- تحلیلگر عرب: آمریکا و جمهوری اسلامی؛ توافقی نزدیکتر به انفجار، نه پایان جنگ
- استعفای گابارد؛ آیا نفوذ جنبش ضد جنگ در دولت ترامپ به پایان رسیده است؟ - "ما بیضهاش را داشتیم و انقاب کردیم"؛ با همین یک جمله ایران را بر باد دادند - گفتگوهای ترامپ با مقامات چینی؛ اسرائیل: جهان متوجه تغییرات ایران شده - وارثان خامنهای به شعار "کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا" بازگشتند - سکوتی که بخشیده نخواهد شد؛ از برلین تا پایتختهای...، چه کسی پاسخگوست؟ - چرا پلیس برلین در حفاظت از جان شاهزاده رضا پهلوی کوتاهی کرده است؟ - ایران پس از جنگ؛ تولدی دیگر نوشته دکتر شجاع الدین شفا در حال تکوین است - اسرئیل و آمریکا گامبهگام پیش میروند؛ مذاکره با ته مانده رژیم به چه معناست؟ - فیلم؛ دیدار مهم و رایزنیِ شاهزاده رضا پهلوی در مجلس سنای ایتالیا
- ترامپ: من اوباما نیستم؛ مقام آمریکایی: پنجره گفتگوها دوام نخواهد داشت
- آیا این یادداشت تفاهم به یک توافق نهایی تبدیل میشود؟ واکنش مجتبی و نتانیاهو - آمریکا از حضور عراقچی در نشست شورای امنیت جلوگیری کرد؛+فیلم: تحلیل - مقام آمریکایی: یا یک توافق خوب یا به روش دیگری حل خواهد شد+فیلم: تحلیل - ترامپ: چیزهایی وجود دارد که حتی با رژيم ایران مذاکره نشده است
- جامعۀ جهانی بهائی: محبوس کردن یک زن بیگناه باردار نهایت بیرحمی است
- نامه افشاگرانه: چگونه برخی وکلا مسیر اعدام معترضان را هموار میکنند؟ - تداوم قتلهای حکومتی در پوشش جنگ؛ اعدام مخفیانه در زندان قزلحصار - جمهوری اسلامی یک زندانی دیگر را هم با برچسب "جاسوسی" اعدام کرد - دانشجوی نخبه رشته کارشناسی ارشد مهندسی هوافضا را اعدام کردند
- ترامپ: من اوباما نیستم؛ مقام آمریکایی: پنجره گفتگوها دوام نخواهد داشت
- تحلیلگر عرب: آمریکا و جمهوری اسلامی؛ توافقی نزدیکتر به انفجار، نه پایان جنگ - استعفای گابارد؛ آیا نفوذ جنبش ضد جنگ در دولت ترامپ به پایان رسیده است؟ - ترامپ: آخر هفته به عروسی پسرم نمیروم چون باید به موضوع ایران بپردازم - مجتبی خامنهای آب پاکی را روی دست ترامپ ریخت؛ واکنش ارتش اسرائیل
- جام جهانی؛ ایرانیان لسآنجلس با پرچم شیروخورشید دهانتان را خواهند بست
- جام جهانی؛ احتمال ندادن ویزا به تیم فوتبال جمهوری اسلامی افزایش یافت - رسوایی اپستین دامن خانواده سلطنتی انگلیس را رها نمیکند؛ بازداشت اندرو - مرگ ناگهانی تهیهکننده سریال "تهران"؛ جسدش در اتاق هتلی در یونان کشف شد - ترانه شروین؛ تقدیم به جانباختگان و قلبهای داغدار بازماندگان دیماه خونین
- اینهم شب یلدای قسطی در حاکمیت سیاه ملایان؛ پایان شب سیه سیپد است
- فیلم؛ خواننده اپرا که مجذوب موسیقی محلی ایران بود: ویدئو را ببینید - نسخه بدون سانسور فیلمی که کارگردانان آن به اشاعه فساد متهم شدند - سرود "ای ایران ای مرز پر گهر" ۸۰ ساله شد؛ ویدئو با صدای بنان - نوبل ادبیات؛ نثر شاعرانهاش که شکنندگی زندگی انسان را آشکار میکند
- مجتبی خامنهای جانباز جنگ است! واکنش نتانیاهو با کاریکاتور دیدنی
- کاریکاتوری که خامنهای به توییت خود در مورد ترامپ در ایکس پیوست کرد - برادر بانوی ورزشکاری که حجاب را برداشت: بالهای خواهرم را چیدند! - کاریکاتور اسرائیلی؛ حزبالله در بخش مراقبتهای ویژه بستری شده است - کاریکاتور؛ هر موقع این عصا را دست آقا دیدید یعنی بدجوری ترسیده ایرانپرسنیوز به هیچ گروه سیاسی وابسته نیست و از هیچ کجا حمایت مالی دریافت نمیکند.
پنجشنبه، 4 فروردین ماه 1401 = 24-03 2022زندان خامنه ای؛ چهارشنبهها صدای ماشینهای مرگ می آید
خبرگزاری هرانا – سعید اقبالی، فعال مدنی زندانی طی یادداشتی از تجربه خود در جوار محل اعدامهای هفتگی زندان رجایی شهر کرج نوشته است. آقای اقبالی در بخشی از این یادداشت ضمن توصیف شرایط اجرای حکم در این زندان نوشته است: «صدای ماشینهایی که سهشنبه شبها فعالانه برای اجرای مراسم اعدام در رفت و آمدند از پشت پنجرههای فنس کشیده اتاق من شنیده میشود. صداهایی آشنا که از دهه شصت تا به امروز در آجر به آجر این زندان لانه کردهاند.» به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سعید اقبالی، فعال مدنی زندانی طی یادداشتی از تجربه خود در جوار محل اعدامهای هفتگی زندان رجایی شهر کرج نوشته است. آقای اقبالی در بخشی از این یادداشت ضمن توصیف شرایط اجرای حکم در این زندان نوشته است: «بامداد چهارشنبهها، روز اجرای حکم در جایی نزدیک به بند فعلی ما (بند۴) است. گاهی دو یا سه نفر و گاهی تا بیش از ده زندانی برای اجرای حکم به این مکان منتقل میشوند. مسئولین زندان، دادستانی و اجرای احکام نیز برای اطمینان از اجرای حکم اعدام و مرگ زندانی در این مراسم شرکت میکنند! صدای ماشینهایی که سهشنبه شبها فعالانه برای اجرای مراسم اعدام در رفت و آمدند از پشت پنجرههای فنس کشیده اتاق من شنیده میشود. صداهایی آشنا که از دهه شصت تا به امروز در آجر به آجر این زندان لانه کردهاند.» متن این نامه، که جهت انتشار به دست هرانا رسیده است، در ادامه می آید: اولین بار که با مقوله اعدام مواجه شدم کودکی چند ساله بودم که در میدان اصلی شهرمان مرگ را در حال دست و پا زدن دیدم. اما بعد از تبعید به رجایی شهر اعدام را با تمام وجود حس کردم. پیش از هرچیزی میخواهم یادی کنم از رفیق و همبندی عزیزم بهنام محجوبی که او هم به نوعی طناب دار را بر گردنش انداختند. رفیقی که پیش چشمانم پرپر شد و هنوز هم وقتی به عکسش که بالای تختم گذاشتهام، نگاه میکنم قلبم میسوزد از آن همه قساوت و ستمکاری و یاد تنهاییام می افتم و زار زار گریههایم در حمام بند هشت! برای کسانی همچون من که از پایینترین و فراموش شدهترین طبقه جامعه هستند مرگ و از دست دادن با وجود ظالمان امری عادی است. از دست دادن و مرگ جان، مال، شغل، رویا، آرامش، عشق و همه چیز! در طبقه ما از دست میدهی یا بهتر است بگویم از دستت میربایند مثل بهنام محجوبی…. در زندان رجایی شهر این روند شکل خوفناکتری هم دارد، اعدام هفتگی! در اینجا مکانی به نام “سوییت” وجود دارد که متشکل از چندین سلول انفرادی است و از این سلولها استفادههای متفاوتی میشود. انتقال تنبیهی کسانی که دست به نزاع میزنند تا اعتصابگران و کسانی که اصطلاحا مرتکب “خلاف زندان” میشوند، به این سلولهای انفرادی. اما هولناکترین آن انتقال زندانیان محکوم به اعدام به این سلولها چند روز پیش از اجرای حکم است. بامداد چهارشنبهها، روز اجرای حکم در جایی نزدیک به بند فعلی ما (بند۴) است. گاهی دو یا سه نفر و گاهی تا بیش از ده زندانی برای اجرای حکم به این مکان منتقل میشوند. مسئولین زندان، دادستانی و اجرای احکام نیز برای اطمینان از اجرای حکم اعدام و مرگ زندانی در این مراسم شرکت میکنند! صدای ماشینهایی که سهشنبه شبها فعالانه برای اجرای مراسم اعدام در رفت و آمدند از پشت پنجرههای فنس کشیده اتاق من شنیده میشود. صداهایی آشنا که از دهه شصت تا به امروز در آجر به آجر این زندان لانه کردهاند. صدای ماشینها مرا به یاد زانیار و لقمان میاندازد که حتی نشانی از قبرشان هم نیست! یاد همه چهرههایی که در سالن ملاقات و کریدور اصلی میبینم! شبهای سهشنبه از خودم میپرسم این کدامشان بود که امروز طناب بر گردنش انداختند؟! همه مرا به یاد بهنام عزیزم می اندازند…. همه روزه کسانی را در اینجا میبینم که با اتهامات مختلف محکوم به اعدام شدهاند و هر لحظه حبسشان را با اضطراب و ترس سپری میکنند. هربار که نامشان را به بهانههای مختلف صدا میزنند رنگشان میپرد و برای امید دادن به خودشان حتی لحظهای کوتاه هم که شده بنا را به شوخی و خنده میگذرانند و رو به همبندیهایشان میگویند: حلال کنید بچهها…. تا قبل از سهشنبه روزها پر از نگرانی و اضطراب است که مبادا با چوب و چماق بر سرشان بریزنند و دستبند و پابند شده به سوییت منتقلشان کنند و بامداد چهارشنبه اهرمی کشیده شود و تمام…. چه انسانهایی که اینجا ثانیه به ثانیه در انفرادی که بوی تعفن از دیوارهایش میبارد و در سرمای استخوان سوزش تا قبل از مرگ هزار بار مردند و زنده شدند! موادمخدر و قرصهایی هم که مسئولین زندان برای تسکین وجدانشان در آخرین لحظات زندگی فرد محکوم به اعدام به او میدهند پاسخگوی این سوالش نیست که چرا من باید بمیرم؟ چه شخصی تصمیم میگیرد من بمیرم؟ یک پیرمرد ۸۰ ساله که خود را نماینده خدا بر روی زمین میداند؟! افرادی را اینجا میشناسم که شبهایی را دیوار به دیوار سلول یک شخص محکوم به اعدام سپری کردهاند و صدای ناله و فریاد و زنجیرهای دست و پایشان و کتکهایی که از زندانبان میخوردند هنوز از گوششان بیرون نرفته! منم مدت کوتاهی را در بند ۲۰۹ در سلول شماره ۱۱۳ با اسماعیل و خسرو که محکوم به اعدام بودند، گذراندهام و دست آخر هم پیش از ترک بند ۲۰۹ اعدام شدند. ریشه و چرایی هر قتل و تجاوز و سرقتی را میتوان در ساختار رژیمی کشف کرد که خود مولد و مروج فقر و بیعدالتی و ناحقی، فساد، مرگ و خفقان است. هر فرد محکوم به اعدامی آینه تمام نمای خودم است. چرا که از همان طبقه و مردمی است که رویاها و آرزوهایش در دنیای پر از سیاهی که جمهوری اسلامی خلق کرده تباه شده و حال باید با پایی لرزان به استقبال مرگی از پیش تعیین شده برود. نویسنده این روایت سعید اقبالی از رجایی شهر نیست من همان کارگر سقوط کرده از بالای ساختمانم! گورخواب بهشت زهرا، زن تنفروشی که تن و جانش را به آتش کشیدهاند، کودکی که کودکیاش را در سطل آشغال جستجو میکند، معتادی که با سرنگ در دست زیر پل یخ زده، آن دست فروشی که زیر چشمش کبود است و تمام کسانی که هر روز در این هوایی که بوی مرگ میدهد به بهانهها و اتهامات مختلف اعدام میشوند، منم! اما با تمام این تجربیات و مشاهدات که وجود آدمی را به صلابه میکشد. قدرتمندان بیقدرت بدانند! زیر بار این مصائب نه تنها کمر خم نمیکنیم بلکه هر طناب دار، هر گلوله و باتومی که نثار مردممان میکنید ما را مصممتر و شما را به پایان نزدیکتر میکند. به یاد برادران نازنین حمزه سواری، زانیار و لقمان مرادی، فرزادکمانگر، علی صارمی، غلامرضا خسروی، رامین حسین پناهی، ریحانه جباری و شیرین علم هولی سعید اقبالی / فروردینماه ۱۴۰۱/ زندان رجایی شهر کرج.»
به اشتراک بگذارید:
|