ایران؛ وثیقه که هیچی دست و پا را هم گرو میگذارند تا بروند!
سعید ارکانزاده «روزنامهنگار» در واکنش به تصويب وثیقههای سنگین خروج از کشور برای دانشجویان علوم پزشکی در توییتی نوشت: «هنوز فاجعه رفتن متخصصان و خالی شدن و فلج شدنِ کشور را درک نکردهاند. تصور میکنند با چند ده میلیون تومان وثیقه میتوانند جلوی افراد را بگیرند. سیلِ رفتن (مهاجرت) چنان مهیب و توفنده است که اگر لازم باشد یک دست و یک پا را گرو میگذارند اما میروند.»
روزنامه اطلاعات هم در یادداشتی نوشت: این روزها وضع به گونه ایست که وقتی لختی با آنهاها مینشینی خیلی باید تحمل داشته باشی که عصبانی نشوی و شکیبا هم باشی که گفتگو را به آخر برسانی زیرا جوانها تو را و بزرگترها را مسئول وضع موجود میدانند. فقط کمبود امکانات نیست که جوانهای ما را آزار میدهد. امید به فردای بهتر، نبودن تبعیض و پرداختن به شایسته سالاری در انتصابها از خواستههای ساده جوانهای ماست.
داشتن اینترنت پرسرعت یکی از خواستههای ابتدایی جوانهاست. امروزه مانند گذشته نیست که انسان روی حصیر زانو بزند و به سنت طلبگی دنبال مطلب بگردد. بدون اغراق باید گفت که اگر انسان قصد یک کار پژوهشی سطح بالا را داشته باشد و بخواهد از منابع خارجی بهره گیری کند یا اکثر سایتها فیلتر است یا با سرعت اینترنت موجود باید در مواردی قید کارش را بزند.
بحث شغل و ازدواج و مسکن که در زمره خواستههای ضروری همه جوانها در همه دنیاست در کشور ما، البته نه برای همه، به آرزوهای دور دست تبدیل شده است. متأسفانه شمار زیادی از جوانها بزرگترهای خود را مقصر عدم تحقق آرزوهای حداقلی خود میدانند. اما آیا واقعاً پدر مادرها مسئول وضع موجودند یا در کشور ثروتمندی مثل ایران که در زمره ممالک غنی جهان قراردارد عدم برنامهریزی، عدم همهجانبه نگری و عدم کاردانی شماری از کارگزاران حکومت در عرصههای مختلف چهار دهه اخیر چنین وضعی را موجب شده است؟
آیا گوش شنوایی وجود دارد که احساس خطر کند و دل به جوانها بسپارد و پای درد دل آنها بنشیند و بشنود که «ما از درد ناچاری و بر خلاف میل باطنی خود خانه و خانواده و کشورمان را ترک میکنیم تا آینده بهتر و امن تری را بسازیم»؟
قرار بوده است که چتر نهضت جوان گرایی همه جوانها را زیر سایه خود بگیرد. لایقها را به به کار گمارد و از فکر و توان آنها کشور را بهره مند کند. اما آیا واقعاً چنین شده است؟
متأسفانه این روزها در گفتگو با جوانها انسان به واقعیتهای تلخی پی میبرد که ظاهراً مسئولان یا از آنها بیاطلاعند یا میدانند ولی برای جذب این قبیل جوانها کار درخوری صورت نمیگیرد.