- پیام تورنتو؛ مرحلهای که در آن دیگر فقط سخن از اعتراض و مخالفت نیست ...
- مقاله؛ با تلخی میگویم: ایکاش این مرتجعین سرخ و سیاه هموطن من نبودند - نقدی بر مقاله "یورونیوز فارسی" در باره شاهزاده رضا پهلوی - هشدار به هواداران شاهزاده رضا پهلوی نسبت به بازی در زمین جمهوری اسلامی - نسل بعد از انقلاب: دیگر روایت آماده نمیخریم، این بار خودمان انتخاب میکنیم - نشریه آمریکایی: در غیبت مجتبی رژیم ایران با انتخابهایی سرنوشتساز روبرو است - جنگ پیشدستانه؛ نباید اجازه داد که حکومت ایران همان سناریو را تکرار کند - مقاله: اپوزیسیون بیراهحل؛ وقتی دشمنی با پهلوی جای نجات ایران را میگیرد - جنایت هولناک اصفهان؛ خامنهای مرده اما ولایت جنایتکار او نمرده است+تحلیل - اجماعِ نانوشته بر سرِ دور نگه داشتن اسرائیل از جنگ ممکن است فرو بپاشد
- ابعاد واقعی کشتار معترضان دیماه تنها پس از سرنگونی رژیم روشن خواهد شد
- سرقت حکومتی از بهائیان؛ از پول نقد و حلقۀ ازدواج تا اسباببازی کودکان - فرقه تبهکار حاکم بر ایران دو هموطن دیگر را مخفیانه اعدام کرد - آخرین سخنان آروین: مرا فراموش نکنید، ما برای آزادی میهنمان ایستادگی کردیم - اعدام جنایتکارانه دو تن از معترضان دیماه در برابر دیدگان مردم اصفهان
- شکار پاسداران گمنام در ایران آغاز شد؛ کشته شدن یک فرمانده عملیاتی سپاه
- سال تحصیلی جدید؛ آمیزهای از اضطراب و بلاتکلیفی در ایران سایه افکنده است - ترامپ: وضعیت ایران اصلا خوب نیست؛ نپرسید این جنگ چگونه پایان مییابد! - با بازی ماهرانه ترامپ قیمت نفت ریزش کرد؛ آغاز محاصره هوایی ایران از پسفردا - آمریکا به تیم رسانهای پزشکیان ویزا نداد؛ خرید پوشک بچه هم برای عراقچی ممنوع!
- راهاندازی "ترامپ تیوی"؛ کاخ سفید: چیزی در راه است.. منتظر باشید+ببینید
- دستاوردی تاریخی که راه را برای درمان بیماریهای مرگبار عصبی هموار میکند - چرا نگرانیها درباره عینکهای متا رو به افزایش است؟ بیش از آنچه باید، میبینند - هوش مصنوعی؛ اگر قرار است مرگبار باشد، بگذارید آمریکایی باشد تا چینی! - رونمایی از ماکت پهپاد رادارگریز "وکتیس" برای پرواز در کنار اف-۳۵+فیلم
- اینهم شب یلدای قسطی در حاکمیت سیاه ملایان؛ پایان شب سیه سیپد است
- فیلم؛ خواننده اپرا که مجذوب موسیقی محلی ایران بود: ویدئو را ببینید - نسخه بدون سانسور فیلمی که کارگردانان آن به اشاعه فساد متهم شدند - سرود "ای ایران ای مرز پر گهر" ۸۰ ساله شد؛ ویدئو با صدای بنان - نوبل ادبیات؛ نثر شاعرانهاش که شکنندگی زندگی انسان را آشکار میکند
- مجتبی خامنهای جانباز جنگ است! واکنش نتانیاهو با کاریکاتور دیدنی
- کاریکاتوری که خامنهای به توییت خود در مورد ترامپ در ایکس پیوست کرد - برادر بانوی ورزشکاری که حجاب را برداشت: بالهای خواهرم را چیدند! - کاریکاتور اسرائیلی؛ حزبالله در بخش مراقبتهای ویژه بستری شده است - کاریکاتور؛ هر موقع این عصا را دست آقا دیدید یعنی بدجوری ترسیده ایرانپرسنیوز به هیچ گروه سیاسی وابسته نیست و از هیچ کجا حمایت مالی دریافت نمیکند.
شنبه، 13 خرداد ماه 1396 = 03-06 2017ایران؛ مادر شش کودک در انتظار اعدامخبرگزاری هرانا – مادر ۶ کودک در حالی که ۲۹ سال سن دارد به اتهام حمل مواد مخدر به اعدام محکوم شده است. او که به همراه کودک یکماه خود به زندان برده شد اکنون پیش از اجرای حکم قریب الوقوع اعدام خود با فرزندش خداحافظی می کند. این زن که در ۱۵ سالگی ازدواج کرده فقر و مشکلات خانوادگی را زمینه ارتکاب عمل خود دانسته. به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از رکنا، دختر کوچک به چشمان مادرش خیره شده بود و چشم از نگاه مادر بر نمی داشت. حس غریبی بود، باد سرد زمستانی صورت شهر را مثل گونه های دخترک سرخ کرده بود. دختر کوچولو از یک ماهگی همراه مادرش پشت میله های زندان روزها و شب های دلتنگی را تجربه کرده است. اما آن روز قرار بود خاطره تلخ دیگری در دفتر زندگی این مادر و دختر ثبت شود. کودک هراسان به اطراف می نگریست. با دیدن ماموران و چند نفر دیگر احساس غریبی می کرد، خودش را در آغوش مادر پناه داد و انگار دوست نداشت از او جدا شود. سرش را روی قفسه سینه مادر گذاشت، چشم های معصوم خود را بست و به خواب ناز فرو رفت. سینه اش بدجور خز خز می کرد و تب چهره اش را برافروخته کرده بود. خانواده زن جوان آمده بودند کودک را از مادر زندانی تحویل بگیرند و برای درمانش کاری کنند تا مبادا خدای نکرده برای او هم که یک یادگاری است اتفاقی بیفتد. طفل معصوم نمی دانست تا دقایقی دیگر برای همیشه از مادر جدا خواهد شد و پا به خانه ای خواهد گذاشت که پنج خواهر و برادر قد و نیم قد منتظرش هستند و زندگی جدیدی را باید همراه آن ها در فراغ دردناک مادر سپری کند. کودک پس از انجام کارهای قانونی با هماهنگی ماموران زندان و کلانتری ۲۹ مشهد، در حالی که خواب بود، به مادربزرگش تحویل داده شد. شاید او وقتی از خواب بیدار شود، تصور کند آنچه در گذشته از احساس عشق مادری درک کرده ، خواب و رویایی بیشتر نبوده است؛ تصویر خوشی که باید تا آخر عمر آن را در ذهن خود نگه دارد و هر روز از خود بپرسد چرا مادرم چنین کار شومی را با سرنوشت ما کرد؟ زن ۲۷ ساله چندی قبل در حالی که نوزاد یک ماهه ای در آغوش داشت و محموله مواد مخدر با خود حمل می کرد، پس از طی مسیر طولانی از استان سیستان و بلوچستان، در حوالی مشهد دستگیر شد. متهم که برای اولین بار مرتکب چنین خطایی نشده بود، همراه نوزاد به زندان افتاد. او و فرزندش روزهای سخت و شب های دلگیری را پشت میله های زندان سپری کردند. زن جوان هم اکنون زیر تیغ است و می داند تا چند ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد بود و دیگر نمی تواند روی زیبای کودک خود را ببیند. او که مادر ۶ فرزند است و برای بچه هایش ابراز نگرانی و دلتنگی می کند. زن ۲۷ ساله شب های وحشتناکی را سپری می کند. تنها مونس و همدمش، دیوارهای خاکستری قفس زندان و میله های سرد بند حبسش است. ثانیه ها سپری می شوند و او هر لحظه زندگی اش را با حسرت و آه و اندوه پشت سر می گذارد و هیچ حسی به آینده ندارد. زن جوان در پاسخ به این سوال که چرا مرتکب چنین خطایی شدی، سرش را پایین انداخته و جز اشک و اندوه پاسخی نداشت که بدهد و فقط می گفت: “هیچوقت فکر نمی کردم به چنین سرنوشت شومی دچار شوم”. زن ۲۷ ساله در حالی که پشیمانی و ندامت از روزهای تاریک گذشته در چهره اش موج می زد، در گفت و گویی کوتاه به خبرنگار رکنا گفت: “پانزده ساله بودم که ازدواج کردم. مثل هر دختری هزاران امید و آرزو برای آینده ام داشتم. تصور می کردم که من با همه سن و سالانم فرق می کنم، با سلیقه ترین زن هستم و می توانم زندگی خوب و رویایی را برای آینده ام بسازم. اما در این میان هق هق گریه امانش نمی دهد و چند دقیقه طول می کشد تا دوباره لب بگشاید”. او ادامه داد: “اما تمام آرزوهای قشنگم سوخت و خاکستر شد. شوهرم خلافکار بود و قاچاق فروشی می کرد. او از من خواست در کار قاچاق مواد مخدر کمکش کنم. می گفت چون یک زن هستم، کسی به من شک نمی کند. ششمین فرزندم را که به دنبا آوردم، یک ماه بعد از زایمان، همسرم از من خواست محموله شیشه را با نوزادم به مشهد ببرم. دست به کار شدم و با طفل بی گناهم راه افتادیم؛ اما فارغ ار آنچه در انتظارمان است، این بار به مقصد نرسیده و دستگیر شدیم”. بی تابی برای فرزندان دوباره قرارش را می گیرد و پس از گریه طولانی که در لابه لای آن نام تک تک فرزندانش را صدا می زند، چشمان خشک از اشکش را به من می دوزد و می گوید: “چون نوزاد شیرخوار داشتم، با بچه به زندان رفتم. این اواخر بچه مریض شد و حالش خراب شده، نگرانش بودم به مادر پیرم زنگ زدم تا بیاید و او را ببرد و دوا و درمان کند. حالا مانده ام بدون فرزندانم این چند صبا را چطور بگذرانم”. |