چه شد که رفسنجانی در انفجار به شهادت نرسید؟
غلامعلی رجایی، مشاور مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورد حادثه هفت تیر و علت اینکه چرا هاشمی رفسنجانی در آن انفجار به شهادت نرسید نوشته است:
مدتها برایم سوال بود چرا آیت الله هاشمی با آن که آن شب درجلسه شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی حضورداشتند درآن فاجعه به شهادت نرسیدند. قصد داشتم نوشته های ایشان را ببینم دیدم زیاد طول می کشد.بعداز ظهرهشتم تیر امسال از خود ایشان با تلفن داخلی مجمع این سوال را پرسیدم.توضیح دادند و گفتند آن شب در جلسه حزب بودند اما وقتی از بیمارستان خبر دادند که حال آقای خامنه ای مساعدنیست تصمیم گرفتند برای عیادت آقای خامنه ای به بیمارستان بروند. همین باعث شد قبل از تشکیل جلسه از دفتر مرکزی حزب خارج شوندو از آن آسیب در امان بمانند.پس از این توضیح گفتند این ماجرا را درکتاب کوچکی که درآن سالها نوشته اند می توانم ببینم. گفتم این کتاب را ندیده ام .بعد که کتاب را از دوستان روابط عمومی مجمع گرفتم فهمیدم حاصل چندمقاله است که دوسه سال بعداز فاجعه هفتم تیر در روزنامه جمهوری بنام روایت هجران نوشته اند.در آن کتاب علت رفتن خود را از جلسه حزب در آن شب فاجعه دو چیز دانسته اند وعده ای که درمنزل با حاج سیداحمد آقا فرزند امام داشته اند و باید به آن می رسیده اند وعیادت آقای خامنه ای.
دست تقدیر چه کارها که نمی کند عیاذت آقای خامنه ای باعث شد هاشمی برای خدمت به این کشور و این ملت درکنار امام بماند و دوام توفیق داشته باشد.سال بعد بود که امام در تدبیری حساب شده او را بعنوان مسول جنگ تعیین نمود.افسوس که بدلایلی نمی شود علت این انتخاب را باز گفت.
پس از شهادت شهید بهشتی و مجروحیت آقای خامنه ای فشار کار بر روی هاشمی بسیار زیاد شد.در روز نوشت شنبه ششم تیرماه آیت الله هاشمی در سال شصت این عبارات بسیار معنادار آمده است:
با کمی تأخیر به بیمارستان رسیدم. هم آقای خامنه ای را زیارت کردم و هم درباره حال ایشان با دکترها صحبت کردم.آنها گفتند حداقل چند ماهی ایشان قادر به اقامه نماز جمعه نخواهند بود، گرچه اینبار اطمینان به رفع خطر پیدا کرده بودند .
من بایستی هم به مجلس برسم، هم به حزب و هم شورای عالی دفاع و هم شورای ریاست جمهوری و در مورد شورای عالی قضایی و کابینه هم توقع زیادی از من بود.براینها اضافه کنید که سنگر نماز جمعه هم که پشتوانه روحی و بسیج کننده عمده نیروها بود،
بسیج گرش و قهرمانش در بیمارستان در مرز شهادت و بقا در دنیا میزیست که رسیدگی و حفاظت ایشان هم خود داستان دیگری دارد.و اضافه کنید رسیدگی به مجروحان فاجعه و حفاظت آنها و خانوادههای عزادار را. فقط لطف و توفیقات الهی است که به انسان ضعیفی چون من در چنین وضعی قدرت روحی لازم را عطا میکند که خودش را نبازد و با توکل بر خدا وظایفش را انجام دهد.