- نامه سرگشاده به عبدالله مهتدی و دیگر گروههای سیاسی کُرد
- دانشگاه؛ تصور میکرد میتواند صدای اعتراضات را در حمامی از خون خفه کند - خامنهای درمانده چه تسلیم بشود و چه نشود، مثل صدام و قذافی باید برود - تیر خلاص بهمثابه امضای حاکمیت؛ آخرین ابزار برای ساکت کردن صدای تاریخ - فداکاری مردم ایران و اراده اسرائیل ما را به این لحظه تاریخی رسانده است - انقلاب شیروخورشید؛ هر چه به ما تیر زدن، تبر زدن...، زخم نشد، جوانه شد - نخست وزیر سابق فرانسه: همه باید تلاش کنند تا رژیم خامنهای به درک واصل شود - داماد پرزیدنت ترامپ شخصا پیگیر پروندهٔ تغییر رژیم در ایران شد - چرا جامعه ایران به حمله آمریکا دل بسته است؟ جامعهای که همه راهها را آزموده - چگونه مخالفان شاهزاده رضا پهلوی بنبست سیاسی را آگاهانه ساختند
- چگونه "سیا" از حضور رهبر هلاک شده جمهوری اسلامی در این محل آگاه شد؟
- اجل مهلتش نداد و به درک واصل شد؛ منبع آمریکایی: وحشت در درون نظام - فیلم؛ آغاز حملات سنگین به مقرهای نظامی در تهران/پرواز جنگنده اسرائیلی - پرزیدنت ترامپ: سر این آخوند شرور و اوباش خونخوارش را از تن جدا کردیم - پیروزی چشمگیر ارتش اسرائیل در نخستین مرحله از جنگ با ۲۰۰ جنگنده - اسرائیل؛ درهم کوبیدن مواضع مزدوران عراقی سپاه پاسداران هم آغاز شد - حملات کورکورانه سپاه ادامه دارد؛ به عمان هم حمله کردند/پیام تازه آمریکا - تائید خبر هلاکت نماینده ارشد خامنهای در وزارت اطلاعات و پاسدار ارتشی - هلاکت خامنهای؛ فیلم: گزارش تلویزیون ترکیه از گریه و زاری در صداوسیما - افسر اطلاعاتی کشور اروپایی: آمریکا و اسرائیل به دنبال کشتن لاریجانی هستند
- چند تن از معترضانی که به اعدام محکوم شده اند زیر ۱۸ سال سن دارند
- روایتهای دردناک؛ مأموران برای بردن پیکر زخمی به داخل خانه هجوم آوردند - این هموطن فداکار برای جلوگیری از آسیبدیدن نوجوانان به خیابان رفته بود - کانون ایرانشناسی دانشگاه: ایران هرگز به پیش از ۱۹ دیماه بازنخواهد گشت - چرا خانواده دکتر دزفولیان پیکر بیجان او را یک شب در خانه نگه داشتند؟
- پاسخ فرماندهی نیروهای آمریکا به ادعای سپاه پاسداران؛ احتمال ورود ناتو به جنگ
- اسرائیل برای اولین بار در بمباران تهران از روش حمله از نزدیک استفاده کرد - خامنهای به درک واصل شد؛ دشمنان کف زدند و هلهله کردند دلم پارهپاره شد - پرزیدنت ترامپ: سر این آخوند شرور و اوباش خونخوارش را از تن جدا کردیم - پیروزی چشمگیر ارتش اسرائیل در نخستین مرحله از جنگ با ۲۰۰ جنگنده
- رسوایی اپستین دامن خانواده سلطنتی انگلیس را رها نمیکند؛ بازداشت اندرو
- مرگ ناگهانی تهیهکننده سریال "تهران"؛ جسدش در اتاق هتلی در یونان کشف شد - ترانه شروین؛ تقدیم به جانباختگان و قلبهای داغدار بازماندگان دیماه خونین - ویدئوکلیپ دیدنی؛ شیر غران ایران به دنبال شکار موشعلی تا سپیده دم آزادی - طرفداران ترامپ با تولید این ویدئوکلیپ خواهان حمله به بیت خامنهای شدند
- اینهم شب یلدای قسطی در حاکمیت سیاه ملایان؛ پایان شب سیه سیپد است
- فیلم؛ خواننده اپرا که مجذوب موسیقی محلی ایران بود: ویدئو را ببینید - نسخه بدون سانسور فیلمی که کارگردانان آن به اشاعه فساد متهم شدند - سرود "ای ایران ای مرز پر گهر" ۸۰ ساله شد؛ ویدئو با صدای بنان - نوبل ادبیات؛ نثر شاعرانهاش که شکنندگی زندگی انسان را آشکار میکند
- کاریکاتوری که خامنهای به توییت خود در مورد ترامپ در ایکس پیوست کرد
- برادر بانوی ورزشکاری که حجاب را برداشت: بالهای خواهرم را چیدند! - کاریکاتور اسرائیلی؛ حزبالله در بخش مراقبتهای ویژه بستری شده است - کاریکاتور؛ هر موقع این عصا را دست آقا دیدید یعنی بدجوری ترسیده - کاریکاتور فعال ضد اسرائیلی: گنبد آهنین عربی برای حمایت از اسرائیل ایرانپرسنیوز به هیچ گروه سیاسی وابسته نیست و از هیچ کجا حمایت مالی دریافت نمیکند.
یکشنبه، 18 شهریور ماه 1397 = 09-09 2018آخرین دیدار با لقمان و زانیار در بهشت زهرا
ساعت ۱۱ صبح، صالح نیکبخت، وکیل تلفنی خبر داد که اجازه دادهاند خانواده در غسالخانه بهشتزهرا با اجساد عزیزانشان دیدار آخر را داشته باشد. باعجله خودم را به آنجا میرسانم. انگار زودتر از همه رسیدهام. سر ظهر است و چند خانواده منتظر انجام تشریفات خاکسپاری عزیزانشان. صدای گریه و ناله از گوشه و کنار شنیده میشد. بلندگوی سالن هرچند وقت یکبار نام فوتشدهای را میخواند و از خانواده آنها درخواست میکرد برای شناسایی بروند. با خود گفتم یعنی اسم لقمان و زانیار را هم اینطوری خواهند خواند. هرگز تصورش را هم نمیکردم که در چنین جایی به دنبال لقمان و زانیار بگردم. دو سال و نیم تمام باهم بودیم. شب و روز. یاد خندههای گرم لقمان افتادم، خندهای به پهنای صورتش. چند سالی از زانیار بزرگتر و بیش از یک برادر به فکرش بود. سفره غذا را پهن میکرد و صدایش میزد: زانیار جان. بیا نان بخوریم. به مرکز آمار بهشتزهرا رفتم و پیگیر شدم. کسی که پشت کامپیوتر نشسته بود گفت اصلاً چنین نامهایی در سیستم نداریم. در فهرست دفن شدگان روزهای قبل هم نبودند. با خودم گفتم بازهم فریب خوردیم. دیار، برادر زان یار با ناراحتی میگوید: یک تماس تلفنی داشتم که شمارهاش نیفتاده بود. به من گفتند خودتان را به بهشتزهرا برسانید. تعدادی از همبندیان سابق لقمان و زان یار، هم خود را رساندهاند. هر کس چیزی میگوید. صالح نیکبخت داخل اتاقی رفت. پس از چند دقیقه، دیار، برادر زان یار هم به دنبال او وارد اتاق شد. چهار مأمور امنیتی با برخی از مسئولان بهشتزهرا جلسه گذاشته بودند. بعد از یک ساعت بلاتکلیفی خبر آمد که امکان دیدن پیکرهای لقمان و زانیار برای نزدیکانشان وجود دارد. اما به شرطی که نه تصویری برداشته شود و نه فیلمی گرفته شود. ضمن اینکه گفتند اجازه شیون و فریاد را هم ندارند. چندساعتی گذشته و حالا دیگر بهشتزهرا تعطیلشده و همه کارکنانش رفتهاند. سالن بزرگ غسالخانه آنچنان خلوت است که اگر صدایی از آدم بلند شود، تا آن سرش میرود. احساس تهی بودن میکنم. ما چند نفر همبندیهای سابق زانیار و لقمان در گوشهای منتظر نشستهایم. یکلحظه به نظرمان میرسد نکند وعدهای که برای دیدار لقمان و زانیار دادهاند واقعی نباشد. مادر لقمان بهتندی و باعجله از ساختمان به بیرون میدود و زیر آفتاب سوزان یله میشود. سردش شده و بدنش میلرزد. مرتب کمک میخواهد که اجازه بدهند لقمانش را ببیند. اعضای درجه اول خانوادهها را صدا میزنند. بهسوی دری هجوم میبریم. جلویمان را میگیرند. پنجرهها را هم با چند پارچه و بنر میپوشانند. نیم ساعتی است که اجساد لقمان و زانیار پوشیده درکفن در آن اتاق قرار دارد و خانوادهها بالای سر آنها، در سکوت ناله میکنند. بالاخره مادر لقمان فرزندش را در کفن میبیند اما مادر زانیار نیست که فرزندش را برای آخرین بار ببیند، بهجایش عمه و عمو و برادر زانیار به دیدنش میروند. یک نفر با کتوشلواری آبیرنگ که دکمههای پیراهنش را تا آخر بسته، مرتب چیزهایی میگوید و بقیه هم دستوراتش را اجرا میکنند. انگار رئیسشان است. صالح نیکبخت به او میگوید: «حالا که هنوز دفننشدهاند، اجازه بدهید به روستای پدری لقمان در ۴۰ کیلومتری مریوان ببریمشان. رفتوآمد خانواده تا تهران بسیار سخت است و رعایت حال آنها را هم بکنید.» همان فرد میگوید: من باید با دادستان صحبت کنم. فعلاً تا چند روز در سردخانه هستند. اگر قبول کردند به آنجا منتقل میشوند. اگرنه، آنها را در همین بهشتزهرا دفن میکنیم و آدرس و محل دفن را به شما می گوئیام. صدای گریه و شیون بلند میشود. خانواده از در دیگر خارج میشوند، آفتاب داغ تابستان میتابد و صدای گریه بلند است. پیکرهای کفنپوش شده را در پشت یک وانت میگذارند و میبرند. عثمان، پدر لقمان مچاله شده و جثه نحیفش بیش از گذشته تکیده شده است. با صدای بلند گریه میکند و میگوید ناراحتم که نتوانستم برایشان کاری بکنم. آنهایی که تا حالا جلو گریهشان را گرفته بودند، زار میزنند. خواهر لقمان صورتش را چنگ میزند و با مادر شیون و زاری میکنند و به کردی مویه سر میدهند. زانیار و لقمان در فریادهایشان تنها واژه های است که میفهمم. منبع: وبلاگ بهمن احمدی امویی جنایات رژیم اسلامی ونحوه برخوردشان باخانواده اعدام شدگان جدای از اینکه گناهکار بوده اند یا بیگناه بحث دیگریست این نوع برخوردهای عناصراطلاعاتی ودادستانی وقوه قضائیه فقطمیتواند برعمق گودال نفرت مردم بیفزاید بدون شک آن عناصری که درچنین شرایطی فرمانبر دادستان ورئیس قوه قضائیه ورهبرمعظم وسایر مسئولان هستندهمانقدر در جنایات وآزارروحی پدران ومادران اعدام شده دخیلند که قاضات دادگاه انقلاب وگزمه های حکومتی اینگونه اقداماتی که ازسوی مسئولان نهادهای امنیتی درچنین لحظاتی سرمیزند هیچ تفاوتی با شکنجه های فیزیکی نمیکند و بالاخره یک روزی همه این عناصرباید تقاص رفتارهای ناهنجار وشکنجه آورخودشان رابدهندوهیچ اغماضی درآن وجود نخواهد داشت خشم مردم ایران وهموطنان کردهرروزمتراکم تزوانفجارآمیز ترمیشودودرزمان انفجارماموربودیم معذوریک واژه خودفریبانه خواهد بود به اشتراک بگذارید:
|