آمده درست ناشی از همین «انقلاب اسلامی» بوده به شدت نگران می کند؛ چرا که ما ديگر بر اين واقعيت قطعی آگاهيم که هر فرزند برون آمده از بطن این هیولا، حتی اگر نام مستعارش «جدایی مذهب از حکومت» باشد جز بدبختی و عقب ماندگی با خود نخواهد آورد. اکنون ديگر خوب می دانیم که در واقع این انقلاب اسلامی بود که - زیر شعار «اسلامیت به جای ایرانیت» و «امت بجای ملت» - همه ی جهان بينی و قوانین خود را از انديشه های ماورای قرون وسطایی که قابليت به روز شدن را ندارند الهام گرفت و با تکیه بر آن یک سرزمین زیبا و آباد را ویران و زندگی میلیون ها انسان را تبدیل به کابوسی هولناک کرد.

ما اکنون دريافته ايم که اين «پرده پوشان فريب کار»، همانگونه که برای مان «حقوق بشر اسلامی» و «فمنیسم اسلامی» و «دمکراسی اسلامی» و «علوم انسانی اسلامی» و... ..و... ساختند، به راحتی و با وقاحت می خواهند سکولاريسم اسلامی» هم بسازند و دیوانه وار و «چل چلی کنان» سالهایی دیگر زندگی میلیون ها انسان را به تباهی و عقب ماندگی بکشانند.

این روزها، در سالروز «مصیبت بزرگ»، بايد حواس مان باشد و مدام تکرار کنیم که این شکست «شکست انقلاب اسلامی» ست؛ انقلابی که همه ی فرزندانش، به هر شکل و شمایلی که باشند، نه هیچ ربطی با تاريخ و فرهنگ ايرانی ما دارند و نه هیچ مناسبتی با فرهنگ پیشرفته امروز جهانی؛ فرهنگی انسانی که بر پايه ی «سکولاریسم»، «دمکراسی» و «اعلامیه ی جهانی حقوق بشر» بنا شده و تنها انسان را مختار و قادر به رقم زدن سرنوشت خویش می داند.



arzhang February 8, 2019 08:01 AM

خمینی که یک شبه از گدایی به شاهی رسید خیلی چیزها راجع به اسلام گفت که بعضی از حرفهاش به مردم نادان اثر گذاشت بطور مثال میگفت مسلمان بهتر و بالاتر از غیرمسلمانهاست یا اسلام بالاتر از تمدن کورش و ایران باستان هست ولی خیلی از حرفهاش را با پول گسترش داد بطور مثال میگفت هرکه بنام اسلام بگشد من در این دنیا و ان دنیا بهش جایزه میدم که ما میبینیم هر چه لات چاقوگش و ادمگش در دنیا مثل شهر لندن مسلمان شدند و بعدش هم پول مجانی خمینی به انها داده میشد یا افرادی مثل بن لادن و حماس این رژیم ضد ایرانی ضد بشری انقدر در تبلیغ اسلام اخوندی طالبانی پول ملت ایران را ریخت که مردم دنیا میگند اسلام بو نفت را می دهد واخرش هم اسلام مثل کمونیست شکست خورد چون نه تنها اسلام بلکه هیج دینی را با پول نمیشود بزرگ و مهم کرد

گزارش یا اعتراض به این نظر


اریو برزن February 8, 2019 10:31 AM

Bravo
آفرین و صد هزار آفرین بر بانو میرزادگی
جدا که جان کلام را گفتید
نه تنها کشور ایران به داشتن فرزندانی مانند شما افتخار می کند بلکه داشتن چنین هموطنان دلیر و روشنبینی مایه افتخار همه ما ایرانیان هم هست

گزارش یا اعتراض به این نظر


خرابتم February 8, 2019 12:27 PM

از همان اول مسلم بود که حکومت اسلامی یا بهتر بگوییم نظام بی نظم اسلامی قمار بزرگی با دین را آغاز کرده است که جز شکست هیچ راه دیگری نخواهد داشت از یکسو همگام و همسو نبودن قوانین دینی با قوانین انسانی دنیا و از سوی دیگر در اقلیت ماندن قشر خرافاتی با گذشت زمان دین را به گوشه انزوا میکشاند شما در قرن بیست و یک مشگل بتوانی نفوذی آنچنانی داشته باشی که بگویی ناجی ما از ته چاه می اید این عقیده بیشتر و بیشتر مورد مضحکه عامه مردم قرار میگیرد اساس و پایه نظامی که برپایه رمالی و جادو جنبلی ساخته شده است دوام همیشگی نخواهد داشت و اگر رعب و وحشت نباشد تولی نخواهد کشید که بساط رمالان برچیده خواهد شد در غیر اینصورت اگر پای ترس در کار باشد تاریخ دفتر را در دست میگیرد یعنی که اگر قرار باشد از گرسنگی بمیرم بهتر آنکه در خیابان بمیرم تکلیف حکومت های دینی کاملا روشن است و ربطی به عیسی,,موسی و محمد ندارد دین قادر نیست جواب مردم را بدهد

گزارش یا اعتراض به این نظر


حقیقتگو February 8, 2019 07:59 PM

بنظرشخص بنده بزرگترین و فاجعه آورترین خیانت را روشنفکرانی دراروپا برعلیه مردم ایران رقم زدند روشنفکرانی که موقعیت را برای خودفروشی به خمینی برای کسب جاه و مقام و منافع مغتنم شمردند و به لحاظ منافعشان مار را ازدم به مردم نشان دادند فقط یک و یا دوبارکافی بود که درچادری برای سخنرانی خمینی ملعون درپاریس برپا شده بود وبا شنیدن مهملات و چرندیات اسلامی و قرآنی خمینی که درانها به هیچ مورد کشورداری و رفاه مردمی اشاره ای نمی شد تنها گفته این معلون شاه بایدبره شاه دزده شاه باید بره شاه دزده اسلام باید حکومت کند حتی دکتردندان سازفرانسوی بمن گفت مردم ایران را چه میشود که یک چنین مبتذلی را بعنوان رهبرمی خواهند مردم ایران میدانند که جهنمی برآنها ناذل خواهد شد؟ ولی روشنفکران درچادر که هرکلمه ای را با طلا وزن میکردند

گزارش یا اعتراض به این نظر


کاریکامراناتور February 9, 2019 04:25 PM

خوکچه ی هندی و خمینی هندی هر دو با خ خریت شروع میشوند! !

گزارش یا اعتراض به این نظر


Mehdi frd February 9, 2019 10:02 PM

تنها وحشت رژیم موج ناسیونالیستی و تنها شخص شاهزاده رضا پهلوی است، رژیم برای خنثی کردن آن،قهرمان قلابی سیاسی میسازد، مراقب حیله‌های پیچیده رژیم باشیم کیا کیامهر

گزارش یا اعتراض به این نظر


شهنام February 10, 2019 07:20 AM

خطاب به مهدی فرد اتفاقا آخرین امید رژیم اشغالگر ایران رضا پهلوی است زیرا اگر او شاه شود آخوند را میبخشد و آخوندها تا روزی که دوباره فرصتی به دست آورند همچون کرم در مدفوع تازی پرستی خواهند لولید و ایران را همچنان به گند خواهند کشید ما شاهی میخواهیم ایران پرست و دشمن آخوند و تازی پرستی ایران را با بکی دگر باید

گزارش یا اعتراض به این نظر


سیامک شوروی February 10, 2019 07:31 AM

با درود به شیرزن ایرانی، شکوه میرزادگی گرانقدر!
کوتاه می‌توان گفت و نوشت که، جمهوری اسلامی زاییده انقلاب نا لازم و ناوارد اسلامی است که چهل سال چون بختکی، انگل وار بر ایران و ایرانی افتاده و خون و جان آنها را مکیده است جای هیچ شکی نیست که شکست این شکست آن یک هست و خواهد بود همانگونه که شکست اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، جمهوری خلق چین و بسیاری دیگر (آخرین آنها تا اینجا ونزوئلا سوسیالیستی) شکست کمونیسم می‌باشد (گذشته از شکستهای سرمایه داری بی افسار که روزی شکست سرمایه داری نیز خواهد بود)
از کوزه هر آن تراود که در اوست!
با درود دوباره!
سیامک شوروی

گزارش یا اعتراض به این نظر


Azadi February 13, 2019 07:54 AM

شکست اسلام و نه فقط انقلاب اسلامی، بلکه جمهوری اسلامی

گزارش یا اعتراض به این نظر


ziba February 12, 2020 01:21 PM

من قبل ازهرچیز،بعنوان یک ایرانی میهنپرست،ودارای بلوغ فکری وتوان بیان نظرات ومواضعم دربارۀ مسایل حیاتی میهنم،ودربارۀ راهی که طی آنرا،برای دستیابی هممیهنان عزیزترازجانم بعدالت وبرابری وآزادی،درست میدانم(ودرمسیرتحققش،درحدتوانم باشوق،وبی هیچ چشمداشت ومنفعت فردی،میکوشم)بایدبگویم که بانظرات واساس شیوۀ تجزیه وتحلیل ونتیجه گیریهای هردونویسندۀ بالا،صددرصدمخالفم وحتی اینگونه نگاه به تحولات اجتماعی وتاریخی را(بخصوص درشرایط فعلی که مبارزات آزادیخواهانۀ مردمی اوج گرفته ومیرودکه حاکمیت ضدبشری آخوندهای خونخواررا،یکباربرای همیشه ودرتمامیتش، بمنجلاب تاریخ بسپارد)دارای آثاربسیارمخرب وتضعیف کننده میدانم،
حال من،جوان نسل سومی،ازخانم"عبادی"میپرسم،کدامیک ازهماندیشان من،اماازنسل ایشان،به اووکالت داده تادرنوشته اش ازطرف همۀ"آنها"! برای همۀ"نسل ما"دلسوزی بیجا کند؟!

گزارش یا اعتراض به این نظر


آرش - صبحی February 13, 2020 09:04 AM

نبایدباچنین ذکرمصیبتهائی از درون برافروخته شویم وافسوس چرانشدها را بخوریم شدآنچه نبایدمیشد این راسالها پیش وقبل ازاینکه خانم شیرین عبادی درسوگ نامه شان بنویسند، نوشته بودم درهمان ماههائ اولیه انقلاب درزمانیکه زنده یادشاپوربختیارزنده بودورادیو نهضت مقاومت ملی صدایش به ایران میرسید زمانیکه خمینی بصورت گرگی هاربجان ملت و فرهنگ و ایران افتاده بود زمانیکه آقای سروش وهمراهان در ستاد انقلاب فرهنگی مشغول قلع وقمع استادان دانشگاه وشخم زدن فرهنگ این کشور بودند زمانیکه دارودسته مهندس بازرگان وروشنفکران وسیاسیون انقلابی مغلوب یک پیرمرد حقه بازشده بودند وهمه چیز ایران درمعرض تعرض وتجاوز قرارگرفته بود جنگ هشت ساله گریبان کشورم راگرفته بودومیرفت تا همه چیزازشالوده ها ازبین برود ورفت من رمانی نوشتم که آقای خمینی آن هیچ بزرگ را گفته بود

گزارش یا اعتراض به این نظر


Translate by Google: English | Français | Deutsch | Español
به اشتراک بگذارید:
  8694 بازدید |






© copyright 2004 - 2020 IranPressNews.com All Rights Reserved
Cookies on IranPressNews website
We use cookies to ensure that we give you the best experience on our website. This includes cookies from Google and third party social media websites if you visit a page which contains embedded content from social media. Such third party cookies may track your use of our website. We and our partners also use cookies to ensure we show you advertising that is relevant to you. If you continue without changing your settings, we'll assume that you are happy to receive all cookies on our website. However, you can change your cookie settings at any time.